فریدا کالو، هنرمند فاخر یا عروسک باربی؟!

هنگامی‌که فریدا کالو در سال 1954 از دنیا رفت، به‌‌عنوان هنرمندی موفق شناخته می‌‌شد که زندگی خصوصی‌‌اش به سبک فیلم‌‌های سینمایی تراژیک بود. بعضی از ابعاد زندگی‌‌اش مثل دو بار ازدواج کردن او با یک نقاش معروف‌‌تر، گروه‌‌های بوهمی یا کولی‌‌وار بین‌‌المللی پرزرق‌‌وبرقی که با آن‌‌ها آمدوشد داشت، طرفداری‌‌اش از سیاست‌‌های دست چپی و مشکلات پزشکی طولانی‌‌مدت و تضعیف‌‌کننده‌‌اش معروف بود. او شخصیت جذابی بود؛ اما تنها در سرزمین مادریش، مکزیک، چهرۀ آشنایی به‌‌حساب می‌‌آمد و در دنیای بزرگ‌‌تر جز در میان برخی گروه‌‌های مطلع چندان شناخته‌‌شده نبود.

تاریخ انتشار: ۱۱:۴۳ - شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه

و در قسمت بیش‌‌تر 20 سال بعدی هم شهرتش همان‌‌طور باقی ماند. تا پیش از آنکه در دهۀ 1970 میلادی توسط منتقدان هنری فمینیست از نو کشف شود، فریدا شخصیتی عجیب و جالب، بازیگری فرعی، چهره‌‌ای متعلق به یک برهۀ تاریخی متمایز و خالق نقاشی‌‌های فولکلوریک کمی عجیب‌وغریب بود که خود هنرمند را در مرکزشان به نمایش می‌‌گذاشتند.

حال اما کالو را همه‌‌جا می‌‌توان دید و هم به‌‌عنوان یک هنرمند بزرگ و هم، مهم‌‌تر از آن، یک زن بزرگ ستوده می‌‌شود. تنها لازم به ذکر است که چطور اسم‌‌ورسم او این‌‌چنین سریع و فراگیر از محبوبیت در میان برخی گروه‌‌های خاص به موضوعی کلیشه‌‌ای و مبتذل گسترش یافت. تصویر او بر روی یک تمبر پستی آمریکایی و یک اسکناس مکزیکی نقش بسته است. او موضوع یک اثر باله، دو اجرای اپرا و چندین نمایش‌‌نامه بوده است. همچنین فیلمی سینمایی که بر مبنای زندگی او و با هنرنمایی سلما هایک ساخته شد، نامزد شش جایزۀ اسکار شد (اما توانست تنها در بخش‌‌های بهترین چهره‌‌پردازی و بهترین موسیقی فیلم برنده شود.)

کالو موضوع تعداد بی‌‌شماری کتاب غیرداستانی و سه رمان بوده و یک آلبوم جاز نیز به نام او منتشر شده است. خانه‌‌اش در مکزیکوسیتی هم‌‌اکنون موزه‌‌ای است که هرماه پذیرای 25000 بازدیدکننده است و پارکی در آن نزدیکی نیز به اسم او نام‌‌گذاری شده است. نام خیابانی در شهر سان‌‌فرانسیسکو هم به «راه فریدا کالو» تغییر یافته است.

دراین‌‌بین اما روشن است که تولیدکنندگان خرت‌‌وپرت‌‌های تزئینی و زلم‌‌زیمبوهای بدردنخور هم نتوانسته‌‌اند در مقابل ظاهر متمایز و منحصربه‌‌فرد کالو مقاومت کنند: در سال 2018 کمپانی ماتل1 برای گرامیداشت روز جهانی زن عروسک باربی کالو را تولید کرد. به دنبال آن جنجالی به پا شد چراکه عروسک گفته‌‌شده به طرز نامعقولی لاغراندام بود و ابروهای پیوستۀ شاخص او را هم نداشت (ابروهایی که کالو آن‌‌ها را به‌نوعی مثل نماد یا به‌اصطلاح برند خود می‌‌دانست و با اندکی کمک گرفتن از لوازم‌آرایش فرانسوی بهبودشان می‌‌بخشید). به‌علاوه، هنگامی‌‌که ورثۀ کالو حق تولیدکننده برای استفاده از تصویر او را به چالش کشیدند، فروش این عروسک هم با حکم دادگاه متوقف شد.

اگر میلتان به باربی فریدایی نمی‌‌کشد، آن‌‌وقت می‌‌توانید کتانی‌‌های فریدایی به پا کنید و بخرامید، نوشیدنی‌‌تان را جرعه‌‌جرعه و با طمأنینه از بطری‌‌های آب و لیوان‌‌های فریدایی بنوشید، روی کوسن‌‌های فریدایی بنشینید، صورتش را روی جوراب‌‌هایتان داشته باشید، از گوشی موبایلتان با یک قاب فریدایی محافظت کنید، او را روی کیف‌‌هایتان این‌وروآن‌ور ببرید یا روی لباس‌‌هایتان به نمایش بگذارید. حتی می‌‌توانید با یک ماسک فریدایی از خودتان در برابر ویروس کرونا محافظت کنید.

اما در ارتباط با هنر او می‌‌توان گفت که وقتی نقاشی «دیه‌‌گو و من»2 در مزایده‌‌ای در سال 1990 به قیمت 1.43 میلیون دلار به فروش رسید، کالو تبدیل به اولین هنرمند اهل آمریکای لاتین شد که توانست مبلغ 1 میلیون دلار از فروش اثرش به دست آورد. یکی از خودنگاره‌‌‌‌های او به نام «قاب»3 نیز نخستین نقاشی اثر یک هنرمند مکزیکی قرن بیستمی بود که توسط یک گالری مهم بین‌‌المللی خریداری شد. این نقاشی در سال 1939 توسط موزۀ لوور خریده شد (و هم‌‌اکنون نیز در مرکز پمپیدو نگه‌‌داری می‌شود). در سال 1984 مکزیک فروش آثار او به کشورهای خارجی را ممنوع اعلام کرد. دریایی از جوهر در نقد و بررسی آثار او صرف شده و هنرمندان معاصر نظیر سیندی شرمن و مارینا آبراموویچ خود را تحت تأثیر کالو می‌‌دانند. در ضمن، مدونا هم کلکسیونر آثار اوست و هم طرفدار پروپاقرص و دوآتشه‌‌اش.

نزدیک‌‌ترین رقیب به کالو ازنظر معروفیت و اسطوره‌‌ای بودن ونگوگ است. به‌‌هرحال، این ادعا که اهمیت هنری او ممکن است به‌اندازۀ ونگوگ ژرف نباشد، به‌نوعی کفر و بدعت محسوب می‌‌شود؛ اما واقعیت این است که مبنای شهرت حال حاضر او اصلاً و ابداً نقاشی‌‌های او نیست بلکه زندگی شخصی اوست؛ و بالاتر از همه، این حقیقت که قسمت بیش‌‌تر این زندگی در درد و رنج جسمانی و عاطفی گذشت، موضوعی است که عصر کنونی نمی‌‌تواند در برابر جذبۀ آن مقاومت کند.

همچنان که جان برجر، منتقد هنری در مجموعه مقالاتی که در سال 2001 منتشر شد، نوشته است: «اینکه کالو تبدیل به اسطوره‌‌ای جهانی شده تا حدی به دلیل این واقعیت است که در این روزهای تاریک نظم نوین جهانی، به اشتراک گذاشتن درد و رنج با دیگران یکی از پیش‌‌نیازهای ضروری برای استرداد فرهمندی و امید است.»

اینکه زندگینامۀ کالو به لطف تلاقی آن با مشغله‌‌های امروزی در بسیاری از موارد، چه مجموعۀ وسوسه‌‌انگیزی را پیشکش می‌‌کند، نکته‌‌ای است که شاید ارزش یادآوری داشته باشد. اول اینکه او زنی دورگه (مستیزا4) بود و در سال 1907، از پدری آلمانی و مادری که تبار او آمیزه‌‌ای از اروپایی و سرخ‌‌پوست بود، متولد شد. در کودکی به فلج اطفال مبتلا شد. او قصد داشت پزشکی بخواند، موضوعی که همواره در نقاشی‌‌هایش مشهود بود و با تصادف اتوبوسی که وقتی 18 ساله بود برایش رخ داد و جراحات فلج‌‌کننده‌‌ای که در اثر آن تجربه کرد، تشدید شد. تصادفی که خود آن را به این شکل وصف کرده: «میلۀ اتوبوس مثل شمشیری که بدن گاو را می‌‌شکافد، در من فرورفت»؛ شکم و رحمش را هم پاره کرد و ستون فقراتش را شکست.

این جراحات موجب شد که او بیش‌‌تر زندگی‌‌اش را در زیرجامه‌‌های فولادی یا گچی پشتیبان طی کند، نزدیک به 30 عمل جراحی را از سر بگذراند، تجربۀ سقط‌جنین داشته باشد و پای راستش هم پس از ابتلا به قانقاریا قطع شود. یکی از دوستانش گفته که او «مرگ را زندگی می‌‌کرد.»

برای گذراندن دوران نقاهت پس از تصادف، شروع به نقاشی کرد و خودش هم موضوع اصلی بود: «خودم را نقاشی می‌‌کنم چون اغلب تنها هستم و موضوعی هم هست که بهتر از هر چیز می‌‌شناسم.» علاقه به هنر پیشاکلمبی و حس مکزیکی بودن در قالب نوعی ملی‌‌گرایی نوستالژیک، سبک شخصی او را تحت تأثیر قرار داد.

او در سال 1929 برای بار اول و پس از جدایی کوتاهی، دوباره در سال 1940 با دیه‌‌گو ریورا، نقاش و دیوارنگار مکزیکی، ازدواج کرد. آندره برتون که به «پاپ فراواقع‌‌گرایی» معروف بود، از او حمایت می‌‌کرد. به آمریکا و اروپا سفر کرد؛ به حزب کمونیست مکزیک ملحق شد؛ نقاشی‌‌هایش را به ادوارد جی. رابینسون، بازیگر نقش شخصیت‌‌های گردن‌‌کلفت، فروخت؛ با مارسل دوشامپ و پیکاسو آشنایی داشت؛ الهام‌‌بخش السا اسکیاپارلی، طراح مد، بود و برای خود، هم به‌عنوان نقاش تصاویری که به‌سختی می‌‌توان آن‌‌ها را در گروه مشخصی طبقه‌‌بندی کرد و هم به‌عنوان شخصیتی تأثیرگذار اسم‌ورسمی به هم زد.

در تمام طول این مسیر او بر مکزیکی بودنش، سیاست‌‌هایش، قدرتش به‌عنوان یک زن و همچنین اهمیتش به‌عنوان یک نقاش اصرار می‌‌ورزید؛ یک‌‌بار به یک مصاحبه‌‌کنندۀ آمریکایی در مورد ریورای خیلی مشهورتر گفت: «البته که او به‌عنوان یک پسربچه کارش را خوب انجام می‌‌دهد اما این منم که هنرمند بزرگی هستم.» شش سال پایانی عمرش در درد و بحران‌‌های پزشکی گذشت. 47 ساله بود که مُرد و شایعۀ خودکشی هم مطرح بود.

البته که این داستانی تراژیک، دردناک و پیروزمندانه است اما توجه ما را از نقاشی‌‌های او منحرف می‌‌کند. او هنرمندی برجسته بود: هنر او ممکن است نفس‌‌گرا و خودمحور باشد (از نزدیک به 143 نقاشی او، 55 تای آن‌‌ها خودنگاره است) اما این موضوعی است که دلیلش قابل‌فهم است؛ تصویرسازی‌‌های او از درد و رنج، غریزی، شهودی و تأثیرگذارند. سبک به‌ظاهر خام و سادۀ او بدیع بود. تلاش‌‌های او برای آشکار ساختن و افشای درونیات نفس خود با حرکت‌‌های فرهنگی پیشرو در زمانه‌‌اش هماهنگ بود.

در مقابل می‌‌توان چنین استدلال کرد که نقاشی‌‌های او به‌راحتی به‌عنوان ترجمه‌‌هایی موبه‌‌مو از حالات جسمی و ذهنی او در نظر گرفته می‌‌شوند؛ اینکه پیشرفت کمی چه درزمینۀ موضوع و چه در خصوص تکنیک در آثار او دیده می‌‌شود؛ اینکه نقاشی‌‌های سیاسی او مانند «مارکسیسم به بیماران سلامت می‌‌بخشد»5 و «خودنگاره در مرز مکزیک و ایالات‌‌متحده»6 نابالغ و بدترکیب‌اند؛ اینکه سبکی که او برای خود برگزیده بود امکان نازک‌‌بینی و ظرافت ظاهری را از بین برده و به سمت هنر پرزرق‌‌وبرق اما سطحی و کم‌‌ارزش متمایل شده بود. به‌‌علاوه، نمی‌‌توان به‌سادگی خطی از تأثیر کالو را در هنرِ پس از او تشخیص داد.

هیچ‌‌کدام از این‌‌ها تقصیر او نیست. او به‌عنوان یک زن در آن زمانه، آن‌هم زنی که از ناتوانی‌‌های جسمی رنج می‌‌بُرد، نیاز به یافتن راه‌‌هایی داشت تا صدایش از آن طریق شنیده شود و مطالبه‌‌گری و تلاش‌‌های او برای رسیدن به شهرت و برتری هم در همین راستا بودند. این طرفداران کالو هستند که در هر زمینه‌‌ای از فمینیسم گرفته تا سیالیت نژادی تا ضدیت با نظام سرمایه‌‌داری و امپریالیسم‌‌ستیزی، نه اینکه اسمش را بیاورند و از او تقدیر کنند بلکه او را به‌عنوان یک شهید یا «مادر دردها و غم‌‌ها»7 توی بوق و کرنا می‌‌کنند و از این راه درواقع بدخدمتی بزرگی کرده و به او ضربه می‌‌زنند.

پی‌‌نوشت‌‌ها:

1. Mattel، یکی از بزرگ‌‌ترین کمپانی‌‌های اسباب‌‌بازی‌‌سازی در جهان و تولیدکنندۀ عروسک‌‌های معروف باربی. ]مترجم[
2. Diego and I
3. The Frame
4. mestiza، در آمریکای لاتین به زنی اطلاق می‌‌شود که تبار او آمیزه‌‌ای از اروپایی و سرخ‌‌پوست (بومی آمریکا) باشد. ]مترجم[
5. Marxism Gives Health to the Sick
6. Self-Portrait on the Border Line Between Mexico and the United States
7. mater dolorosa، ماتِر دُلُرُسا یا مادر رنج‌‌ها و غم‌‌ها از عناوینی است که برای مادر مسیح (ع)، مریم مقدس، به‌‌کار برده می‌‌شود.
این مطلب ترجمۀ مقاله‌‌ای است با عنوان “Queen of Kitsch” و به قلم مایکل پراجر، پژوهشگر و مورخ هنری، که در وب‌‌سایت thecritic.co.uk منتشر شده است.