برای کسی که سالهای آغازین جوانیاش در تاریکخانه ظهور عکس هنرستان گذشته و در دانشگاه هنر اصفهان ژوژمان طراحی فرش چیده، «کار کردن» هرگز تعریف اداری و قالبی پیدا نمیکند؛ حتی پشت میز مدیریت روابط عمومی یک انتشارات.
مدتی قبل، رمانی از گروه سنی نوجوانی میخواندم. داستان درباره دختر وسطی یک خانواده بود که زیر سنگینی سایه خواهر بزرگتر و برادر کوچکتر به چشم نمیآمد.
من، تصویرگر کتاب کودک و نوجوان، نزدیک به دو دهه است که در زمینه کتابهای کودک و آموزشی، مجله، روزنامه، رمان و کمیک فعالیت میکنم. مسیر هنریام از نقاشی آغاز شد؛ از سالهای هنرستان تا مقاطع کاردانی و کارشناسی.
امروزه زنان به دلایل مختلفی از جمله استقلال مالی، همافزایی علمی اجتماعی و فرهنگی و کسب جایگاه شایسته در اجتماع به شغل بیرون از منزل روی میآورند.
بیست و پنج سال حضور مستمر و فعالیت در عرصه رسانه، هنر و فرهنگ، برای من تنها یک سابقه حرفهای نیست؛ روایتی است از زیستن در جهانی که در آن اندیشه، خلاقیت و احساس، همزمان نفس میکشند.
دوستی تقویم را نشان داد و گفت: «روز زنان شاغل هم داریم، ولی روز پسر نه.» به نظرم اصلا قیاس جالبی نبود. جدای از اینکه روز پسر داریم یا نه، چرا روز زنان شاغل را اینقدر کماهمیت و داده پرت تقویم حساب کرد؟
تجمعات شبانهای که از اسفند سال گذشته آغاز شد، حالا پس از گذشت حدود شش ماه همچنان ادامه دارد؛ تجمعاتی که حضور زنان در آن به شکل محسوسی پررنگ است. همین حضور پررنگ، یک پرسش مهم را پیش روی ما قرار میدهد: آیا میتوان میان این تجمعات خیابانی و «زنانگی» نسبتی برقرار کرد؟
روایت زن ایرانی در جریان مقاومت، فقط ثبت چند کنش یا بازخوانی خاطرات نیست؛ پشت هر اقدام، از اهدای طلا و مهریه تا فعالیتهای علمی و اقتصادی، لایههایی از انگیزه و احساس و حیات وجود دارد که بدون توجه به آنها، تصویر کاملی از زن ایرانی به دست نمیآید.
مطالبهگری درباره حجاب و جلوگیری از برهنگی، یکی از مسائل امروز جامعه است؛ بااینحال، بسیاری از رسانهها و مجموعههای خبری به این موضوع ورود نمیکنند یا آن را سانسور میکنند.
میگویند: «دو خانم دست به خلق مجموعهای مرتبط با تولید محتوا برای نوجوانان زدهاند». گزاره آشنایی در جامعه امروز است. بیشک همه ما در اطرافیانمان بانوانی را میشناسیم که شاغلاند؛ حالا یا بهصورت کارمندی یا مستقل و یا بهصورت حضور فیزیکی در محل کار یا دورکاری.