به گزارش اصفهان زیبا؛ سفر جدید عاصم منیر به تهران، پنجمین سفر رسمی فرمانده نیروهای مسلح پاکستان از زمان آغاز میانجیگری اسلامآباد میان ایران و آمریکا توصیف شده است؛ سفری که در ظاهر برای رایزنی درباره روابط دوجانبه و تحولات منطقهای انجام شد، اما در مرکز آن یک پرسش سیاسی سنگین قرار دارد؛ اینکه آیا کانال پاکستان هنوز میتواند از تماسهای پراکنده عبور کند و به چارچوبی برای پایان جنگ برسد؟ اهمیت سفر منیر در این است که پاکستان هم به تهران دسترسی سیاسی و امنیتی دارد و هم میتواند با واشنگتن و بازیگران عرب منطقه گفتوگو کند. بااینحال، میانجی نمیتواند خلأ اعتماد میان دو طرف را بهتنهایی پر کند. آینده این روند به یک توافق محدود، قابل سنجش و مرحلهای وابسته است؛ توافقی که ابتدا از کنترل درگیری و توقف اقدامات برگشتپذیر آغاز شود و سپس به پروندههای دشوارتر برسد.
از آتشبس ۱۹ فروردین تا سفر 28 مهر
پاکستان از زمان برقراری آتشبس جنگ علیه ایران در ۱۹ فروردین، تلاش کرده است خود را در جایگاه واسطهای فعال میان تهران و واشنگتن قرار دهد. عاصم منیر در سفرهای پیشین با رئیسجمهور، رئیس مجلس، وزیر امور خارجه، وزیر کشور و دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران دیدار کرده و مأموریت اسلامآباد را در چارچوب «مساعی جمیله» برای تقویت صلح و امنیت منطقه توضیح داده است. این ترکیب دیدارها نشان میدهد پاکستان تلاش کرده پیامرسانی را به یک نهاد خاص محدود نکند و همزمان با سطوح سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی ارتباط داشته باشد. سفر سهشنبه ۲۸ مهر نیز در حالی انجام شد که وزیر کشور پاکستان نیز عاصم منیر را همراهی کرد. این همراهی از نظر سیاسی مهم است: آنطور که اسلامآباد میخواهد سفر را فقط مأموریتی نظامی یا محرمانه نشان ندهد، بلکه آن را بخشی از گفتوگوی رسمی درباره روابط دوجانبه و ثبات منطقهای معرفی کند. تماس اخیر وزیران خارجه ایران و پاکستان هم نشان داد دیپلماسی میان دوکشور، جدا از کانال فرمانده ارتش، در جریان است. با اینحال، تکرار این سفرها بهخودیخود نشانه پیشرفت نیست. معیار واقعی میانجیگری، تبدیل پیامها به تعهدات روشن است. اگر هر سفر تنها به انتقال گلایهها و درخواستهای متقابل محدود بماند، تعداد رفتوآمدها حتی میتواند نشانه دشوارتر شدن راهحل باشد. نقطه قوت پاکستان، دسترسی همزمان به چند طرف است؛ نقطه ضعفش نیز این است که برای تضمین اجرای توافق، ابزار کافی در اختیار ندارد.
ساختار میانجیگری و ریشههای بیاعتمادی
میانجیگری در جنگ ایران و آمریکا یک مسیر واحد نیست. عمان معمولا کانال گفتوگوی سیاسی و انتقال پیامهای حساس را فراهم میکند، قطر میتواند در تماس با واشنگتن و مدیریت بحرانهای منطقهای نقشآفرینی کند و پاکستان، به دلیل همسایگی با ایران و ارتباط امنیتی با آمریکا و کشورهای عرب، ظرفیت متفاوتی دارد. اسلامآباد بهویژه زمانی مهم میشود که مسئله از سطح مذاکره هستهای فراتر میرود و به حملات منطقهای، امنیت دریایی، گروههای مسلح و ترتیبات پس از جنگ مربوط میشود. در چنین ساختاری، عاصم منیر در این سفر اخیرش فقط حامل یک پیام احتمالی نبوده و نیست؛ او حامل ارزیابی از موازنه قدرت و هزینههای ادامه جنگ نیز بوده است. وقتی منابعی به نقل از رسانههای عربی ادعا میکنند که او توقف حملات گروههای مقاومت، توقف محاصره دریایی و لغو تحریمها را در قالب تفاهمی مرحلهای مطرح کرده، باید میان دو سطح تمایز گذاشت؛ سطح نخست، اصل وجود چنین گزارشهایی است و سطح دوم، صحت جزئیات و پذیرش آن از سوی تهران و واشنگتن. که درباره سطح دوم هنوز سند رسمی منتشر نشده است. شایعه رد یا نپذیرفتن یک دیدار با محسن رضایی نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. درواقع فارغ از درستی یا نادرستی ماجرا، صرف انتشار مقطعی آن میتواند پیام کنترلشدهای از سوی تهران باشد که میانجیگری را به معنای پذیرش شروط طرف مقابل نمیداند. البته ممکن است هم ناشی از اختلاف در برنامه سفر، سطح تماس یا تلاش برای جلوگیری از تولید تصویر رسانهای خاص نیز باشد. درهر صورت، این اتفاق نشان میدهد «کانال باز» با «مذاکره سیاسی» یکی نیست. در سفر پیشین هم، رضایی در پاسخ به پیشنهادهای منیر تأکید کرده بود در صورت هرگونه تشدید تنش جدید، ایران به جنگ ادامه خواهد داد.
در واقع ریشه اصلی بنبست، بیاعتمادی ساختاری است. تهران معتقد است آمریکا پس از توافقها و تفاهمها، تعهدات خود را تغییر میدهد یا از ابزار فشار برای گرفتن امتیاز بیشتر استفاده میکند. واشنگتن نیز هرگونه توقف حمله را بدون تضمین درباره فعالیتهای منطقهای ایران و مسیرهای دریایی کافی نمیداند. هر دو طرف اقدام خود را دفاعی و اقدام طرف مقابل را نقض تعهد معرفی میکنند. دراین شرایط، واسطه با دو روایت متعارض مواجه است و اگر پیامها را بدون سازوکار راستیآزمایی منتقل کند، بهجای کاهش سوءتفاهم، بر ابهام میافزاید. برای عبور از این وضعیت اما، میانجیگری باید از «بسته بزرگ صلح» به ترتیبی از توافقهای کوچکتر تبدیل شود. گام نخست میتواند تثبیت آتشبس و ایجاد خط تماس اضطراری باشد و گام دوم باید به توقف اقدامات قابل اندازهگیری در حوزه دریایی و وضعیت نبردهای منطقهای اختصاص یابد. در برابر هر اقدام، باید امتیازی مشخص، زماندار و قابل بازگشت ارائه شود. تحریم، محاصره و حمله، اگر همزمان در یک بسته مبهم قرار گیرند، هرکدام میتوانند اجرای کل توافق را متوقف کنند.
چشمانداز آینده: سه سناریو پیش روی
سناریوی نخست از سفر عاصم به ایران، احیای مرحلهای تفاهم است. در این حالت، سفر منیر و تماسهای تهران و اسلامآباد می تواند به توافقی محدود درباره کاهش تنش منتهی میشود؛ توافقی که با توقف برخی اقدامات نظامی، باز شدن مسیرهای انسانی و ایجاد کانال راستیآزمایی آغاز میشود. این سناریو زمانی محتملتر است که واشنگتن از خواستههای حداکثری فاصله بگیرد و تهران دادن هر گونه امتیازی را به شرط بازگشت عملی آمریکا به تعهدات تفاهمنامه اسلامآباد بیان کند. سناریوی دوم، فرسایش کنترلشده است. میانجیگری ادامه مییابد، اما نتیجه اصلی آن جلوگیری از انفجار بزرگتر خواهد بود. سفرها، تماسها و پیامها برقرار میمانند و هر طرف از عبور از آستانه جنگ گسترده پرهیز میکند، ولی توافق جامعی شکل نمیگیرد. باتوجه به اختلاف بر سر تحریمها، گروههای همسو با ایران و امنیت دریایی، این سناریو در کوتاهمدت واقعبینانهتر به نظر میرسد. سناریوی سوم اما تشدید تدریجی است؛ یعنی یکی از طرفها اجرای تفاهم را تمامشده بداند و از اقدام محدود برای بازسازی بازدارندگی استفاده کند. در این وضعیت، میانجیگری پاکستان ارزش خود را از دست نمیدهد، اما از حلکننده بحران به مدیریتکننده بحران تبدیل میشود. خطر اصلی، خطای محاسباتی است؛ حملهای که از دید یک طرف پیام محدود دارد، از دید طرف مقابل مقدمه حمله بزرگتر تلقی شود؛ همان هشداری که مقامات کشورمان در پاسخ به پیشنهادهای منیر دادهاند. برای افزایش شانس سناریوی نخست، پاکستان باید از انتقال شفاهی پیامها بهسمت متنهای روشن و جدول زمانی مشخص حرکت کند. تهران نیز میتواند بدون واگذاری اهرمهای امنیتی، خطوط قرمز و اقدامات قابل مذاکره را دقیقتر بیان کند. واشنگتن هم اگر خواهان توقف حملات و محدود شدن بحران است، باید برای هر مطالبه امنیتی، امتیاز متناسب و قابل راستیآزمایی ارائه دهد. تجربه میانجیگریهای چند ماه گذشته نشان میدهد مسئله کمبود کانال ارتباطی نیست؛ مسئله، نبود فرمولی است که هر دو طرف بتوانند اجرای آن را به افکار عمومی و ساختار سیاسی خود توضیح دهند. از سوی دیگر سفر عاصم منیر به تهران، آزمون تازهای برای ظرفیت میانجیگری پاکستان به شمار میرود. بهعنوان مثال خبرهای متناقضی که پیش از انجام دیدارهای عاصم با مقامات ایران از جمله رضایی منتشر شد را نباید بهتنهایی نشانه شکست یا موفقیت دانست؛ بلکه اهمیت واقعی در این است که آیا این سفر توانسته گفتوگو را از سطح پیامرسانی به سطح تعهدات قابل سنجش منتقل کند یا نه. در آینده نزدیک نیز احتمال مدیریت تنش از احتمال صلح جامع بیشتر است. بااینحال، همین مدیریت تنش میتواند پایه توافق بزرگتر شود، مشروط بر آنکه آتشبس، امنیت دریایی، تحریمها و حملات منطقهای در قالب گامهای جداگانه و قابل راستیآزمایی بررسی شوند. به عبارتی میانجیگری زمانی اثرگذار است که به طرفین امکان دهد بدون پذیرش شکست، از چرخه تشدید فاصله بگیرند. درنهایت باید این موضوع مهم را هم در نظر گرفت که فاصله کوتاه تا انتخابات رژیم اسراییل و انتخابات میان دورهای آمریکا خواه ناخواه تعلیق مذاکرات برای ایران مطلوبتر خواهد کرد تا اینکه با به جریان انداختن مجدد مذاکرات و بهطبع، کاهش قیمت انرژی، راه تنفسی را به ترامپ و حزب جمهوریخواه بدهد. از طرف دیگر راه انداختن یک جنگ برای نتانیاهو، مفری از شکست انتخاباتی محتمل و حتی بهانهای برای تعویق انتخابات خواهد بود. بنابراین در تحلیل نهایی، باید این برهه زمانی کوتاه تا انتخابات های پیش روی را هم از نظر دور نداشت.



