چهارباغ خاطره در این روزهایی که کرونا افسارگسیخته میتازد، آرامتر از همیشه است؛ اگرچه هنوز هم صدای چهارباغ از سکوتش پیداست. حالا من در این شهر قرنطینه مسیر دولتخانه به خانه را انتخاب کردهام و در سپاهانی که صفای اردیبهشتش شهره است، جایی درست در ابتدای چهارباغ با گذر از مجسمه چوگانباز و کاخی که جهاننماست، آبراههای را دنبال میکنم که نشانهای است تا مرا به انتهای این خط تاریخی همراهی کند. صدای حرکت ماشینها، امتداد بوق و همهمه آدمهای چهارباغ برایم زدودنی نشده و دستانی که در دست مادر گرهخورده بود و چهارباغ را گز میکرد. باران اندک و نمنم در قیلوقال کلاغهای گمشده در پیچوخم درختان سربهفلککشیده چهارباغ راه به سنگفرشها نمیبرد و میان زمین و آسمان معلق میماند و حالا در این روزهای خشکی نصفجهان برای دیدن گذر عمری که با چهارباغ زیست باید به آبراهه بسنده کرد.
مجسمه برنزی شیخ بهایی با قامتی استوار، چشمانی نافذ و کتابی در دست، از ساختههای تحسینبرانگیز استاد مرتضی نعمت الهی است که انجام عملیات پیادهروسازی چهارباغ موجب شد تا برای مدتی از نگاه شهروندان به دور باشد؛ اما پنجم اردیبهشتماه و تنها دو روز بعد از روز بزرگداشت شیخ بهایی این مجسمه به چهارباغ بازگشت. اگرچه استاد مرتضی نعمت الهی ورودی پارک شهید رجایی را برای قرارگیری اثر چشمنواز خود انتخاب کرده بود اما این مجسمه بیش از بیست سال فروتنانه در چهارباغ و مقابل خیابان شیخ بهایی ایستاد و سالها نظارهگر آمدوشد مردمان چهارباغ شد. اکنون و فارغ از نگرشهایی که میتواند در مورد جانمایی مجسمه شیخ بهایی مطرح شود باید حضور دوباره آن به شهر را خوشآمد گفت.