بتی فریدان، در کتاب «راز ورزی زنانه»، به رسانهها و همدستان دیگرشان، ازجمله چیزی که امروزه در ادبیات تخصصی به آن گفتمان پزشکی و گفتمان روانشناسی مرسوم میگوییم، از یک منظر مهم میتازد. صحبت اصلی فریدان در آن کتاب بر سر آن است که تمامی اینها که نامشان برده شد، با استفاده از قدرتی که دارند، شمایلی از زن آرمانی تصویر میکنند که کاملاً منطبق با الگوی مرسوم از زن ایدئال است، زنی کاملا در خدمت امیال مردانه (در تمام سطوح ساختاری).
بیشترین استفادهای که ما از تقویمهای در دسترسمان میکنیم، این است که بگردیم و روزهای تعطیلی را که در طول آن سال وجود دارند، بشماریم. نهایتش گاهگاهی هم دور تاریخهای مهم خط میکشیم تا یادمان نرود در فلان روز امتحان داریم، فلان تاریخ تولد دوستمان است و در آخر آن هفته قرار است به مسافرت برویم. چیزی که دراینبین از دستمان در میرود مناسبتهای کوچک و بزرگ ایرانی و جهانی است، مناسبتهایی که حتی ممکن است تلویزیون و دیگر رسانهها هم یادشان برود درباره آن صحبت کنند؛ مثلا میدانستید که 18 تیر روز ملی ادبیات کودکونوجوان است؟
بگذارید از تکرار مکررات در مورد قتلهایی که اصطلاحا به آنها قتل ناموسی گفته میشود، بگذریم و یک راست برویم سر اصل مطلبی که قرار است بیان شود. در روزها و هفتههای گذشته آنچنان بازار تحلیلهای مربوط به این قتلها داغ بود (حداقل تا پیش از مبحث نژادپرستی در آمریکا که مدتی جای قبلی را گرفت و البته بعد از آن دو مرتبه قتلهای دیگری خبری شد) که هر فردی با تخصص و بدون تخصص به تحلیل مسئله پرداخت.
امروزه با گسترش فرهنگ مدرن در جوامع مختلف، شاهد تقبیح اشکال مختلف بروز خشونت هستیم. در جامعه نوین، دولتها بهعنوان تنها نهادهای مجاز به استفاده از خشونت قانونی و مشروع، از طریق نهادهای قانونگذار و مجریان آن، استفاده از خشونت در جامعه را محدود میکنند و نهادهای مدنی همواره خوشنت غیرقانونی و نامشروع را تقبیح و در تعارض با اشکال مختلف مدنیت قرار میدهند؛ اما این تغییرات که متأثر از گسترش فرهنگ مدرن در قسمتهای مختلف جهان است بر اثر نفوذ و گسترش رسانهها در میان فرهنگهای مختلف اتفاق افتاده است.
در بیابانهای حصه واحههایی از بیخانمانی به شکل سنگرهای زیرزمینی وجود دارد، سقفشان از حلبی و پارچه و تکههای کوچک و بزرگ سنگ و بلوک است؛ سنگری که مشخص نیست در برابر که و چه گرفتهشده، واحهای که نمیدانی رؤیایی از سرپناه است یا نه؛ بیشتر به گور دخمهای از سر درماندگی میماند که در آن آدمیانی بریده از هرجا مثل اللهکرم و ماهسلطان و شیرمحمد و گلمبر گرد هم آمدهاند. آنها حتی در لوله هم زندگی نمیکنند تا خبرش به اینجاوآنجا درز کند.
بازتاب خبر قتل فجیع رومینا اشرفی، دختر نوجوان تالشی، در شبکههای اجتماعی مردم ایران را در شوک فرو برد. این عمل که به گفته موافقان و مخالفان عملی غیرانسانی تلقی شد، به ناگاه تلنگری بود برای توجه دوباره خانوادهها به رابطه با فرزندانشان. در این میان رسانهها و شبکههای اجتماعی شهر اصفهان نیز مستثنا نبودند. شایعات، واقعیات، اظهارنظرها، بحثها و جدلهای بسیاری بین کاربران در شبکههای اجتماعی و میان مردم و خانوادهها در کوچه و بازار و در خانهها درگرفت: عدهای خواستار اشد مجازات برای عاملان این فاجعه شدند و عدهای دیگر با استناد به قوانین مجازات اسلامی حق را به ولی دم دادند و برخی دستگاه قضا و قوانین آن را انعطافناپذیر قلمداد کردند.
زنگ هشدار دوباره به صدا درآمده و دلهره و اضطراب به جان مردم دویده است. عضو کمیته کشوری کرونا میگوید تاکنون 18میلیون نفر در کشور به بیماری کووید19 مبتلا شدهاند. روزانه نزدیک به 100نفر نیز در بیمارستانهای اصفهان پذیرش میشوند و 9شهرستان این استان در مرز هشدار قرارگرفته و از امروز هم بنا به دستور دولت و بهمنظور جلوگیری از سیر صعودی آمار مبتلایان به ویروس کرونا، زدن ماسک در مکانهای عمومی اجباری شده است؛ اجباری که با تأخیر آغاز شد و البته هنوز سازوکار دقیق آن مشخص نشده است.
شاید این از ویژگیهای زیستن در دوران جدید باشد که به اقتضای سرعت بیشتر وقوع رخدادها و دسترسی افزون به آنچه رخ میدهد، آنچه ملتهبمان میسازد را به طرفهالعینی از پیش چشممان برمیدارد. نهایتا جای زخمی میماند کهنه که گهگاه رخداد مشابهی خراشی بر خراش میافزاید. بازشدن زخمها چیزی نیست که کسی تمایلی به آن داشته باشد.
پشت آن دیوارهای بلند و نفوذناپذیر، آن طرف در آهنی و دراز و طویل، توی بندهای چند متری و کبره بسته که سهم هر کدام از ساکنانش تنها یک تختخواب فرسوده و زهواردررفته است و در و دیوارش پُر است از یادگاریها و ردپاهایی از زندانیان قدیمی؛ همانها که بخت با آنها یار بوده و از زندان رهایی یافتند تا تولدی دوباره را رقم بزنند و زندگی نویی را شروع کنند یا آنها که دنیا چندان به کامشان نبود و سرنوشت برایشان «زیر تیغ» بودن را نوشته، آدمهایی پشت میلههای سیاه و چرکین محصور شدهاند که همه از آنها واهمه دارند و فرار میکنند؛ مجرمانی که خواسته یا ناخواسته اقدام به قتل کردهاند و «همین قاتل» بودنشان مو بر تن آدم سیخ میکند و از آنها چهرهای سنگدل و بیرحم یا حتی جانی میسازد که کسی چشم دیدنشان را ندارد؛ آدمهایی مثل منصور، بهرام و مسعود و… هزاران قاتل دیگر که وقتی از داستان زندگیشان حرف میزنند، رگ «غیرت»شان بالا میزند و متورم میشود. همانها که سالهاست «آن تو» روزگار میگذرانند و به ظن خود برای دفاع و حفظ «ناموس» به آدمکشی تن دادهاند؛ همسر، دختر، خواهر، همسایه، دوست، غریبه و آشنا. فرقی نمیکند؛ هر که واژه «ناموس» را نشانه گرفته و بـاعثوبانی «بیآبرویی» باشد و مردِ داستان را «بیغیرت» جلوه دهد، سزاوار مرگ است.
جایی نوشته بودم که تصورم از زندگی این است که انگار سالها در استخر بودهام؛ در یک مسابقه شنا. قانون مهم شنا را هم که میدانید؟ هرچه بیشتر دستوپا بزنی، بیشتر فرو میروی، آب میخوری یا غرق میشوی یا دیرتر به خط هدف میرسی. قانون مهم شنا این است که آرام باشید، دست از تقلا بردارید و مسیر را بروید. بدون شالاپشلوپکردن درون آب! نوشتم و معتقد بودم که سالها بهاشتباه تقلا کردهام و هر بار غرقتر شدم؛ اما فکر میکنم بهتازگی در رینگ بوکس هستم و به نظرم درستترین جای دنیا برای من همینجاست.
برخلاف آنچه تصور میشود که زنان در برخی امور قابلیت ندارند یا نسبت به مردان قابلیت کمتری دارند، از آغاز حرکتهای حقطلبانه زنان و نگاه ویژه به آنان، زنان ثابت کردهاند اگر فرصت در اختیار داشته باشند، میتوانند جهان را مکان زیباتری برای حیات انسانی کنند. در خصوص حضور زنان در ورزش زورخانهای گمان میرفت که با دریافت فتاوی مختلف از سوی مراجع عظام، بخش عظیمی از موانع پیش رو در افکار عمومی برداشته شود و زنان بتوانند پس از قرنها در این رشته ورزشی ملی و مذهبی، خودی نشان دهند؛ اما پس از انتشار فتاوی مراجع عظام بهجای آنکه مسئولان دستبهکار ایجاد فرصت شوند، نبود ساختار و بستر مناسب، ملاحظات فرهنگی، موضوع اشاعه سلامتی از طریق اجرای این رشته، عرف جامعه و دیدگاه نهادهای فرهنگی بهانه تازهای شد برای هر آنچه مانع حضور زنان در گود زورخانه بود.
آمارها میگویند 97درصد طلاقهای رایج کشور «توافقی» است. این پدیده که به دنبال گذر از دالان پیچاپیچ طلاقهای سنتی و پایین آمدن آستانه تحمل زوجها ایجادشده، حاصل نوع رفتار توأمان پخته و ناپخته زن و مرد در شناخت الگووارهای ذهنی و واقعی زناشویی است. گفته میشود طلاق توافقی در روزگار حال نشان از نوعی عقلانیت در خروج از خشونت و رفتارهای پرخطر در حریم خانواده نیز دارد. یک جامعهشناس پدیده طلاق را فسخ قرارداد رابطه جنسی تعریف میکند، همانگونه که ازدواج را قراردادی میان دونفر بهمنظور التذاذ جنسی میداند.