ذاتا هنرمند بود

دکتر اسماعیل آذر با اشاره به سابقه آشنایی با مرحوم هوشنگ عدیلی می‌گوید: «من با مرحوم عدیلی از نظر خانوادگی، خویشی بسیار کهنی دارم و به همین دلیل هم از زمانی که یادم می‌آید در جمعیت‌های خانوادگی، من و مرحوم عدیلی با خانواده‌هایمان در کنار هم بودیم. به‌خصوص در جشن‌ها و نوروزها این دیدارها بیش از پیش بوده و این خویشاوندی قرابتی را میان من و آقای عدیلی به‌وجود آورده بود. اما تنها از نظر خویشی این قرابت میان ما نبود و از لحاظ هنری هم پیوند و نزدیکی خاصی میان ما بود.»

تاریخ انتشار: ۰۸:۵۶ - سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه

او از هنرهای مختلف مرحوم عدیلی هم می‌گویــــــد. هنرهایی که گستره بزرگی از موسیقی و آواز و بازیگری و کارگردانی فیلم‌های تبلیغاتی را در برمی‌گیرد: «هوشنگ عدیلی در ذات خودش هنرمند بود. خاطرم هست روزی او فلوت‌های بدون کلید را در رادیو اصفهان می‌نواخت که کار بسیار مشکلی بود. فلوت‌هایی که یک چوب درون خالی و چند سوراخ بود که باید با نفس آن را تنظیم می‌کردند و سال‌هاست که این چنین فلوت‌هایی را ندیدم و مرحوم عدیلی واقعا خوب می‌نواخت. در ارکستر آن روز که مرحوم علی ساغری رهبر آن بود با چشم خودم دیدم که در مجموعه هنری اصفهان که بزرگانی چون مرحوم حسن کسایی، مرحوم علی ساغری و مرحوم سیروس ساغری حضور داشتند، مرحوم هوشنگ عدیلی هم در بین این بزرگان بود. هوشنگ عدیلی صدای خوشی هم داشت و بسیار دلنشین آواز می‌خواند. موسیقی را می‌شناخت و دستگاه‌های موسیقی را می‌فهمید.»
آذر ادامه می‌دهد: «او هنرپیشه هم بود و در سینما نقش‌های بسیاری را در فیلم‌های مختلف بازی کرد و خاطراتی از او در صفحات سینما وجود دارد. یکی دیگر از هنرهای زنده‌یاد عدیلی روایتگری او بود، یعنی وقتی قصه یا موضوعی را روایت می‌کرد، مخاطب نمی‌توانست دل بکند و دوست داشت تا نقطه آخر کلام هوشنگ عدیلی را بشنود، چرا که صدا و شیوه‌های روایتگری او حتما شنونده را جذب می‌کرد.»
دانش اجتماعی و اطلاع از آداب و رسوم مردم اصفهان مسئله‌ای دیگری است که این استاد دانشگاه درباره مرحوم هوشنگ عدیلی بیان می‌کند: «از خصوصیات و هنرهای دیگر مرحوم عدیلی این بود که به آداب و رسوم اصفهان و به عبارت دیگر، اجتماعیات مردم اصفهان مسلط بود و در گفت‌وگوها از بسیاری آداب و عادت‌های مختلف سخن می‌گفت. او به شکل ویژه درباره این موضوعات اجتماعی اطلاع داشت و مثلا درباره جزئیات پذیرایی اصفهانی‌ها زیاد می‌دانست و دامنه این دانسته‌ها از زمان‌های خیلی دورتر یعنی دویست سیصد سال پیش بود که مستشرقین درباره اصفهانی‌ها و آدابشان نوشته بودند. ضمن اینکه هوشنگ عدیلی لهجه اصفهانی را هم به شیوایی صحبت می‌کرد و من در کمتر کسی دیده‌ام که لهجه اصفهانی را به این زیبایی و درستی بیان کند. ضمن اینکه غلظت‌های بیجا را نداشت، تصنعی هم در لهجه اصفهانی هوشنگ عدیلی نبود و می دانم او بر اساس علم و دانسته‌هایش این‌گونه صحبت می‌کرد.»
آذر به بخش مهم کاری و هنری هوشنگ عدیلی یعنی مبحث تبلیغات هم می‌پردازد: «آن روزی که هنوز هیچ‌کس نمی‌دانست که سینما چیست، هوشنگ عدیلی بنیاد تبلیغ و نشانه‌شناسی تبلیغ را در اصفهان گذاشت. وقتی که مشتریان سینما می‌رفتند تا فیلمی را تماشا کنند قبل از اینکه فیلم به نمایش گذاشته شود تبلیغاتی وجود داشت که نام این تبلیغات بدون هوشنگ عدیلی طعم و مزه‌ای نداشت. به شکلی تبلیغات را تهیه و تنظیم می‌کرد که بیننده فکر می‌کرد این هم جزو متن فیلم است. یعنی دوست داشت این چند ثانیه یا یکی دو دقیقه را هم به‌دقت تماشا کند. آن موقع به این شکل نبود که یکی متن را بنویسد، یکی طراحی کند، یکی فیلم‌برداری کند و یکی کارگردانی کند. همه این کارها را خود او به‌تنهایی انجام می‌داد.»
 او به یکی از فیلم‌های تبلیغاتی عدیلی که درباره گز اصفهان بود هم اشاره می‌کند: «از جمله تبلیغاتی که من از ایشان به یاد دارم این بود که نزدیک‌های عید که مسافرها به اصفهان می‌آمدند مرحوم عدیلی کاری ساخته بود که گز اصفهان را تبلیغ می‌کرد. در این تبلیغ می‌دیدیم که کاسه گزی جلوی مهمانی گذاشته شده است و مهمان‌ها همه گز ها را می‌خورند و شروع می‌کنند لابه لای شیرینی‌های دیگر دنبال بقیه گزها می‌گردند. او در حالی که یک تغار گز را خورده بود ولی هنوز دنبال پیدا کردن گز بود یا در دیگر آیتم تبلیغ گز، پیرمردی را می‌دیدیم که بدون دندان گز می‌خورد و آن‌قدر ملچ ملوچ می‌کرد و قشنگ گز می‌خورد که بیننده همان لحظه هوس خوردن گز پیدا می‌کرد.» دکتر اسماعیل آذر در بخش دیگر صحبت‌هایش به خصوصیات اخلاقی مرحوم عدیلی هم می‌پردازد: «هوشنگ عدیلی به قدری خوش برخورد بود که من که سالیان دراز چه از لحاظ خانوادگی و چه انفرادی با ایشان در رفت و آمد بودم و یک بار ندیدم خشمگین باشد یا چیزی را از سر خشم بگوید او کاملا شخصیت آرامی داشت. یادم می‌آید که وقتی فامیل ما دلتنگ می‌شد و می‌خواست جایی برود، اولین کسی که در ذهن همه می‌آمد مرحوم عدیلی بود و همه متفق بودند که به خانه ایشان بروند. بسیار بسیار مهمان‌نواز بود و محال بود کسی به خانه ایشان برود و شاد بیرون نیاید و هر جا که بود همه را دور هم جمع می‌کرد.»