مهاجرت به تهران
فریدالدین سلیمانی از تمرکز ناعادلانه امکانات در تهران میگوید و دلایل مهاجرتش به پایتخت را اینگونه شرح میدهد: «متأسفانه به دلیل تمرکز همهچیز در تهران که نوعی بیعدالتی هم بـهحساب مـیآیـد بسیاری از افراد مجبور به مهاجرت به تهران میشوند. البته که مترجم میتواند در هر شهری به کار ترجمه بپردازد؛ چراکه نیازمند ارتباط خاصی بین افراد نیست و حتی ما مترجمانی خارج از کشور داریم که به این کار مشغولاند؛ منتها دور بودن از تهران و کار ترجمه کردن مربوط به زمانی است که شما چند کار انجام داده باشید و در بازار نشر شناختهشده باشید.» او ادامه میدهد: «خود من بهشخصه دستکم پنج سال قبل از رفتن به تهران کتابی در حوزه نمایشنامه ترجمه کرده بودم و حتی برای ناشران مختلف هم فرستادم و سفرهای کوتاهی هم برای ارائه ترجمه به ناشران انجام دادم؛ اما راه به جایی نبرد. در نتیجه من نتوانستم خودم را بهعنوان مترجمی دور از تهران معرفی کنم و در نهایت به تهران مهاجرت کردم. دراینبین قبول شدن در مقطع فوقلیسانس در رشته پژوهش هنر، شرایط را به سمت رفتن از اصفهان و ساکن شدن در تهران پیش برد و حالا که نگاه میکنم یکی از دلایل اصلی مهاجرت را همین ادامه تحصیل در تهران میبینم.» سلیمانی فضای حاکم بر فرهنگ اصفهان را یکی از دلایل مهم برای مهاجرت به تهران میداند: «فضای اصفهان و سرخوردگی از آن در طی ده سالی که کار تئاتر میکردم در این مهاجرت بیتأثیر نبود؛ چراکه به نظرم بعد از ده سال تلاش فراوان هیچ اتفاقی برایم نیفتاده بود و جایگاهی را که باید نداشتم و تلاشهایم نتیجهای در بر نداشت.»
سیستم روشنفکری اصفهان سیستم بستهای است
مهاجرت به تهران و نفس کشیدن در فضای فرهنگی پایتخت، سلیمانی را به تفاوت میان فضای فرهنگی اصفهان و تهران آگاه میسازد: «به نظر من اساسا تهران مدینه فاضله نیست و نباید اینگونه نگاه کرد؛ بااینحال چند فرق اساسی با فضای فرهنگی اصفهان دارد. مهمترین تفاوت تهران با اصفهان در این است که در تهران آدمها میخواهند کار کنند و آنقدر وقت اضافه ندارند که به حواشی بپردازند؛ چون هر زمانی که صرف حواشی کنند کارشان عقب میافتد؛ بنابراین با جدیت کار میکنند. نکته دوم این است که اگر در تهران روزی دهدوازده ساعت تلاش کنیم و بدویم، شاید ده سال دیگر جایی ایستاده باشیم؛ اما نه فقط در اصفهان، بلکه بسیاری از شهرهای دیگر به دلیل توزیع نابرابر امکانات چنین اتفاقی دور از دسترس است.» او البته از محدودیتهای کار کردن در فضای فرهنگی اصفهان هم یاد میکند: «من بهعنوان یک اصفهانی که این شهر را دوست دارد صحبت میکنم؛ اما باید واقعبینانه بگویم که اصفهان از لحاظ جو فرهنگی اصلا شرایط خوبی ندارد. به نظرم ویژگی بارز و مهم در فضای فرهنگی اصفهان نوعی بخل ورزیدن در دیدن موفقیت دیگران است. در واقع سیـسـتـم روشنفکری در اصفهان سیستم بستهای شده است و آدمهای این فضا بههیچعنوان به یکـدیگر کمک نمیکنند. سیستمی که یک روز ابوالحسن نجفی، هوشنگ گلشیری و بهرام صادقی را در خودش دیده است. از طرف دیگر، انجام کار فرهنگی و هنری در اصفهان موانع بسیار زیادی دارد. بارها پیش آمده که یک نمایشنامه در تهران در حال اجراست؛ اما همان متن در اصفهان اصلا مجوز نمیگیرد. چرا؟ چون اینجا اصفهان است.»
تئاتر اصفهان به 25سال پیش بازگشته!
سلیمانی به دلیل یک دهه فعالیت در تئاتر اصفهان بهخوبی با شرایط کاری آن آشناست و شاید حالا که از بیرون به آن نگاه میکند نقطهنظرات جالبی داشته باشد: «تئاتر اصفهان در دورهای با فعالیت دانشکده سوره بسیار به آینده امیدوار بود و با تعطیلی آن دوباره در یک سراشیبی قرار گرفت و حالا در نقطهای ایستادهایم که به 25سال پیش یعنی تئاترهای شبه کمدی دهه هفتاد بازگشتهایم. البته که من مخالف این نوع از کارها نیستم و به نظرم همه باید کار کنند؛ اما در این میان جایگاه تئاتر جدی کجاست؟ و اتفاقی که میافتد این میشود که هرجا را که نگاه کنیم از این مدل کارهای جنگ و شبهکمدی میبینیم که حتی رگههای آن در کارهای جدی هم نفوذ پیدا کرده است و این در نهایت منجر به تغییر تعریف تئاتر برای مردم و مخاطبان خواهد شد.»
سفر به عالم ادبیات با ترجمه
فرید سلیمانی برای ورود به بخش مهم زندگی این روزهایش یعنی ترجمه، از علاقههایش برای انتخاب کتابها میگوید: «علاقه اصلی من به ادبیات است؛ چه ادبیات نمایشی و چه ادبیات داستانی. در زمینه ادبیات نمایشی به خاطر کار کردن در زمینه تئاتر و تجربههایم به نظرم جای یکسری کتابها هنوز در ادبیات نمایشی زبان فارسی خالی است و خیلی دوست دارم در این حوزه کارهایی را که فکر میکنم باید انجام شود، پیگیری کنم. در ادبیات داستانی هم کتابهای بسیاری هست که هنوز ترجمه نشده؛ اما شاید خیلی چیزها هم دست خود آدم نباشد. برای مثال من بهشخصه به ادبیات پلیسی علاقهمندم؛ اما انتخاب اولم ادبیات پلیسی نیست. بااینحال با ترجمه یک داستان از ادبیات پلیسی، چندین نفر سراغ من آمدند و دو کتاب دیگر هم در این زمینه کار کردم.» او فراتر از علاقه به ژانرهای خاص ادبی، به یک سری مسائل فرامتنی برای انـتـخـاب تـرجـمـههـایـش به خصوص در زمینه تئاتر اشاره میکند: «تجربه به من ثابت کرده است که دانشجویان و هنرجویان تئاتر به متنهایی نیاز دارند که در ارائههای کلاسی از آنها استفاده کنند. در کنار این تجربه، حضور در کتابفروشی نکاتی را برایم به همراه داشته تا متوجه شوم چه نیازهایی در جامعه علاقهمند به تئاتر وجود دارد. بهعنوانمثال بارها پیش آمده بود که کسانی به دنبال نمایشنامههایی دو شخصیتی یا تکشخصیتی باشند و اینگونه سراغ نمایشنامهها بیایند. بعدازاین تجربهها بود که تصمیم گرفتم در قالب مجموعهای با توجه به تعداد کاراکتر، ترجمههایی را از نمایشنامههای خارجی انجام دهم. سه مجموعه نمایشنامه دو شخصیتی “یک مرد یک مرد”، “یک زن یک مرد” و “یک زن یک زن” را چاپ کردیم و چهارمین کتاب “مونولوگی برای خانمها” بود و پنجمین کتاب هم “مونولوگی برای آقایان” خواهد بود تا این مجموعه به اتمام برسد.» سلیمانی از عدم امکان چاپ بسیاری از نمایشنامههای معاصر در ایران هم میگوید: «بهطورکلی در زمینه نمایشنامه کمبود داریم و شاید یکی از دلایلش این باشد که نمایشنامههای روز دنیا از لحاظ مضمونی خیلی در ایران قابل ترجمه نیستند. مضمون بیشتر نمایشنامههایی که در ده سال اخیر مثلا جایزه “تونی” یا “پولیتزر” بردهاند ازایندست مضامین غیرقابلچاپ در ایران است و خیلی سخت میتوان وفادارانه آنها را به چاپ رساند.»
وضعیت اسفبار ترجمه و مترجمان
سلیمانی بازار ترجمه را بازی بدون ساختار و برنامهریزی میداند و معتقد است بیشتر امور در کار ترجمه بر مبنای سلیقه و روابط آدمها انجام میشود: «متأسفانه هیچ سازوکاری در حوزه ترجمه وجود ندارد. از طرف دیگر انجمن صنفی مترجمان زمانی شما را بهعنوان مترجم میپذیرد که کاری را چاپ کرده باشید و چاپ کردن کـتـاب هم بسیار دشوار است. اگر مترجم تازهکار باشد بسیار دشوار میتواند خودش را اثبات کند و تا ناشران برای اعتماد به مترجمان جوان تصمیم بگیرند، زمان بسیار زیادی میبرد. از طرف دیگر بیشتر ترجمهها با وجود نقصهایی که دارند، بر اساس شناختهشده بودن و البته روابط بیشتر به بازار میآیند و مترجمان جوان هرچند از لحاظ حرفهای خوب کار کنند؛ اما بازهم مورد اعتماد ناشران نیستند. البته سلیقه ناشران و انتخابکنندههای آنها هم در دیده شدن یا دیده نشدن کتابها و مترجمان بسیار تأثیرگذار است؛ البته این سلیـقهها به هـرحال اجتنابناپذیر اسـت؛ بااینحال مثل داوری جشنوارهها معیاری برای تعیین کیفیت ترجمهها نیست.»
او میزان دریافتی مترجمان را به دلیل پایین آمدن تیراژ کتاب اسفبار توصیف میکند: «نالیدن از وضعیت کتاب و کتابخوانی و پایین بودن سرانه مطالعه در ایران به یک امر روزمره تبدیل شده و این خود تأثیری منفی بر میزان دریافتی مترجمان گذاشته است. زمانی که تیراژ کتاب با صد نسخه چاپ میشود، طبیعتا مترجم هم به اندازه همین صد نسخه دستمزد میگیرد، در حالی که برای جمعیت ایران تیراژ صد نسخه فاجعه است. این موضوع به خصوص در زمینه تئاتر به وفور دیده میشود؛ چراکه میزان مطالعه چه از لحاظ تئوریک و چه به لحاظ نمایشنامه بسیار پایین است. آخر چطور ممکن است این تعداد دانشجو و هنرجوی تئاتر در کشور باشد؛ اما نمایشنامهها در تیراژ 200 و 500 نسخه چاپ شود؟ در ادبیات داستانی هم اقبال به کارها بستگی به خیلی چیزها دارد. اینکه چه نشری کتاب را چاپ کند، چه آدمهایی دربارهاش حرف بزنند و چقدر هیاهوی رسانهای پیرامون کتاب به وجود بیاید، در دیدن شدن کتاب و ترجمه بسیار مهم است. البته خـوب بـودن کتاب هم هست؛ ولی این گزینه شاید در بسیاری مـواقـع آخرین دلیل برای موفقیت یک کتاب باشد.» سلیمانی از دو نوع قرارداد کاری مترجمان خبر میدهـد. قرارداد درصدی یا قراداد فروش اثر که دومی بیشتر به دلیل نیاز مالی مترجمان موردقبول واقع میشود: «قرارداد درصدی به این صورت است که وقتی که قرارداد بسته شد و مترجم ترجمه کتاب را تحویل داد، شش ماه بعد از چاپ کتاب به او پول پرداخت میشود. یعنی ممکن است کار ترجمه یکی دو سال طول بکشد. شش ماه تا یک سال همزمان ببرد تا کتاب چاپ شود. تازه شش ماه بعد برای مترجم پرداختی انجام میشود. ولی در قرارداد خرید اثر، مترجم در زمان تحویل کتاب پول حقالزحمه را دریافت میکند و کاری به مجوز و چاپ شدن یا نشدن اثر ندارد. در واقع روش دوم روش نقدتر است و بسیاری از مترجمان به دلیل نیاز مالی این روش قرارداد را انتخاب میکنند.»
فضای مجازی معیار انتخاب کتاب شده است!
فرید سلیمانی مشخص نبودن ترجمههای خوب و بد از هم و نبود نقد ترجمه را یکی از آفتهای مهم این عرصه میداند: «در حوزه نقد ترجمه کارهایی میشود؛ اما استقبال و مخاطبی برای آن وجود ندارد. برای مثال مجله “مترجم” با سختی فراوان چاپ میشود؛ اما واقعا چند نفر این مجله را میخوانند؟ شاید 90درصد مترجمان هم این مجله را نخوانند و به نوعی نمیتوان از مردم انتظاری برای خواندن این مجله تخصصی داشت. یادداشتهایی هم در حوزه ترجمه در مجلات و روزنـامهها چاپ میشود که خیلی کم به صورت تخصصی به مباحث ترجمه میپردازند و بیشتر روی داستان و محتوای کتابها مانور میدهند. البته باید توجه داشت که درصد بسیاری از افرادی که کتاب میخرند، مجله و روزنامه نمیخوانند و انتخابشان بر اساس فضای مجازی است. در فضای مجازی هم تنها به دو صورت به مقوله ترجمه پرداخته میشود. یا تعریف و تمجید یا تخریب. بااینحال کسانی هم هستند که نظراتشان در فروش کتاب تأثیرگذار است؛ اما اینکه این نظرات چقدر بر اساس نظرات تخصصی است و چقدر بر اساس روابط شخصی، مشخص نیست.»



