آزادی اجباری زنان

این روزها «پادشاه آزادی‌بخش»؛ لقب محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان شده است! پادشاهی که ظاهراً با معیارهای مدرن نمودهایی از آزادی را در اختیار زنان عربستانی می‌گذارد. این لقب هم مانند بسیاری دیگر از نمونه‌های آزادی‌بخشی در خاورمیانه تناقضی عظیم را به دوش می‌کشد. فعالان زن عربستانی سال‌ها برای به دست آوردن حقوق اولیه خود جنگیدند و برای این مبارزه هزینه دادند و حتی راهی زندان شدند. وضعیتی که با شکنجه‌های مختلف جسمی، جنسی و روانی همراه بود. از جمله این فعالان، لجین الهذول است. 

تاریخ انتشار: ۱۲:۴۵ - دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه

این روزها آزادی او از زندان پس از گذشت بیش از سه سال، بهانه نوشتن از این تناقض شده است. هذول را پیش از این با رویکردهای مدنی خود در برابر ساختار مردسالارانه عربستان سعودی می‌شناختیم. زمانی که در صفحه زنان روزنامه اصفهان زیبا از مبارزه او نوشتیم، چند وقتی می‌شد که برای بار دوم در سال 2017 دستگیر شده بود. در مقاله‌ای با نام مبارزه برای راندن، از زنانی سخن گفتیم که در راستای به دست آوردن حقوق اولیه‌شان جنگیده‌اند و سهمشان از این مبارزه جز سرکوب نبوده است. اکنون که خبر مسابقات رالی با حضور زنان عربستانی سر و صدا به پا کرده است و بسیاری از خبرگزاری‌ها نیز این خبر را به عنوان برنده شدن برابری‌خواهی منتشر کرده‌اند، سوال این جاست که چرا مبارزان واقعی برای برابری همچنان سرکوب می‌شوند؟! اگر خواسته پادشاهِ آزادی‌بخش، رساندن زنان به سطح نوینی از برابری است، چه‌طور همچنان کسانی را که از دهه‌ها پیش برای همین حقوق مبارزه کرده‌اند در زندان‌ها نگاه داشته است؟!

پاسخ این پرسش، در فرآیندهای مردسالاری ریشه دارد که می‌تواند حتی برابری را دستمایه بازتولید قدرت خود سازد. اما پیش از ورود به توضیح این فرآیندها باید به این پرسش پاسخ داد که چرا به دست آمدن حقوق برابر از طریق مبارزه با به دست آمدن حقوق برابر از طریق دستورالعمل اجباری از بالا به پایین تفاوت دارد.

در جوامع بشری هویت زنان به عنوان وجه درونی نقش اجتماعیشان، همواره دیگری‌سازی شده است. یکی از مهم‌ترین نتایجی که همیشه جنبش‌های فمینیستی در پی آن بوده‌اند شکستن این ثنویت برای تغییر نقش دیگری بوده است. اما مبارزه برای ایجاد هویت زنانه، نه می‌تواند یک شبه اتفاق افتد و نه مسیری ساده است. چرا که بسیاری از انسان‌ها با این نقش‌ها رشد پیدا کرده‌اند و حتی اگر زنی نخواهد خود را به عنوان دیگری آشکار کند به سادگی نمی‌تواند. چرا که برای این کار ابزار عینی‌ای در اختیار او نیست. زنان بدون وجود تاریخ مختص به خود و نیز هویتی که همیشه به عنوان دیگری در همه جوامع بازتولید شده است، نمی‌توانند هویت خود را به سادگی بازیابند. در این میان اما دستگاه‌های کنترل اجتماعی هم به کمک این نظام دوگانه می‌آیند. این دستگاه‌های کنترل اجتماعی هم شامل عرف، سنت‌های حاکم بر جامعه و قوانین می‌شود که در مناطقی نظیر کشورهای خاورمیانه معمولا با ابزار خانواده فشار خود را بر زنان اعمال می‌کنند. ساختار سیاسی حاکم بر نظام اجتماعی نیز شامل چنین وضعیتی می‌شود. به علاوه ساختار سیاسی برآمده از نظام مردسالار در قانونگذاری و اجرای این قوانین جز تثبیت جایگاه و ارزش‌های خود قدمی برنخواهد داشت. چرا که اساس این نظام‌های سیاسی بر تثبیت جایگاه نفس یگانه است. نفس یگانه‌ای که دیگری‌اش زنان خواهند بود.

در نظام سیاسی‌ای که ذیل مردسالاری خود را تعریف کرده و حتی ظاهر ساختار سلسله‌مراتبی آن نیز یادآور مردسالاری است، چطور قوانینی می‌تواند اجرا شود که با روح این نظام در تضاد است؟

جواب این است که این قوانین تضادی ایجاد نخواهند کرد چرا که صرفا ظاهری برابری‌خواهانه دارند. این قوانین اتفاقا نه تنها زنان را به برابری نخواهند رساند بلکه با این روش سال‌ها مبارزه فعالان زن نیز معنای خود را از دست خواهد داد. بن‌سلمان فهمیده است که در جوامع مدرن امروز ظواهری همچون برابری، رعایت حقوق بشر و دیگر خواسته‌های غربی اگر رعایت نشود، نقش خود را در بازی‌های منطقه‌ای و اقتصاد جهانی از دست خواهد داد. از سویی دیگر، آزادسازی فعالان برابری‌خواه از زندان، تقدیر و تشکر از آنان و دادن بیانیه‌ای در این راستا که فعالیت‌های شما به ثمر نشسته است با روح مردسالار نظام فکری و سیاسی حاکم بر عربستان سعودی در تضاد است. پس او با ایجاد ظواهر مورد پسند غرب، و همچنان سرکوب فعالان به هر دو هدف خود می‌رسد. برای همین هم مهم است که فعالان زن عربستانی رالی داکار را بایکوت می‌کنند و از زنان می‌خواهند که در آن شرکت نجویند.

از سوی دیگر، این ظواهر غربی هستند که به نظام‌های مردسالاری همچون عربستان سعودی اجازه خواهند داد با وجود سرکوب زنان، ادعای مدرن بودن و برابری داشته باشند. سیستم‌های سرمایه‌دار غربی در طی دهه‌های گذشته برای مقابله با جنبش‌های فمینیستی، محیط‌زیستی و دیگر جنبش‌های آوانگارد اواخر قرن 20، خواسته این جنبش‌ها را خواسته خود معرفی کردند. اما در فرآیندهای خود این خواسته‌ها و مطالبات را به ظواهری پوچ بدل کرده‌اند که جز بازتولید سرمایه‌داری اثر دیگری از آن‌ها بر نیاید. همین امر نیز بر روابط سیاسی غرب و خاورمیانه سایه انداخته است. اگرچه غرب برای ادامه روابط اقتصادی و نقش‌آفرینی عربستان به عنوان قدرت منطقه‌ای از او می‌خواهد که «برابری» ایجاد کند، اما برایش برگزاری کنسرت و مسابقه رالی کافی است. در حالی که هذول که سال‌ها برای این حقوق جنگیده است، پس از نزدیک 3 سال تازه از زندان خارج شده؛ و این هم اولین تجربه‌اش از زندان نبوده است.

این موضوع، می‌تواند دستمایه بحث بر سر مسائلی ریشه‌ای‌تر نیز باشد. آیا مبارزه بر سر نمودهایی که ساختارهای مردسالارانه می‌تواند به راحتی آن را از آن خود کند مبارزه‌ای هدفمند است؟ آیا اصلا نمودهایی از آزادی و برابری وجود دارد که این نظام نتواند آن را دستمایه اهداف خود قرار دهد؟ و اگر همه این مبارزات بتواند دستمایه قدرت‌های سیاسی شود، چطور می‌توان مبارزات را به مسیر درستی هدایت کرد؟

مسئله این جاست که این نمودها، همانند حق رانندگی، آواز، پوشش دلخواه و دیگر حقوق، به خودی خود تغییرات بنیادینی ایجاد نخواهد کرد. این موضوعی است که بن سلمان نیز به خوبی می‌داند. اما اگر این تغییر از طریق مبارزه اتفاق افتد اثر ساختاری خواهد داشت. برای همین هم شاهزاده‌ نمی‌خواهد کسی جز خودش اعطاکننده این حقوق باشد. امید به تغییر، انگیزه برای تغییرات دیگر و نیز شکسته شدن تصویر شکست‌ناپذیری ساختار مردسالار، می‌تواند آغاز مسیری باشد که هیچ‌کدام از نظام‌های سیاسی مردسالارانه آن را تحمل نخواهد کرد. برای همین هم مهم است که در حوزه برابری، به جای برجسته ساختن آزادی اجباری زنان توسط نظام‌های سیاسی، مبارزه زنان و مردانی را برجسته ساخت که نتایج فعالیت آن‌ها منجر به تغییرات بنیادی خواهد شد.