مرتضی نعمتاللهی مجسمهسازی است که با آثار مهمی چون تندیس شیخبهایی، تندیس فردوسی و مهمتر از همه با مجسمه استاد علیاکبر معمار اصفهانی تأثیری مستقیم بر استفاده از مجسمههای شهری در اصفهان و پیشرفت آن ایفا کرده است. نعمتاللهی که مجسمه سلمان فارسی او در مراسمی رونمایی و در میدان اصلی شهر خوراسگان جایگذاری شده است، به بازه زمانی هفتساله طراحی تا جایگذاری این اثر اشاره میکند: «مطالعات و طراحی اولیه مجسمه سلمان فارسی به هفت سال پیش برمیگردد که حتی ماکتهایی هم برای این طراحی آماده کردم، اما مسئله این بود که به دلایل مختلف چندین بار کار به تعویق افتاد تا اینکه ارادهای در مجموعه شهرداری به وجود آمد که این کار به نتیجه نهایی برسد و در این راه شخص شهردار اصفهان و اعضای شورای شهر اصفهان و سازمانهای ذیربط شهرداری مساعدت بسیاری به عمل آوردند تا مجسمه سلمان فارسی رونمایی و در محل مناسبی جایگذاری شد.»
پژوهش و تخیل هنرمندانه دو رکن اصلی ساخت پرتره مشاهیر
او در اشاره به پروسه ساخت مجسمه سلمـــــان فارسی، طراحی و ساخــــت مجسمههای پرتره شهری را لزوما سفارش نمیداند: «مجسمهساز بهعنوان یک هنرمند بهطور دائم دغدغههای خودش را دارد و در آتلیه و کارگاه شخصیاش به جستوجو و سیر و سلوک شخصیاش مشغول است.» نعمــــــتاللهــــــــی میافزاید: «طبیعتـــــــا مجسمهساز منتظر سفارش از بیرون نیست اما گاهی ضرورتهایی در سطح شهر به وجود میآید که هنرمندان مجسمهساز با اثرشان به میدان میآیند و درواقع هنر آنها برای آن شرایط خاص مورداستفاده قرار میگیرد. طبیعتا اثر مجسمهساز علاوه بر اینکه پاسخگوی شرایط خاص بهوجودآماده خواهد بود، تشخصی فرهنگی هم به شهر میدهد و همچنین بر جذابیتهای بصری شهر اضافه میکند.»
نعمتاللهی دوره مطالعات و تحقیقات برای طراحی مجسمههای پرتره را یکی از مهمترین بخشهای این شکل از کار مجسمه ارزیابی میکند: «مجسمهساز یک دوره مطالعاتی خاص را در نظر میگیرد و شروع به بررسی مستندهای تاریخی موجود میکند. علاوه بر این، تحقیقات میدانی خاصی را برای استفاده از تاریخ شفاهی طرحریزی میکند تا با گفتوگو و صحبت با آدمهای مختلف به تصویری که مردم و مخاطبان از آن شخصیت در ذهن دارند نزدیک شود و بتواند هیبتی را طراحی کند که جوابگوی تحقیقات و مطالعات باشد.»
البته برخی اوقات اسناد تصویری و تاریخی بسیار ناچیزی درباره شخصیت موردنظر در دسترس است: «رجوع به مستندهای اخلاقی و رفتاری از آن شخص تا حدودی میتواند جایگزین نبود اسناد تاریخی شود و مجسمهساز سعی میکند چهرهای که طراحی و اجرا میکند با گزارشهای اخلاقی از آن شخصیت در یک راستا باشد.» اتفاقی که نعمتاللهی برای تحقیقات درباره شخصیت سلمان فارسی با آن روبهرو میشود: «زمانی که مطالعات تاریخی را آغاز کردم نهتنها اسناد تصویری موجود نبود که حتی مستندهای نوشتاری در مورد شخصیت سلمان فارسی هم بسیار ناچیز بود. بااینحال تا جایی که امکان داشت، او را در تاریخ دنبال کردم و به ایدههایی کلی از این شخصیت مهم تاریخی دست پیدا کردم؛ ایدههایی مثلاینکه سلمان فارسی جزو مهندسین اسلحهساز و استراتژیست نظامی پادگان جی بوده است و به خاطر مسائلی در مقابل دولت ساسانی قرار میگیرد و مجبور به فرار میشود و بهنوعی همیشه تحت تعقیب بوده یا اینکه با ادیان یهود و مسیحیت آشنایی پیدا میکند و درنهایت از سربازان مطرح جهان اسلام میشود. این اطلاعات خطهایی کلی به من ارائه کرد تا به ایدههایی برای طراحی پرتره سلمان فارسی بپردازم.»
این مجسمهساز البته به اهمیت مسئله تخیل هنرمندانه برای خلق آثاری مانند مجسمههای شهری هم اشاره میکند: «از زاویهای دیگر اینطور میشود گفت که اثر نهایی بهطور کامل میتواند حاصل تخیل مجسمهساز باشد اما تخیلی که بر اساس و پایهای شکلگرفته است. هنرمند نمیتواند صرفا بر اساس دوستداشتن چهرهای خاص دست به خلق پرتره بزند، بلکه باید با استفاده از خلاقیت و تخیل هنرمندانهاش چهرهای را برگزیند که مبین تمام ویژگیهای ذکرشده در مورد شخصیت پرتره باشد. خلاقیتی که برآمده از تحقیقات، مطالعات و تجربههای شخصی مجسمهساز است.»
نعمتاللهی اضافه میکند: «این را هم باید در نظر داشت که اطلاعات کلی در مورد شخصیت موردنظر گویای برخی جزئیات هم خواهد بود. طبیعتا چهره یک شاعر ازلحاظ رفتاری با یک فیزیکدان متفاوت است؛ چراکه ذهنیت هر شخص بر ساختار و آناتومی عضلات او تأثیر میگذارد و در این نقطه است که تفاوتها شکل میگیرد. البته اضافه کنم که تخیل و ساخت ذهنی هنرمند در بیشتر مواقع در لایه زیرین اثر قرار میگیرد و توجه به لایههای پنهان امضای مشخص هنرمند را مشخص میکند.»
این هنرمند برجسته هنرهای تجسمی به مسئله مجسمههای شهری اصفهان هم ورود میکند: «در دوره معاصر آنچنانکه باید، به هنر مجسمهسازی شهری توجه نشده است، اما بههرحال در این زمینه هم آثاری نسبتا خوب طراحی و اجراشده و هم طبیعتا و ناگزیر آثاری نهچندان قابلقبول در شهر جایگذاری شده است؛ اما به هر جهت شهر و زیست شهری بهمرور، برخی کارها را برمیگزیند و نگهداری میکند و بعضی از کارها هم ناگزیر محکوم به ازبین رفتناند.»
نعمتاللهی مجسمه «کاوه آهنگر» ساخته ایرج محمدی را از نمونه کارهای ماندگار اصفهان که حیات شهری آن را پذیرفته است، میداند: «کاوه آهنگر متعلق به این فرهنگ و شهر است وشخصیت اسطورهای مهمی برای این شهر بهحساب میآید و بهنوعی مجسمه آنهم در حال هویتبخشی به اصفهان است. از طرف دیگر، مجسمه کاوه ازلحاظ ابعاد ساخت، طراحی و جایگذاری وضعیت بسیار خوبی دارد و بهنوعی از آن دست آثاری است که توانسته خودش را در ذهن شهر اصفهان ماندگار کند و بههیچعنوان نمیتوان آن را از ذهنیت این شهر پاک کرد.»
اصفهان نیازمند کارگاه تخصصی مجسمهسازی است
مرتضی بصراوی، مجسمهساز و نقاش، پشتوانه مجسمهسازی پرتره برای شهر را مربوط به دیروز و امروز نمیداند: «سابقه این کار شاید به سه هزار سال پیش برسد که مجسمه شخصیتهای مهم شهر را ساخته و در میدانها و معابر شهری نصب میکردند و بزرگترین خاصیت آنهم این بوده که مردم با نام و کار یک نفر و اهمیتش در آن شهر آشنا میشدند.» خاصیتی که البته به شهر نیز هویت میدهد: «حضور مجسمه انسانهای مشهور در همه زمینههای هنری، سیاسی و دینی علاوه بر شناساندن آن فرد، بهنوعی پایههای هویتی آن شهر را هم میسازد و باعث شناخته شدن بیشتر شهر به مردم بهخصوص مردم غیربومی میشود.»
او این مدل از مجسمه را صرفا در زمره کارهای واقعگرا نمیداند: «این مجسمهها بیشتر بر اساس دادههای موجود از آن شخصیت ساخته میشوند و ممکن است که مجسمهای از یک روی عکس یا خود چهره شخصیت کار شود، اما در برخی موارد ازجمله مجسمه سلمان فارسی ساخته آقای نعمتاللهی تصویر خاصی از این شخصیت وجود ندارد و بیشتر نوعی سمبل ذهنی بهحساب میآید.»
بصراوی مجسمه سلمان را منطبق بر ذهنیت آقای نعمتاللهی میداند که در کارهای پیشین ایشان هم نمود دارد: «آن چیزی که برای آقای نعمتاللهی در امر مجسمهسازی شهری مهم است، قرارگرفتن یک مجسمــــــــه در فضای شهری، چگونگی تغییر فضای شهری و یا هویتبخشی به شهر بهوسیله یک مجسمه است.»
او چند ویژگی برجسته مجسمه سلمان فارسی را هم اینگونه بیان میکند: «با توجه به ابعاد مجسمه، مکان مناسبی برای آن انتخاب شده است. مضاف بر اینکه پایه طراحیشده توسط آقای نعمتاللهی برای این مجسمه بسیار متناسب با ابعاد مجسمه ساخته شده است چراکه اگر تنها کمی پایه کوچک یا بزرگتر بود، مجسمه ابهت کنونیاش را از دست میداد. نکته مثبت دیگر هم این است که ساختار مجسمه برای قرارگیری در میدان متفاوت با مکانهای دیگر مثل چهارراه است؛ برای همین حرکتی در مجسمههای میادین وجود دارد که وقتی یک اتومبیل میدان را دور میزند تمام فضای مجسمه را دنبال کند و مجسمه سلمان فارسی از این ویژگی برخوردار است.» بصراوی اضافه میکند: «برای ساخت مجسمه سلمان فارسی آقای نعمتاللهی شاید سی بار به تهران رفتند چون کارگاه ساخت آن در تهران بود تا بتوانند کار را به بهترین نحو انجام دهند؛ درحالیکه اصفهان با این عظمت و پیشینه فرهنگی و هنری که درواقع یک موزه شهر است، نیاز به حداقل یک کارگاه برنز ریزی و چند متخصص در این حوزه دارد تا تمام مراحل ساخت مجسمههای شهری در همین شهر انجام شود.»
اهمیت توجه به مستندها در پرتره شخصیتهای تاریخی
محمد فخری، مجسمهساز، هدف از ساخت تندیسهایی از پرتره شخصیتهای تاریخی را بزرگداشت آن شخصیت و یادآوری آن برای مردمان کنونی و آینده میداند. بزرگداشتی که مبنایش تحقیقات تاریخی است: «مهمترین نکتهای که مجسمهساز باید در نظر بگیرد مستندهای تاریخی و شخصیتی مشاهیری است که قرار است پرترهاش ساخته شود. برای ساخت مجسمه هر دوره باید مشخصههای فرهنگی مانند پوشش، تیپ آرایش صورت و ویژگیهایی ازایندست مورد توجه باشد و اگر این موارد را در نظر نگیریم کلا یک کار شخصی انجام دادهایم و نه کار مستند تاریخی. این کار نهتنها تأثیر مثبت ندارد که مخاطب را به بیراهه هم میبرد. درحالیکه هنرمند باید هم به مخاطب و هم به تاریخ احترام بگذارد. هیچوقت نمیشود پرتره یک شخصیت صفوی را با تیپ قاجار یا یک شخصیت معاصر را با تیپ دوره صفوی بسازیم؛ مگر اینکه شرایط یا هدف خاصی داشته باشیم. درنتیجه وقتی تاریخنگاری میکنیم باید تمام نکات آن مستند باشد.»
او درباره مجسمه سلمان فارسی ساخته مرتضی نعمتاللهی و مختصات آن تحلیلهایی را ارائه میکند: «گاهی ما به دنبال این هستیم که شخصیتها را پیامبرگونه تعبیر کنیم و هاله نور دور سر آنها بگذاریم و گاهی به دنبال ارائه کار مستند هستیم. زمانی که درباره سلمان فارسی صحبت میکنیم با شخصیتی روبهرو هستیم که ازنظر مذهبی و اجتماعی جایگاه والایی دارد و کسی بوده است که همنشین پیامبر (ص) و حضرت علی(ع) و فرماندار مدائن بوده است. از طرف دیگر، باید انسانی را با همان صلابت و اقتدار و با حضور نشانههای تصویری تاریخی بسازیم. اما در اینجا برداشتهای مجسمهساز با برداشت تاریخی که مثلا آقای زرینکوب و آقای راوندی نگاشتهاند متفاوت است و کار را از زاویه دید خودشان ارائه کردهاند و بر اساس احساس و فراتر از بحثهای تاریخی اثر را ارائه کردهاند. حالا یا مسیر مطالعاتی هنرمند متفاوت بوده یا برخورد هنری با زاویه دیدهای متفاوت روایتهای تاریخی به چنین نتیجهای رسیده است. پوزیشن سلمان فارسی در این اثر بیشتر درویشمابانه است و چوبی در دست دارد که شبیه آن چیزی است که در روایات در مورد حضرت موسی(ع) شنیدهشده یا در برخی بازسازیهای تصویری وجود دارد.»
این مجسمهساز و مدرس دانشگاه معتقد است اقداماتی که درزمینه نمادسازی در اصفهان شکلگرفته است اصلا در خورشأن این شهر فرهنگی و تاریخی نیست: «شکایتی که همیشه از مدیران فرهنگی دارم این است که چهل سال است ادعای کار فرهنگی داریم و معتقدیم اصفهان پایتخت فرهنگی جهان اسلام است، اما یک کار درخور و درشأن اصفهان انجام ندادیم. نمادی وجود ندارد که بتوان به آن افتخار کرد. ماحصل نمادسازیها در اصفهان به برخی خردهکاریها منجر شده است که خیلی شعاع فرهنگی بالایی ندارد. متأسفانه خیلی وقتها کارها جنبه رزومه نویسی دارد. شاید ازنظر اجتماعی کارهای موفقی باشند اما ازنظر جانمایی و متریال اصلا قابلقبول نیستند و بعضا کپیکارهای خارجی بهحساب میآیند؛ درحالیکه در همین شهر آدمهای خوشفکر بسیاری داریم که اگر به اتاق فکر دعوت شوند، میتوانند نمادهایی درشأن اصفهان کار کنند. حتی میتوان درباره برخی از حرفهها و هنرهای مهم اصفهان طراحیهای بزرگی انجام داد که مشخصههای شهر اصفهان را عیان کند. ساخت مجسمه مشاهیر اصفهان حرکتی در این جهت است.»
فخری میافزاید: «سال 72 پروپوزالی در مورد جانمایی مجسمههای مشاهیر اصفهان از دوره ایلخانی تا معاصر تهیه و ارائه کردم. بهخصوص تمرکز این طرح بر دوره صفوی بود. در این طرح شخصیتهای مذهبی و هنری و ملی حضور داشتند که یک تعداد از آنها در سمپوزیومها ساخته شد. اصفهان ازنظر مشاهیر هنری و فرهنگی بسیار غنی است و در بیشتر رشتهها میتوان این را مشاهده کرد؛ بنابراین ظرفیت بسیار زیادی برای کار روی پرترههای مشاهیر و شخصیتهای اصفهان وجود دارد. اگر شهرداری در این قضیه تمرکز کند هم برای شخصیت هنری افراد احترام قائل شده و هم اعتباری برای شهر کسب شده است و هم اینکه انگیزهای برای جوانان میشود. البته اقدامات خوبی هم بهتازگی صورت گرفته و ازجمله آنها ساخت ادیشن دوم سردیسهای استادان هنر معاصر اصفهان و نصب آنها در خیابان چهارباغ بالاست که میتواند ادامه پیدا کند.»



