دومین سال است که آدمهای نقاب بر چهره چهارباغ را نمیشناسم؛ اما این غریبههای ماسکی با چهارباغ غریبه نیستند و من میدانم حال این روزهای هرکدام از آنها بیشباهت به دیگری نیست. آبراهه مرا تا حوض میانه چهارباغ میآورَد، زمختی عمارت شرق چهارباغ که نامش را از کاخ هشتبهشت وام گرفته است نگاهم را بهسمت غرب میچرخاند و مقابل خیابان شیخ بهایی روی نزدیکترین نیمکت مینشینم. شیخ را از قامتش شناختم، بالابلند و کتاب در دست و ایستادنی که فروتنانه است، شاید تنها آدم بینقاب این روزها او باشد؛ اگرچه به مردمان چهارباغ پشت کرده است!
تغییر مکان مجسمه نسبت به جانمایی اولیه
مجسمه برنزی شیخبهایی از ساختههای استاد مرتضی نعمتالهی است که پیادهروسازی چهارباغ موجب شد برای مدتی از نگاه شهروندان به دور باشد و در روزهای آغازین اردیبهشت و در حال و هوای روزی که در تقویم به نام اوست به چهارباغ بازگردد. اگرچه اولین انتخاب استاد نعمتالهی برای جانمایی اثرش در بدنه شرقی، ورودی پارک شهید رجایی و رو به چهارباغ بوده است، اما این مجسمه بیش از بیست سال در میان چهارباغ و مقابل خیابان شیخ بهایی ایستاد و برای مردمان این گذر تاریخی چهره شد.
سعید سهرابی، مدیر پروژههای محور چهارباغ، میگوید: «با توجه به انجام عملیات سنگفرش چهارباغ و قرارگیری یکی از حوضهای ششگانه در مکان مجسمه شیخبهایی، در چهارچوب طرح میراث فرهنگی و احیای حوضهای ششگانه و آبنمای صفویه قاعدتا باید این مجسمه برداشته میشد؛ همچنین بهدلیل اینکه تأسیسات آب از محل سابق مجسمه شیخبهایی عبور کرده و تنها راه دسترسی سازمانهای مربوط، بهخصوص ادارههای آب و برق و شرکتهای خدماتی، در مکان قبلی مجسمه وجود داشت و از طرف دیگر با افزودن تأسیسات مرتبط با حوض و آبنما که دسترسی به آنها نیز در همان محل مجسمه انجام شد بنابراین باید برای مجسمه جانمایی جدیدی انجام میشد.»
او با تأکید بر اینکه مجسمه شیخبهایی به بخشی از هویت چهارباغ تبدیل شده است، ادامه میدهد: «ابتدا خیابان شیخ بهایی برای نصب دوباره مجسمه پیشنهاد شد؛ اما بهدلیل قرارگیری کارگاه عمرانی قطار شهری در این خیابان، محور میانی چهارباغ و محدوده تلاقی چهارباغ و خیابان شیخبهایی برای نصب در نظر گرفته شد.»
از اون بچه درسخونا…
سه نوجوان درست کنار مجسمه ایستاده و در حال صحبتاند. میدانم موضوع گپوگفتشان نمیتواند چهارباغ باشد؛ اما نزدیک میشوم…
– میدونید مجسمه کیه؟
یکی از آنها مِن و مِن میکند و میگوید: بذار ببینم چی نوشته، آهان نوشته شیخبهایی!
– میشناسیش؟
– مادیهای اصفهان رو درست کرده.
– دیگه چی؟
– نمیدونم، از اون بچه درسخونا بوده.
و میخندد و میخندم؛ اما تلخ…
این رفتار همان چیزی است که مجید شریفیفر در جایگاه یک جامعهشناس به آن معتقد است. او بیتفاوتی مردم با مجسمههای شهری را موضوعی عیان دانسته و تصریح میکند که بخش زیادی از مردم با مجسمهها مأنوس نیستند و ارتباط مؤثری برقرار نمیکنند. شریفیفر میگوید: «مردم اگر مقابل یک مجسمه نامی را نبینند اصلا نمیدانند مربوط به چه شخصیتی است و درنتیجه ارتباطی شکل نمیگیرد؛ اما فرض را بر آن بگیریم که این اتفاق افتاده است و مردم مجسمهها را شناخته و دوست داشته باشند. دلیل آن احتمالا این است که مجسمههایی که مفاخر شهر را نمایش دادهاند، پیش از آنکه در اماکن عمومی شهر نصب شوند، جزئی از هویت آن بودهاند. شیخبهایی و دیگران شخصیتهایی بودهاند که ریشه در اصفهان داشته و مردم به آنها تعلقخاطر دارند؛ بهخصوص شیخبهایی که درباره او داستانهای زیادی شنیدهاند؛ اما حداقل من این مابهازای بیرونی و تعلقخاطر را در میان مردم ندیدهام.»این جامعهشناس با بیان اینکه مجسمه باید خود را شرح دهد، میافزاید: «برخی از این مجسمهها معرفی ندارند؛ یعنی حتی نام مجسمه در مقابل آنها نیامده است. وقتی اسم ندارد چه ارتباطی باید بهوجود بیاید! دیگر اینکه، حتی اسم نیز کافی نیست و شرح باید داده شود؛ مثلا من و شما میدانیم که او شیخبهایی است؛ اما یک نوجوان از کجا میداند؟ او شخصیتهای خارجی را خیلی بهتر از شیخبهایی میشناسد؛ بنابراین به توضیح نیاز دارد که این فرد کیست و چه کرده است؛ ضمن اینکه باید در شهر رویدادهایی اتفاق بیفتد که شخصیتها و سرمایههای تاریخی شهر را معرفی کند؛ مثلا آیا تاکنون برنامهای در شهر دیدهشده که بزرگمهر را معرفی کند؟ مردم نمیدانند که بزرگمهر همان بوذرجمهر، وزیر انوشیروان، است؛ درحالیکه خیابان بسیار مهمی به نام اوست و همه اصفهانیها این خیابان را میشناسند. اما این شخصیت اصلا شناختهشده نیست؛ بنابراین باید این افراد را با کمک رویدادها به مردم معرفی کرد.» شریفیفر با اشاره به عدم جذابیت بصری در مجسمههای شهری و شباهت ظاهری مجسمههای مفاخر، تصریح میکند: «من کوچکترین سررشتهای درباره حرفه مجسمهسازی ندارم؛ اما بهعنوان یک مخاطب میبینم که آنچه باید نیستند و درعینحال که به لحاظ ظاهری مشابهت دارند، فاقد پیاماند.»
اولین پیشنهاد برای جانمایی مجسمه
مرتضی نعمتالهی، سازنده مجسمه شیخبهایی، میگوید: «این مجسمه از جنس برنز و مطابق با استاندارد متداول یعنی یکونیم برابر اندازه طبیعی که برای خلق شخصیت در مجسمهسازی معقول است، ساخته شد و ارتفاعی حدود دو متر و 70 سانتیمتر دارد و سال 74 در محور چهارباغ مقابل خیابان شیخ بهایی نصب شد.» او ادامه میدهد: «خیابان شیخبهایی بهدلیل موقعیتی که داشت، نیازمند محوطهسازی کاملا متفاوتی بود که البته بهدلیل کمبود فضا این امکان وجود نداشت که محوطهای مخصوص مجسمه شیخبهایی طراحی شود، به
همین دلیل ابتدا قرار بود این مجسمه نه در وسط چهارباغ، بلکه در قسمت شرق و در ورودی پارک شهید رجایی مقابل ساختمان هشتبهشت نصب شود؛ اما چون پروژه بدنه شرقی چهارباغ در دست اجرا بود، در آن زمان این اثر بهصورت موقت در وسط چهارباغ گذاشته شد. البته از دید شهرسازی محل مناسبی نبود، ولی از طرف دیگر جَو شهری پذیرای این مسئله شد؛ به همین دلیل وقتی در چهارباغ قدم میزدیم وجود این مجسمه نهتنها آزاردهنده نبود، بلکه جزئی از چهارباغ شده بود.»
برخورد محتاطانه درباره مکان مجسمه شیخبهایی
این هنرمند با ابراز خرسندی از نصب مجدد مجسمه شیخبهایی، تصریح میکند: «یکدستی و پیوستگی از ابتدای دروازه دولت تا میدان انقلاب جزو ویژگیهای چهارباغ بود؛ به همین دلیل جانمایی مجسمه شیخبهایی در محوطه چهارباغ و مقابل خیابان شیخبهایی از یکجهت میتوانست جانمایی خطایی باشد، ولی نقطه مثبتی که وجود داشت این بود که از طرف شهروندان پذیرفتهشده و جذاب بود و به همین دلیل وضعیتی دوگانه داشت؛ یعنی ازیکطرف میتوانست کار درستی نباشد، ولی از طرف دیگر موردپذیرش قرار گرفت؛ بنابراین خیلی نمیتوان درباره این دوگانگی صحبت کرد. اما فکر میکنم نظر اولیه و منطقیتر این بود که مجسمهای وسط چهارباغ نصب نشود؛ بنابراین در آن زمان بهطور موقت در چهارباغ نصب شد.» نعمتالهی میافزاید: «متأسفانه من در جریان نصب دوباره مجسمه شیخ بهایی قرار نگرفتم؛ اما از بازگشت دوباره آن خوشحالم. البته قضاوت درباره جانمایی این مجسمه سخت است؛ چراکه از یکسو، از طرف مردم پذیرفتهشده است؛ اما اگر از حیطه تــخــصصــی شــهــرسازی نگاه کنیــم شاید خیلی کار شایستهای نباشد؛ به همین دلیل قضاوتکردن درباره این موضوع مشکل است و باید بااحتیاط با آن برخورد کرد؛ بهخصوص الان که از طرف شهروندان پذیرفته شده است.»
مردی که از ظاهرش پیداست در هفتادمین دهه زندگی است، با محاسنی سفید، عصای چوبیاش را به کنار نیمکت تکیه داده و کمی آنسوتر از من نشسته است. نگاهش میکنم. لبخند میزند و ترغیب میشوم برای پرسیدن از شیخ…
– سلام عمو
-علیک سلام دخترم، دیدمت همینطور دوروبر مجسمه بودی.
– بله، شما که حتما میدونید مجسمه کدوم شخصیته.
– بله، مگه میشه اصفهانی باشی، قدیمی باشی و اهل چهارباغ، اما این مجسمه رو نشناسی. خیلی ساله اینجاست. یه روز اومدم چهارباغ دیدم این رو آوردن و نصب کردن. اول اینجا نبود. جا قبلیش درست جای این حوض بود. الانم جاش بد نیست. اسمش شیخبهائیه و گذاشتنش روبهروی همین خیابون؛ اما دور شد از چهارباغ. قبلا تو چشم بود و بیشتر میدیدمش. اونروزا زیاد باش عکس میگرفتن. بــچــهمـــدرسهایها مــیــومــدن، یکهو میدیدیم کنارش شلوغ شده. حالا انگار کسی بهش دقت نکرده. البته نمیدونم شاید نسل ما که تموم بشه، دیگه کسی این مجسمه رو هم نشناسه.
مکثی که مجسمه شیخ بهایی برای مخاطب ایجاد میکند
مجتبی باباگلی از مجسمهسازانی است که معتقد است جانمایی، ارتباط فرم و فضای کار، مفهوم مجسمه و کیفیت اجرای کار در ارتباط میان آن مجسمه با مردم مؤثر است.
او میگوید: «علت اینکه یک اثر پذیرفته شود و مردم آن را دوست داشته باشند یا نه، به موضوع ارتباط فرم و فضای کار بازمیگردد.»
بابا گلی میافزاید: «گاهی یک مجسمه آنقدر برای فضا سنگین است که بهرغم اینکه اثر خوبی است، ولی مردم جانمایی بد آن را احساس میکنند؛ اما در مجسمههای شهری چیزی که باید در نظر گرفته شود، مکث است. گاهی عابرپیاده در خیابان قدم میزند و یک مجسمه میتواند مکثی برای او ایجاد کند؛ یعنی مجسمه در مکانی باشد که در آن فضا آرامش حاکم است، نه فضایی شلوغ و پرتردد که گویی قرارگرفتن مجسمه در آن مکان مانند خالیکردن بار است! بنابراین ارتباط فرم و فضای محیط، یعنی نسبت دید ناظر، نسبت فضای اطراف اثر و نسبت مجسمه به آن محیط اهمیت بسیاری دارد.»
باباگلی با اشاره به مجسمه شیخبهایی در چهارباغ، تصریح میکند: «در مجسمه شیخبهایی آنقدر فرم و فضا و حالتها قوی است که بهرغم اینکه این مجسمه در خیابان چهارباغ دید خیلی زیادی ندارد ولی در آن فضا نشسته است؛ ضمن اینکه رو به خیابان شیخبهایی است؛ یعنی موضوعیت دارد و مکث درباره آن اتفاق میافتاد، عابرپیاده در چهارباغ با آرامش قدم میزند و آن را میبیند و اگرچه از فاصله دور نمیتواند آن را بهخوبی ببیند، ولی وقتی به آن نزدیک میشود چند لحظه میایستد و مجسمه را نگاه میکند.»
درست در کنار مجسمه، یک مکالمه شیرین به وجدم میآورد:
– سلام کجایی پس؟
– دارم میام. توی چهارباغم.
– خب بیا سمت مجسمه شیخ بهایی.
– باشه. همونجا وایسا تا برسم.
میپرسم ناخواسته شنیدم این مجسمه نشونی خوبیه برای قرارگذاشتن، درسته؟
– خندهاش گرفته است. آره دیگه شیخبهائیه، همه میشناسنش، قدش هم بلنده و پیداست.
– زیاد اینجا قرار میذارین؟
– هر وقت مسیرم باشه آره.
– تا حالا به جزئیات مجسمه دقت کردی؟
– نه، در حد اینکه مجسمه شیخبهائیه و کتاب تو دستش داره، میشناسمش.
– خود شیخبهایی رو چقدر میشناسی؟
– میشناسم. باعث خجالته اگه نمیدونستم. شیخبهایی ریاضیدان، منجم، شاعر و عارفیه که مهمترین اثرش کشکوله، مادیهای اصفهانم که از طراحیهای اونه، حمام شیخم که معروفه، دیگه چی بگم… .
دوستش به محل قرار، درست کنار مجسمه شیخبهایی میرسد و… .
شیخ بهایی جزوخانواده بزرگ میهن من است
من اما گمان میکنم جانمایی اولیه مجسمه از سوی استاد نعمتالهی که البته به انجام نرسید، بهترین مکان برای مجسمه است: بدنه شرقی چهارباغ، ورودی پارک شهید رجایی، روبه خیابان شیخبهایی… از اینکه مجسمه به آدمهای چهارباغ پشت کرده است، حس خوبی ندارم. احمد پدرام نیز معتقد است: «هنر یک نماد از ناخودآگاه است و با تاریخچه ملی ما ارتباط تنگاتنگی دارد؛ یعنی اگر ما بهعنوان یک اصفهانی یا ایرانی به تاریخچه فردی و ملی یک اثر هنری فاخر مانند مجسمه شیخ بهایی نگاه کنیم بخشی از هویت خود را میبینیم و غرور به معنای اعتماد و عزتنفس را احساس میکنیم و طبیعتا این موضوع با دیدن تندیس سایر شخصیتهای تاریخی نیز اتفاق میافتد.»
این روانشناس بابیان اینکه آموزش و یادآوری شخصیتهای تاریخی فرهنگی به فرزندان باید از دوران کودکی آغاز شود، ادامه میدهد: «وقتی از کودکی با فرزند خود به چهارباغ رفته و کنار مجسمه شیخ بهایی بایستیم، به هشتبهشت برویم و کنار مجسمه علیاکبر خان اصفهانی درنگی کنیم، کمکم بر اساس آن هویتسازی درونیمان، فردیت، خانواده، دین، شغل و ملیتِ ما رشد و تعالی و بالندگی معقولی را احساس میکند که در شکلگیری اعتمادبهنفس ما تأثیر دارد و چون نمادین هم هست این رابطه متقابل است.»
ضرورت وجود تناسب میان زمینه و نقش
پدرام با اشاره به موضوع روانکاوی و تأثیر هنر بر دوستداران آن، میگوید: «با دیدن مجسمه شیخبهایی یا هر مجسمه دیگری از مفاخری که جایگاه شایستهای در تاریخ ما داشتهاند حس خوبی به ما منتقل میشود؛ درست مانند حس ما در زمان دیدن اعضای خانوادهمان؛ بنابراین شیخبهایی نیز جزو ملیت من است، جزو خانواده بزرگ میهن من است و من عضوی از جایی هستم که او در رأس هنر یا معماری، عرفان یا فلسفه آن قرار دارد.»
او معتقد است که حتی اگر این مجسمه در مناطق کمبرخوردار شهر یا مناطق روستایی هم قرار میگرفت، بازهم این شناخت ایجاد میشد و مردم درباره آن حرف زده و به آن علاقهمند میشدند؛ چراکه ثروت در مدرسهها و نه در جیب آدمهاست؛ اما اعتقاد دارد که در آن صورت گستره آن به لحاظ محدوده جغرافیایی کمتر میشد؛ درحالیکه چهارباغ محل رفتوآمد بیشتری است و نهتنها مردم شهر اصفهان، بلکه تمام کشور میتوانند آن را ببینند؛ بنابراین احساس تعلق بیشتری در گستره جغرافیایی بزرگتر ایجاد میکند.
پدرام با بیان اینکه باید فضای مناسبی برای مجسمههای شهری طراحی شود، به مجسمه مرد قلمزن در ابتدای خیابان طیب نیز اشارهکرده و میگوید: «این مجسمه بزرگتر از میدانی است که برای آن در نظر گرفتهاند و شاید اگر میدان فراختری داشت مردم ارتباط بهتری با آن برقرار میکردند. در چنین مواردی بحثی به نام روانشناسی ادراک وجود دارد و تأکید میکند که باید بین زمینه و نقش تناسبی وجود داشته باشد.» دوباره به شیخ نگاهی میاندازم، دستم به قامتش نمیرسد تا غبار رنگ گرفته برصورتش را بزدایم، اما بازهم به چشمان نافذش نگاه میکنم، کاش میدانست در چهارباغ چه میگذرد…



