اندیشه
NONE
11:39 - شنبه 7 فروردین 1400

چگونه می‌توان امیدوار زیست؟

امید یعنی همواره انگیزه کافی در آدمی برای تصمیم گرفتن، انتخاب کردن و سپس عمل به آن وجود داشته باشد. پس همه چیز، بنابر این تعریف، به وجود یا عدم انگیزه و به شدت و ضعف آن بستگی پیدا می‌کند. ناامیدی یعنی بی‌انتخابی و بی‌عملی. حال ببینیم چه عواملی باعث ایجاد و تقویت انگیزه انتخاب و عمل می‌شوند (شروط ایجابی) و چه عواملی باعث تضعیف یا حتی از میان رفتن آن (شروط سلبی). آنچه در اینجا در خصوص شروط ایجابی و سلبی می‌نویسم با توجه به اوضاع و احوال زیست ما در این زمانه و این آب و خاک است. به‌علاوه، در این یادداشت بنای برشمردن همه عوامل و شروط نیست و تنها از زاویه یا زاویه‌هایی خاص به مسئله نگاه شده است و مهم‌ترین استدلال بر درستی این نسخه یک تجربه زیسته یا نیم قرن و اندی زندگی به گمان خودم امیدوارانه است. 

NONE
18:19 - سه‌شنبه 3 فروردین 1400

میراث ماندگار میشل فوکو

در طول تاریخ، گهگاه، یک فرد خاص وجود داشته که تأثیر عمیقی بر روشی که جامعه بر مبنای آن فکر می‌‌کند، سخن می‌‌گوید و خود را درمی‌‌یابد، گذاشته است. در غرب، شاید بتوان تأثیرگذارترین اندیشمند در طول تمام اعصار را آگوستین قدیس دانست که مسیحیت را با فلسفه یونان باستان درهم آمیخت. علاوه بر این، تفکر او به‌‌اندازه کافی انعطاف‌‌پذیر بود که بتواند خود را با دوره‌‌های مختلف و آداب‌‌ورسوم اجتماعی در‌‌حال‌‌تغییر وفق دهد و بنابراین همواره متناسب و کارآمد باقی بماند. اگر من همین حالا چند سؤال منتخب را از هر آدم غریبه‌‌ای در یکی از خیابان‌‌های غرب بپرسم، تقریباً به‌‌طور قطعی خواهم توانست تأثیر آگوستین را بر نظام فکری آن‌‌ها تشخیص دهم. بااین‌‌وجود، اگر از آن‌‌ها بپرسم که آیا تا‌‌به‌‌حال نوشته‌‌ای از آگوستین خوانده‌‌اند، به‌‌احتمال‌‌زیاد پاسخشان منفی خواهد بود.

NONE
16:44 - دوشنبه 2 فروردین 1400

عید نوروز؛ زمان ما و زمان طبیعت

عید نوروز برای همه ما ایامی متفاوت و بخصوص است. این روزهایی ابتدایی سال با اینکه در ظاهر شبیه دیگر ایام هستند اما معانی و احساسات متفاوتی را در ما تولید می‌کنند. اکثر ایرانیان حسی متفاوت را در این یکی دو هفته تجربه می‌کنند که شاید به خوبی نتوانند با کلمات آن را توصیف کنند؛ یک نوع تجربه‌ی ابدی کودکی و در عین حال یک نوع تجربه‌ی همیشگی مرگ. فکر کردن به گذشته و در عین حال به فکر آینده بودن. در این روزها احساس می‌کنیم که تا همیشه کودک خواهیم ماند و همزمان پی می‌بریم ک به مرگ نزدیک‌تر شده‌ایم. برای روزهای آینده نقشه می‌ریزیم و همزمان غرق در ایام از دست رفته می‌شویم.

NONE
13:23 - یکشنبه 17 اسفند 1399

بر آسمان ما هرگز ابری عبور نکرد

بخش زیادی از عمر کوتاه هر انسانی به معاشرت با دوست‌هایش یا حرف‌ زدن و فکر کردن درباره‌ی آن‌ها می‌گذرد. یک دوستی خوب می‌تواند زیباترین لحظه‌های آدمی را رقم بزند و یک دوستی بد ممکن است زندگی هر کسی را به نابودی بکشاند. حتی کوچک‌ترین بچه‌ها نیز وقتی بچه‌ دیگری را می‌بینند نوعی کشش به سمت او در خود احساس می‌کنند، چه برسد به ما آدم‌ بزرگ‌ها که دائم درگیر خوب و بد دوستانمان هستیم. شاید کسی بگوید: «من هیچ دوستی ندارم» یا اینکه با ناراحتی و احتمالاً با نوعی اعتماد به نفس هیستریک، اعلام کند: «در تنهایی خودم راحت‌ترم. هیچ دوستی نمی‌خواهم»؛ اما و دریغا که چنین چیزی احتمالاَ بیشتر نوعی واکنش به فقدان یا ضعف دوستی‌هایی است که او در زندگی‌ تجربه کرده است. هر انسانی قطعاَ بعضی از انسان‌ها را از انسان‌های دیگر بیشتر «دوست» دارد و همین دوست داشتن به خوبی می‌تواند امکان، وجود و ضرورت دوستی را در زندگی ثابت کند. 

NONE
14:16 - دوشنبه 11 اسفند 1399

لباس‌هایی با خاطراتِ مالکِ قبلی

احتمالاً عده‌ای بسیار کمی در میان ما وجود دارند که در زندگی هرگز از کالای دست‌دوم استفاده نکرده باشند. این افراد معدود یحتمل یا از ثروت هنگفتی برخوردارند یا وسواس ویژه‌ای برای خریدن اجناس نو و تازه دارند (البته این دومی باز هم وابسته به اولی است). از طرف دیگر باز هم احتمالاَ عده‌ای بسیار کمی در میان ما وجود دارند که در زندگی همیشه کالاهای دست‌دومی استفاده می‌کنند. هر انسانی که به سلامتش، ولو به صورت حداقلی، اهمیت بدهد و اندک پولی برای گذران زندگی داشته باشد به هیچ وجه از غذای نیمه‌تمام و دورافتاده‌ی غریبه‌ها در سطل‌های زباله نخواهد خورد. 

NONE
11:11 - شنبه 9 اسفند 1399

خویشتن‌‌داری کنید تا زندگی شادتری داشته باشید

به‌‌تازگی وارد چله روزه شده‌‌ایم، زمانی برای عبادت کردن و روزه گرفتن به‌منظور گرامیداشت اقامت چهل‌‌روزه عیسی (ع) در بیابان در آغاز خدمت عمومی‌‌اش. حدود یک‌‌چهارم آمریکایی‌‌ها (شامل 61 درصد از کاتولیک‌‌ها) به‌طورمعمول و به خواست خود این ایام را در قالب گذشتن از خواسته‌‌های نفس، روزه گرفتن، صدقه دادن و دعا و مناجات گرامی می‌‌دارند. بسیاری از ادیان دیگر هم سنت‌‌های پارسامنشانه مشابهی دارند، مانند یوم‌‌کیپور در یهودیت و رمضان در اسلام که در آن‌‌ها نیز افراد معتقد توبه کرده و بر نیاز خود به بهسازی نفس تأمل می‌‌کنند.

NONE
12:23 - سه‌شنبه 5 اسفند 1399

خورشید اگر نبخشد منفجر می‌شود

به راستی کدام یک از ما از هدیه گرفتن خوشحال نمی‌شود؟ وقتی چیزی را از کسی هدیه می‌گیریم نسبت به وقتی که همان چیز را با پول خودمان می‌خریم احساس متفاوت، و به یک معنا زیباتری، داریم. چه چیزی در هدیه وجود دارد که موجب خلق چنین احساس زیبایی می‌شود؟ ممکن است هدیه‌ای که دریافت می‌کنیم چندان ارزشی در بازار نداشته باشد ولی برای خودمان ارزش زیادی داشته باشد؛ طوری که هیچ‌کس دیگری نتواند ارزش آن را برآورد کند. ارزش هدیه از کجا ناشی می‌شود؟ چه فرقی با ارزش بازار دارد؟ جالب اینکه فقط هدیه گرفتن از دیگران لذت‌بخش نیست، وقتی به بقیه هدیه‌ می‌دهیم هم احساس مسرت می‌کنیم. با اینکه از جیبمان برای شخص دیگری پول داده‌ایم و از لحاظ منطق بازار ضرر کرده‌ایم باز هم از کارمان لذت می‌بریم. منطق رازآمیز هدیه چیست؟ چگونه می‌شود فلسفه‌ هدیه را توضیح داد؟ هدیه چگونه کار می‌کند؟ اقتصاد مبتنی بر هدیه چه سازوکاری دارد؟

NONE
12:54 - شنبه 2 اسفند 1399

معروفند، چون معروفند!

راه پس و پیش ندارد، ما همگی در دنیای سلبریتی‌ها به سر می‌بریم. به بعضی سلبریتی‌ها علاقه داریم و نوشته‌ها، حرف‌ها و عکس‌هایشان را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنیم. ممکن است نسبت به چند سلبریتی هم دید خوبی نداشته باشیم و از فعالیت‌ها و رفتار این عده در محیط‌های عمومی یا فضای مجازی خوشمان نیاید. گاهی از سخنان و مواضع سلبریتی‌ها به وجد می‌آییم و گاهی هم از صحبت‌هایشان به شدت عصبانی و منزجر می‌شویم. 

NONE
11:28 - یکشنبه 19 بهمن 1399

اهمیت دماغ کوچک، بیشتر از یک کتابخانه بزرگ

احتمالا بیشتر ما جزو کسانی هستیم که به چهره‌ اهمیت زیادی می‌دهیم. هر چقدر هم ادعا کنیم که به ظاهر و چهره‌ دیگران یا خودمان بی‌تفاوتیم، نمی‌توانیم این حقیقت را انکار کنیم که انسان‌‍‌ها در وهله‌ اول با سیمایشان شناخته می‌شوند. بدون وجود چهره نمی‌شود از مفاهیمی مانند هویت، عشق، جایگاه اجتماعی یا حتی اخلاق سخنی به میان آورد. حتی وقتی که فقط صدای کسی را می‌شنویم یا نامه‌هایش را می‌خوانیم بلافاصله در ذهنمان برای او یک چهره‌ خیالی ترسیم می‌کنیم. در واقع نخستین پدیدار انسانی‌ای که در مواجهه با دیگران بر ما آشکار می‌شود چهره است. 

NONE
12:04 - یکشنبه 12 بهمن 1399

چه وقت ملال به سراغمان می‌آید؟

عصر جمعه روی تخت دراز کشیده‌ایم و دلمان به انجام هیچ کاری نمی‌رود. یک کتاب را باز می‌کنیم اما حوصله چندانی برای خواندن آن نداریم. در یخچال را باز می‌کنیم اما هیچ غذایی ما را تحریک نمی‌کند. جلوی تلویزیون می‌نشینیم و شبکه‌های تلویزیون را بدون هدف عوض می‌کنیم اما هیچ برنامه‌ای نظرمان را جلب نمی‌کند. گوشی همراهمان را بر می‌داریم و صفحات شبکه‌های اجتماعی را پشت سر «رفرش» می‌کنیم اما بدتر کسل و بی‌حوصله می‌شویم. به خانه‌ی دوستمان می‌رویم ولی از همان ابتدا احساس می‌کنیم که هیچ حرفی برای گفتن نداریم و دلمان می‌خواهد هر چه زودتر از آنجا برویم. توی ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس می‌مانیم ولی هیچ اتوبوسی در ایستگاه نیست. دائماً ساعتمان را نگاه می‌کنیم. دقایق به کندی می‌گذرند. حال خوبی نداریم. نه میل ما به چیزها برمی‌گردد و نه زمان برای ما می‌گذرد. حتی انگیزه نداریم از خودمان بپرسیم دقیقاً چه به سرمان آمده است. بله، حقیقت این است که ما درگیر «ملال» هستیم.

NONE
14:06 - دوشنبه 6 بهمن 1399

تاریخ سلفی

بسیاری از ما امروزه به لطف‌های گوشی‌های هوشمند و دوربین‌هایمان از خودمان هر روز سلفی می‌گیریم و آن را در شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌گذاریم. بعضی از این سلفی‌ها در خانه هستند و بعضی دیگر در جایی بیرون از خانه؛ در محل کار، در مسافرت، در جشن‌ها، در خیابان، در دانشگاه و در بسیاری از مکان‌های دیگر. در سلفی‌ها گاهی تنها هستیم و گاهی دوست یا عزیزی در کنارمان حضور دارد. بعضی اوقات که بی‌حوصله‌ایم تصویری ساده از خودمان برمی‌داریم و بعضی اوقات سعی می‌کنیم به عکس‌مان رنگ‌ورویی هنری بدهیم.

NONE
13:13 - دوشنبه 29 دی 1399

فیلسوف لذت یا فیلسوف ضدلذت؟

«فلانی اپیکوری زندگی می‌کند»؛ «فلانی اخلاق اپیکوری دارد». در روزگار ما اولین معنایی که پس از شنیدن چنین جملاتی به ذهن متبادر می‌شود این است که او، یعنی فلانی، زندگی بی‌بندوباری دارد و بجز لذایذ شخصی و امیال غریزی به هیچ چیز دیگری اهمیت و بها نمی‌دهد. اما چنین برداشتی از اپیکوریسم و فلسفه‌ی اپیکور دقیقاَ در تضاد با آن چیزی است که این فیلسوف بزرگ یونان باستان درباب معنای زندگی بیان کرده است. برای اپیکور مسلماً کسب لذت مهم‌ترین هدف زندگی است اما این هرگز به معنای تن دادن به بی‌بندوباری و لذت‌جویی افسارگسیخته است. برای او رسیدن به بالاترین درجه‌ی لذت اهمیت فراوانی دارد اما برای نائل شدن به این درجه از قضا باید به بسیاری از لذت‌ها نه بگوییم. سوال و پارادوکس اصلی اینجاست: چرا یکی بزرگ‌ترین فیلسوفان لذت‌گرا ما را از رسیدن و جستجوی بسیاری از لذت‌ها منع می‌کند؟