به گزارش اصفهان زیبا؛ اینکه داستانها قابلیت اقتباسگیری داشته باشند و بشود به راحتی تبدیل به فیلم، انیمیشن و تئاترشان کرد، اثر داستانها را چند برابر و ماندگاریشان را تمدید میکند.
داستانهایی قابلیت فیلمشدن دارند که نویسنده توانسته باشد به راحتی و با زبانی عاری از حشو و زیادهگویی گامبهگام با مخاطب همراه شود و صحنهها، توصیفها، شخصیتها، کشمکش و تعلیق داستان را به تصویر کلمات درآورده باشد. بچهای که نمیخواست آدم باشد، کتابی پرماجرا به قلم زهراسادات موسوی، نویسنده توانمند و نوجواننویس است، کتابی که با قلم هوشمندانه خانم موسوی و با روایتگری بچهشتری است که عاشق خاطرهجمعکردن است.
اسم بچهشتر «بچه» و اسم صاحبش «آدی» است. بچه برخلاف اینکه شتر است، اما بسیار باهوش و یک خاطرهباز قهار است. برخلاف بچه، آدی تنها به دنبال بازیگوشی است. پدر آدی و پدر بچه تصمیم میگیرند به یک سفر طولانی بروند و آدی هم یواشکی میخواهد همراه با بچه خودش را در سفر آنان جا دهد. در این سفر خاطرههای زیادی برای بچه رقم میخورد یا تداعی میشود. در این سفر بچه با مرد مهربان آشنا و حتی متوجه میشود که چقدر آدی چیزندان است.
«بچهای که نمیخواست آدم باشد» به گفته راوی داستان، یعنی همان بچهشتر به زبان خاصی که مخصوص بچهشترهاست، نوشته شده و پر از خاطرهها و داستانهای هیجانانگیزیست که قابلیت تصویرسازی بسیاری دارد. کتاب بچهای که نمیخواست آدم باشد با درونمایه دینی، کودکان را با تاریخ اسلام و همچنین قصه غدیر آشنا میکند. قابلیت دیگر کتاب این است که به چاشنی طنز آمیخته و آغشته است و این باعث میشود یک مزیت دیگر به مزیتهایش برای اینکه بتواند به تصویرکشیده شود، اضافه شود. به نظر میرسد به دلیل اینکه داستان از اختلاط آدمها و حیوانات پدیدآمده، فضای مناسبی برای تهیه انیمیشن داشته باشد. این کتاب به همت انتشارات مهرستان تاکنون به چاپ هشتادودو رسیده است که با توجه به اینکه جزو کتابهای پرفروش مذهبی و ادبیات داستانی نوجوان محسوب میشود، ظرفیت ویژهای بهعنوان الگوسازی برای کودکان و نوجوانان دارد.
قسمتی از کتاب
گفتم: «آدی اصلا چه کسی گفته که همه باید به خانه خدا بیایند؟» آدی گفت: «خود خدا به یک آقایی که اسمش پیامبر است، این پیام را داده. پیامبر هم این پیام را به مردم داده.» با خیلیترین تعجب گفتم: «تو آقای پیامبر را دیدهای؟» آدی همانطور که از پشتم پایین میپرید، گفت: «نه… اما پدرم او را دیده.» میخواستم بپرسم از کجا معلوم که آقای پیامبر دروغنگو باشد که آدی گفت: «فکر کنم پیامبر شبیه همان مردم مهربان باشد. حتما حتما حتما دروغنگو است.»
آدی به پدرش گفت: «چرا خانه خدا شکل خانه آدمها نیست؟» پدرش گفت از آقای پیامبر شنیده که خدا خیلیتر از خیلی بزرگ است و شبیه آدمها نیست. خب مگر آدی پرسیده بود که اندازه خدا چقدر است که پدرش این را گفت!



