درو که حالا یکی از مدیران بنیاد آلزایمر2 است و مسئولیت نظارت بر خطوط تلفنی رایگان و 24 ساعته برای راهنمایی و مشاوره در این زمینه را بر عهده دارد، میگوید: «باید تمام چیزهایی را که درباره منطق و مهارتهای متقاعد کردن دیگران میدانید، به کناری بگذارید.»
صبور، آرام و مهربان باشید. شما نمیتوانید پیشبینی کنید که اختلالاتی که در عملکرد سلولهای عصبی در مغز یک بیمار آلزایمری رخ میدهد، چه تغییراتی در او ایجاد خواهد کرد: ممکن است یک مادر ساکت و گوشهگیر، شلوغ و پرحرف شود؛ این احتمال هم وجود دارد که یک پدر دخترش را فراموش کند؛ یا شاید مادربزرگی که قبلاً خیلی آدابدان و محتاط بوده است حالا حرفهای رکیک بزند و رفتارهای ناشایستی انجام دهد. پدر درو که در مرحله میانی یا متوسط این بیماری قرار دارد، میتواند حاضران در مهمانی را با شوخیهای خودش سرگرم کند اما به یاد نمیآورد که چطور و از کدام مسیر به خانه برود. بعضی از افرادی که به این بیماری مبتلا میشوند، در فاصله یک سال از زمان تشخیص، فوت میکنند اما ممکن است برخی دیگر دههها با این بیماری زندگی کنند. همیشه از روبهرو به کسی که آلزایمر دارد نزدیک شوید. اگر بیمار آلزایمری شما را نشناخت اسمتان را به او بگویید. طوری قرار بگیرید که از مقابل درست همطراز با زاویه دیدش باشید و با او بهعنوان همان فردی که دقیقاً در لحظه حاضر در مقابل شماست، ارتباط برقرار کنید. درو میگوید: «با آنها با احترام رفتار کنید، همان میزانی از احترام که عمری تجربه روی این کره خاکی سزاوار آن است.»
این بیماری بهمرور عملکرد مغز را کند میکند. شمرده و با وضوح صحبت کنید. کمتر از کلمات استفاده کنید و در عوض، بیشتر از اشارات و حرکات دست و صورت بهره ببرید. بهعنوانمثال، اگر میخواهید قهوه تعارف کنید، بهجای پرحرفی کردن، دو فنجان قهوه روی میز بگذارید، بعد به صندلی خالی اشاره کنید و بگویید: «قهوه میخوری؟» همچنان که قوه درک زبان شروع به ضعیف شدن میکند، لازم است که شما هم بهنوعی تبدیل به یک کارآگاه شوید، یعنی بهجای کلمات به دنبال نشانههای دیگری مثل حالات چهره و صداهای آه و نالهای باشید که بهطور غیرمستقیم شما را به نیازمندیها یا حالتهای ذهنی فرد بیمار رهنمون میکنند.
در حال حاضر، نزدیک به 5.8 میلیون آمریکایی با بیماری آلزایمر درگیر هستند و پیشبینی میشود که این رقم تا سال 2050 به بیش از دو برابر افزایش یابد. حتی وقتیکه بیماران آلزایمری دیگر نمیتوانند صحبت کنند یا اعضای خانوادهشان را بشناسند، همچنان به تعاملات و ارتباطات انسانی نیازمند هستند. درو دوست دارد خانوادههایی را که به آنها در این زمینه مشاوره میدهد تشویق کند تا به این فکر کنند که چطور میتوانند این حس تعلق و همبستگی را از راههایی که خیلی به زبان وابسته نیستند هم نشان بدهند. دستشان را بگیرید. آهنگ موردعلاقهشان را پخش کنید. آنها را بیرون ببرید تا وزش باد را روی صورتشان احساس کنند. برایشان آواز بخوانید. درو مردی را میشناسد که صورت پدرش را برای او اصلاح میکند. او میگوید: «این کاری است که هردوی آنها از آن لذت میبرند و برای انجام دادنش به کلمات هم نیازی ندارند.»
پینوشتها:



