نمایش منکوب ظلم به زنان

حالا و با نمایش فیلم «ابلق»، می‌توان این‌ ادعا را محکم‌تر مطرح کرد که کارنامه سینمایی «نرگس آبیار» به دو فصل مختلف تقسیم می‌شود: فصلی که داستان محدودتر و فردیت اندکی برای «تغییر» دارد و فصل دومی که بیشتر بیگ‌پروداکشن است با مثلث بازیگران تعیین‌کننده. «ابلق» اگرچه تکمیل‌کننده آزمون‌وخطای جدید کارگردانش است اما به کلاژی تبدیل شده که نشانه‌های واضحی از تمام داشته‌های سینمایی قبلی کارگردانش را در خود می‌بیند.

تاریخ انتشار: ۱۴:۲۹ - یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه

در این هم‌پوشانی است که متاسفانه ضعف قصه‌پردازی، خیلی بیشتر به چشم می‌آید. آن‌هم در زیست جدید کارگردان قصه‌گو که ترجیح داده بیشتر به سمت هشدارهای تکان‌دهنده برود تا طراحی یک داستان جزئی‌نگر. «نرگس آبیار» در ادامه «شبی که ماه کامل شد»، نشان داده که حیات مردم حاشیه‌نشین را چندان نمی‌شناسد. گرچه طراحی جالبی برای حلبی‌آباد در نظر گرفته اما چیز زیاد و پرجزئیاتی از روابط این آدم‌ها و مشکلات واقعی آنها نمی‌داند. تمام تصویرگری از آن آدم‌های حاشیه‌نشین به همان مولفه‌های قبلی که در فیلم‌ها نشان داده شدند، ختم می‌شود و وی علی‌رغم تعریف جدیدی که از کار این آدم‌ها به تصویر می‌کشد، چندان فعلیتی به فضا و لوکیشنی که به محفل گرم داستانی تبدیل شده، نمی‌بخشد.

این بی‌توجهی، زمانی پررنگ‌تر می‌شود که بدانیم لنگ اصلی این سال‌های کارهای آبیار، هم‌چنان فیلمنامه است. در «ابلق»، نیمی از فیلم طول می‌کشد تا من‌من قصه تمام شود و حرفش را بریده‌بریده بزند. در تمام این لحظات، حواس دوربین به جغرافیاست تا آدم‌های آن. می‌خواهد تاثیر جبر محیطی و سرزمینی را بر آدم‌ها و خرده‌فرهنگ‌هایش به تصویر بکشد. رابطه خاصی در فیلم نمی‌بینیم و بیشتر با زنان شهری مواجهیم که لباس حاشیه‌نشین‌ها را به تن کرده‌اند.

در ادامه، قصه نیشش را می‌زند اما نبود یک طراحی درست، زمینه را به سمتی پیش می‌برد که مخاطب می‌تواند تمام ادامه آن را حدس بزند. وقتی جلال (بهرام رادان) به راحله (الناز شاکردوست) اظهار علاقه می‌کند و متعاقب آن، علی (هوتن شکیبا) متوجه این اتفاق می‌شود، همه منتظر مواجهه مستقیم این دو مرد هستند. قطعا اگر دوربین به محفل خصوصی جلال و راحله نمی‌رفت، تعلیق بهتری بر ادامه داستان مترتب می‌شد اما در یک‌سوم پایانی داستان، دوربین آگاه و حاضر در آن محفل، به قضیه‌ای ورود می‌کند که قبلا برای مخاطب نشان داده و به همین دلیل نمی‌تواند از محل دوئیت حقانیت‌طلبی جلال و راحله، تعلیق درست‌و درمانی را خلق کند.

تنها آورده این شکل طراحی داستان، نمایش منکوب ظلمی است که در تمام این سال‌ها به زنان شده است. اینکه راحله به سبب مصلحت‌اندیشی و عافیت‌طلبی زیر همه چیز می‌زند، نوعی مظلوم‌نمایی زنانه است که کارگردان این‌بار نتوانسته از دل درام به آن برسد. نتوانسته مسیر رسیدن به مصلحت را سوار بر بار داستانی کند و مخاطب را قانع نماید که اگر جای راحله بودند، آن‌ها هم چنین تصمیمی می‌گرفتند. با چند خواهش ساده و استدلال‌هایی که ردپایشان را در قصه نمی‌بینیم‌، راحله را به پرتگاه یا بهتر بگوییم «مسلخ» مصلحت سوق دادند و به همین راحتی، آن ضربه کاری فیلمنامه، دفع شد.

آن‌چه «ابلق» با ذوق‌زدگی قصد به تصویرکشیدنش را داشت، نمایش همین میزان جسارت از طرف یک مرد متاهل به زن متاهل دیگر بود که تاکنون با این غلظت در سینمای ایران طراحی نشده بود.

فارغ از داستان، آبیار هم‌چنان پیش‌قراول نسل خود در زمینه اجراست. فیلم به جز فیلم‌برداری روی دست پراشکال و غیراصولی که وام‌دار کار قبلی کارگردان است، در دیگر زمینه‌های اجرایی، تحسین‌برانگیز نشان می‌دهد. رتق‌ و فتق آن سکانس‌های شلوغ و هارمونی آدم‌ها با محیط خود، در قالب لانگ‌شات‌هایی سوار بر موجی از سمبلیسم، به قاب‌های زیبا و پرتاملی ختم شده که نرم تکنیک را در اثر ارتقا بخشیده و آن را به فیلمی خوش‌ساخت تبدیل می‌کند.

برگ برنده دیگر، تیم بازیگری فیلم است. مثلث اصلی بازیگری، نقش‌آفرینی‌هایی داشتند که رد هیچ نشانی از شمایلی را که در تمام این سال‌ها از آنها سراغ داشتیم، نمی‌توانیم پیدا کنیم. ضمن آن‌که خلاقیت‌ها و پتانسیل‌های کم‌نظیری در اجرای مثلث نقش‌های فرعی (مهران احمدی، گیتی معینی و گلاره عباسی) را شاهد بودیم که تاکنون در کارنامه این بازیگران دیده نشده بود.