نهال سمپاد درست با همین ایده بنیادین به دست باغبانی مهربان شکل گرفت. به تعبیر خودش: «وقتی آمدم، موی سپیدی بر چهرهام نبود و اکنون پس از گذشت بیش از بیستویک سال، با قامتی راست و امیدوار، محیط کارم را ترک میکنم؛ با فرزندی رشید به نام سمپاد برای ایران اسلامی، مقاوم و سازشناپذیر. در این مدت، دو تن بیش از همه مرا ممنون خود ساختند: رهبر معظم انقلاب که با دفاع از سمپاد در شورایعالی انقلاب فرهنگی، به این نهال امکان غرس دادند و همواره نگران کاستیهای آن بودند…»
اما در این مسیر سمپاد چه جفاها کشید و چه شلاقها که بر تن جواد اژهای فرود نیامد که اینها همه به خاطر بسط ایده بنیادین عدالت بود؛ تا آنجا که عنوان مجاهد خاموش برازنده او شد. در تمامی این سالها کار به آنجا کشید که: « از میان شش وزیر رویکارآمده در این مدت، تنها یک وزیر برایم کمآزار بود و من چه شبها که تا صبح نگران این کودک نوپا، بیخوابی را تجربه نکردم.»
و اگر حمایتهای بیدریغ رهبر معظم نبود، طومار مدارس استعدادهای درخشان صدباره برچیده شده بود. هرچند در این سالهای بیسمپادی هم رهبری گاهوبیگاه خطاب به آموزش و پرورشیها از سمپاد یاد میکند، اما قویترین مردان هم وقتی بازویشان را قطع کنی، از توان میافتند و این کـلام و آن تـوصیه تنـها برای تــاریخ
بــاقی مـــیماند. شـخــصیت و منــش مرحوم اژه ای در قبال همه این رفتارها، آنگونه صبورانه و حکیمانه بود که مقام معظم رهبری در پیام تسلیت خود او را «سپیدروی سرافراز» نامیدند.
نگذاریم استعدادها ضایع شوند
داشتن ایده عدالت آموزشی به تنهایی کافی نیست. باید آستین همت را بالا زد و مرد عمل شد. معلمی یک جهد عادی نیست؛ عشق است. باید با تمام وجودت بچهها را دوست بداری:
«سمپاد را برای آنها به وجود آوردم که کمتر کسی به فکر آنهاست. وقتی فرزند استانداری در آزمون ورودی سمپاد مردود میشد، خوشحال نمیشدم؛ اما وقتی فرزند بلالفروش روبهروی همان استانداری قبول میشد، از شادی در پوست خود نمیگنجیدم.»
« امیدوارم ایران عزیز از زعفران وجود شما پربهره باشد و روزهای شکوفایی علمی ایران اسلامی، مسیر رهروان بعدی را روشنتر و شادابتر سازد. در پایان، عذرخواهی میکنم از اینکه از آنچه در ذهنم برای سرمایههای سرزمینم بود، بخش ناچیزی را تحقق بخشیدم و همواره کلام رهبرم پیش رویم بود که:
عدالت به معنای این نیست که ما با همه استعدادها به یک شیوه برخورد کنیم؛ نه، استعدادها بالاخره مختلف است. نباید بگذاریم استعدادی ضایع شود و برای پرورش استعدادها باید تدبیر بیندیشیم؛ در این تردیدی نیست. اما ملاک باید استعدادها باشد و لاغیر؛ عدالت این است.»
«سعی کردم مدیرانی داشته باشم که به فرموده امام راحل بر ریاست، ریاست کنند، نه دریوزگی مدیریت و در این که تا چه حد موفق بودم، هیچگاه تردیدی نداشتهام. هر چند، هر کسی در گزینش خود دچار خطا میشود و من تا آخرین لحظه در هدایت مدیرانم به سوی استقلال و تعهد به انقلاب و اسلام بهجای تعهد به خطوط سریعالسیر و قلیلالبقا کوشیدم. بچههای این سرزمین را در هر کجای ایران عزیز، همانند هر ایرانی مسلمان، با تمام وجود دوست داشتهام و این دوستداشتن را لازمه ذهن هر معلمی میدانم که بخواهد راه انبیا و نه دریوزگی اغنیا را طی کند.»
سمپاد یک هویت است
به خاطر همین آرمان ها بود که میگفت روزانه 14 ساعت کار میکرده است؛ بدون آنکه خستگی را بفهمد. آری، زیرمجموعهها که چنین مدیری را میدیدند، همه از قالب فرمی در میآمدند و آن وقت بود که مدارس سمپاد با مدارس دیگر متفاوت میشد.
در نامه خداحافظی از سمپاد مینویسد: «همکاران سمپادیام! میدانم از میان شما، آنان که به راه سمپاد معتقد بودید، از نظر مادی هیچ بهرهای نگرفتید و بیش از آنچه موظفتان بود، کار کردید. در هر شهری با کوشش شما مدارس سمپاد جان گرفت و آنکه کمتر از همه نقش داشت من بودم و آنکه بیش از همه ناسزا شنید، شما بودید. هر کجا هستید، به خدمت خود ادامه دهید و بدانید که خدا تنها داوری است که میتوان به او تکیه کرد و امید داشت.»
آنها که در این مدارس نبودند، این سخنان را جمله تعارف میپندارند و آنها که در آن فضا بودند و در سنگر علم و فرهنگ ایستادند و زخم زبانها را چشیدند، میدانند که این کلام عین حق است. سمپاد تنها یک مدرسه نیست که چندسالی مهمان آن باشی و بعد از آن بروی؛ سمپاد یک هویت است. کدام مدیر را دیدهاید که برای مجموعه خود چنین هویت یکدستی ایجاد کرده باشد؛ تا جایی که او را پس از مرگ نیز «پدر» بخوانند.
فرزندان سمپادی ام
نام خاندان اژهای را در تاریخ از جایی دنبال کنید که جد بزرگ ایشان به تبعیت از آقانجفی برای اولینبار فتوای حرامبودن تنباکو را اعلام کرد وبه همراه منیرالدین بروجردی از شهر تبعید شدند؛ حرکتی که بعدها به حکم تحریم تنباکوی میرزای شیرازی کشیده شد و آتش به خرمن انگلیسیها زد. او از چنین تباری بود؛ از سلسله روحانیت. پدرش آیتالله علیمحمد اژهای و برادرش شهید علیاکبر اژهای بود. مسجد علی به اعتبار این خانواده از سالها قبل از انقلاب اسلامی کانون تربیت بود. جواد اژهای بعد از انقلاب هم جای درست خودش را پیدا کرد. تربیت، هم تخصص او بود و هم رسالتش.
اژهای پیوسته تمنای چسبندگی دانشآموختگان مراکز با سرزمین و سنتشان را داشت:
«فرزندان سمپادیام! اطمینان داشته باشید هیچ کجا مانند وطن هرکس نیست و هیچ افتخاری بالاتر از تلاش برای تعالی و رشد و شکوفایی سرزمین مادری نیست و این تنها در سایه باور توحیدی امکانپذیر خواهد بود. اگر شما بر این باور باشید، کاری کارستان خواهید کرد و عظمت و مجد گذشته سرزمینتان را تکرار خواهید کرد.» اگر چه سمپاد رسالت خود را در پرورش استعدادها ایفا کرد، در کوران حوادث گوناگون و به دلایل متنوع، بسیاری از استعدادهای درخشان این سرزمین و از جمله سمپادی ها، مهاجرت کردند و راه دیار غربت غرب را در پیش گرفتند.
آنچه تأسیس شد، به خاطر ایران اسلامی بود
مرحوم اژهای تمامی همت خود را در طول سالهایی که مدیر سمپاد بود، به کار بست تا استعدادهای ایران اسلامی کشف شوند و پرورش یابند؛ اما با این حال، خود را عذرخواه میدانست:
«از هرگونه قصور و تقصیری که در این مدت داشتهام، از پروردگارم و عزیزان سمپادی پوزش میطلبم. آنچه تأسیس شده، به خاطر ایران اسلامی بوده است. سمپاد در آن زمان، زیر بمباران و موشکباران ایجاد شد و نامه درخواستش در روزهای سخت جنگ به ریاستجمهوری ارسال شد. فکر نمیکردم این نهال در کنار سایر نهالهای آموزشی نظام مقدس ما اینچنین سریع به بار بنشیند.»



