برق رفته است. با اینکه طبقه اولیم، ولی تا چند لحظه دیگر آب شیر هم به پتوپت میافتد و قطع میشود. آخر با پمپ کار میکند. میخواهم بروم محضر. یادم میآید امروز را تعطیل اعلام کردهاند. حالم بهم میخورد از هر چه بینظمی است؛ از لاپوشانی، از بی مسئولیتی.
اضطراب یکی از شایعترین اختلالات روانی است که با نشانهها و جلوههای متنوعی بروز میکند. در سالهای اخیر، نوعی از اضطراب مورد توجه قرار گرفته که با ظاهر بیرونی فرد همخوانی ندارد؛ افرادی که در نگاه دیگران موفق، قابل اعتماد و آرام به نظر میرسند، اما در واقع با اضطرابی شدید و فرساینده دستوپنجه نرم میکنند.
نام آقا امام حسن مجتبی(ع) را که میشنویم، اولین چیزی که به ذهن میرسد غربت و گمنامی ایشان است. غربت همینقدر غریب است و ناآشنا.
باور به نیروهای شیطانی، خاصیت شفادهی یا رهابخشی آن همواره در گوشهوکنارهای جوامع بشری جایی داشته است؛ در کمینگاه زیست آدمهایی که امیدشان از هر قدرت دیگری به سر میرسد و آمیخته با دنیایی جنونآمیز اعجازِ تاریکی را جستوجو میکنند.
انگار یک بار دیگر مادر شدم از هرم گرما فضای داخل اتوبوس دم کرده بود. بطری آب خنک را از کیفم در آوردم و چند جرعه نوشیدم. نفس راحتی کشیدم.
نخستین بار، در سال 72 و در جریان انتخابات ریاستجمهوری با دیدگاههای مرحوم دکتر احمد توکلی آشنا شدم. دیدگاههای اقتصادی او را چندان دنبال نمیکردم؛ چرا که سررشتهای نداشتم. اما دیدگاهها و فعالیتهای او را در حوزه مبارزه با فساد اقتصادی و اداری پیگیری میکردم و علاقمند بودم.
کلیپس روی سرش خیلی شل بود. موهایش پیچیده شده بودند تویِ شانههایِ یکی در میان شکستهِ کلیپسِ بنفشرنگ روی سرش. دستش را برد توی موها و چند ثانیهای خرتوخرت سرش را خاراند. فکر کنم دو روزی هم موها را شانه نزده بود.
وابستگی ارزی، از قدیم یکی از معضلات اقتصادی در کشور ما بوده و متأسفانه هنوز هم هست. خاطرم است از اوائل دولت موسوم به سازندگی (اواخر دهه 60) یک عبارت به طور مرتب در خبرها ذکر میشد و آن هم «صرفهجوئی ارزی» بود.
فیلم مستند «ستاره، دختر ایران» ساخته مرتضی رحمتی، مستند 54 دقیقهای بازنمایی موفق از حماسه ایثارگران عرصه صنعت و تولید است که با تلاش شبانهروزی در سنگر و خاکریز خویش (پالایشگاه ستاره خلیج فارس) رقم زدند.
سلامی از همه خوشقولهای عالم به حجاج عزیز! یکوقت پیش خودت فکر نکنی من دیوانهام و بگویی «این دیگر چه سلام کردنی است!»
روزها عادی میشوند. میروند و روی خط ممتد زمان زنجیروار همه چیز را با خود میبرند. گذشته چنگ میاندازد و درخود فرو میخوردشان. ساعتی قبل، روز گذشته، دیروز، هفته پیش.
نوجوانان امروز، بیش از آنکه بهطور اصیل زندگی کنند، در حال ایفای نقشاند! به نظر میرسد که برای دیده شدن، شنیده شدن و پذیرش در جمعهای مختلف، ناگزیرند خود را به نمایشی مستمر و بیپایان بدل کنند.