پایداری
یقه «هویدا» را در مسجدالحرام گرفتم!
۰۱:۰۸ - پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱

یقه «هویدا» را در مسجدالحرام گرفتم!

«دوازده‌سالگی» برایش می‌شود شروع راه! از همان روزی که توی انشایش از شغل آینده‌اش می‌نویسد که می‌خواهد طلبه شود و معلمش می‌گوید شغلی بهتر از مفت‌خوری سراغ نداشتی! انگار میل واشتیاقش برای معمم‌شدن بیشتر می‌شود و خیلی زود سر از مدرسه «جد بزرگ» و «صدر» اصفهان درمی‌آورد و سال‌های بعد هم به مدارس حوزه علمیه قم می‌رسد.

ناگفته‌های آسد یحیای امام!
۰۹:۵۳ - پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱
رودررو با قاضی حجت‌الاسلام «سیدیحیی مرتضوی»؛ مردی که از سیزده‌سالگی پابه‌رکاب امام خمینی(ره) شد/بخش اول

ناگفته‌های آسد یحیای امام!

«دوازده‌سالگی» برایش می‌شود شروع راه! از همان روزی که توی انشایش از شغل آینده‌اش می‌نویسد که می‌خواهد طلبه شود و معلمش می‌گوید شغلی بهتر از مفت‌خوری سراغ نداشتی، انگار میل و اشتیاقش برای معمم‌شدن بیشتر می‌شود و خیلی زود سر از مدرسه «جد بزرگ» و «صدر» اصفهان درمی‌آورد و سال‌های بعد هم به مدارس حوزه علمیه قم می‌رسد. گفت و گوی با آسدیحیای امام.

برای زندگی، برای آزادی!
۱۳:۰۵ - شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱

برای زندگی، برای آزادی!

ازدواج با «مصطفی»، آن هم در دوازده‌سالگی، او را شریک و همسفر زندگی مردی می‌کند که مبارزه و حماسه در قاموسش حرف اول را می‌زند؛ مردی که در ابتدا او را همراه و سپس هم‌قدم با خود در میدان نبرد می‌کند.

شهیدستان ایران
۱۲:۲۱ - شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱

شهیدستان ایران

سال ۱۳۲۰ بنایش را می‌گذارند، در ۳۰ کیلومتری غرب شهر اصفهان؛ مدرسه هشتاد و یک ساله که هنوز پایگاهی برای آموزش دانش آموزان خطه نجف‌آباد است. «دبیرستان شهید محمد منتظری»، شناسنامه‌اش ۲۳۴ شهیدش است با مُهری که بر روی پیشانی‌اش خورده؛ «شهیدستان ایران». این مدرسه را با عنوان پرشهیدترین مدرسه کشور می‌شناسند که دانش‌آموزان زیادی از آن در سال‌های دفاع مقدس به شهادت رسیدند. بنابر شواهد، در طول سال‌های دهه ۶۰ این شهیدستان در سه رشته تحصیلی علوم انسانی، ریاضی و علوم تجربی فعالیت می‌کرد و هزار و ۲۰۰ دانش‌آموز داشت.

فرزندان زهرا (س) در آغوش مادران اصفهانی
۰۰:۵۲ - سه‌شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۱

فرزندان زهرا (س) در آغوش مادران اصفهانی

«من قدرت او را، محبت مادری او را در هور دیدم. در قلب کانال ماهی دیدم. در وسط میدان مین دیدم. وقتی شما مادر ها نبودید و بچه‌هاتان در خون دست و پا می‌زدند، او را دیدم. فاطمه در هور، فاطمه در کربلای 5، فاطمه در اردوند، فاطمه در کوه‌های سرد و سخت کردستان، مادری کرد.» این را شهید قاسم سلیمانی خطاب به مادران شهدا می‌گوید؛ سال‌ها پیش و البته مادرانی که امروز نیز همچنان، چشم به در دوخته‌اند و آنگاه که کاروان شهدا میهمان شهر می‌شوند، به استقبالشان می‌آیند.

مادرانه!
۱۴:۴۳ - دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱

مادرانه!

«خدا صبرش را می‌دهد»؛ این جمله‌ای است که به‌واسطه مراوده و صحبت و هم‌نشینی که در طول این سال‌های کاری با مادران شهدا داشته‌ام، از زبان آن‌ها زیاد و مکرر شنیده‌ام. «صبر» کلیدواژه همه مادران شهداست و «صبوری» مسلک و مرام آن‌ها. فرقی ندارد یک پسر داده باشند یا بیشتر؛ گاهی حتی همسرانشان هم در کنار پسرانشان رفته‌اند و به شهادت رسیده‌اند؛ اما دل آن‌ها دریاست و همه این سال‌ها حتی خم به ابرو هم نیاوردند. «خدا صبرش را می‌دهد…»؛ این آرمان و عقیده همه مادران شهداست. آنچه در ادامه آمده است مادرانه‌هایی از چندمادر شهید است که با هم مرور می‌کنیم. مادر شهید منصور رئیسی؛ مادر شهیدان علی، ناصر و مسعود خودسیانی، مادر شهید سعید چشم‌براه و مادر شهید مدافع حرم فاطمیون، شهید احمد ترابی…!

برای مادری که دیگر نیست!
۱۲:۱۸ - شنبه ۲۴ دی ۱۴۰۱

برای مادری که دیگر نیست!

هر وقت می‌رفتی بود. اصلا نبودنش خیلی به چشم می‌آمد. اگر نبود ،غصه مثل گلوله برفی می نشست روی گرمای شوق دیدار و همان جا وا می‌رفتی. این را همه رفیق‌بازهای دانشگاه صنعتی اعتراف می‌کنند. ذهنتان را منفی نکنید؛ رفیق از نوع شهیدش منظورم است! هر وقت می‌رفتی آن صورت مثل ماهش نور می‌تاباند روی قلبی که به شوق زیارت پسرش تا گلستان رفته بود.

NONE
۰۸:۳۸ - شنبه ۳ دی ۱۴۰۱

«قصه ننه‌علی»، متفاوت‌ترین روایت دفاع‌مقدس!

شاید کتاب‌های زیادی از خاطرات مادران شهدا خوانده باشید؛ اما بی‌شک «قصه ننه‌علی» متفاوت‌ترین روایت از دفاع مقدس است که خواهید خواند.  این کتاب روایت زندگی پرفراز‌و‌نشیب مادر شهیدان امیر و علی شاه‌آبادی به قلم مرتضی اسدی است که در ۱۹۲ صفحه از سوی انتشارات حماسه یاران منتشر شده است.
 
NONE
۰۹:۱۴ - یکشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۱

اُم‌الشهدا

حاجیه‌خانم «سکینه واعظی»، پانزده سال بیشتر ندارد که به خانه بخت می‌رود و اولین فرزندش «ابراهیم» را در هفده‌سالگی به آغوش می‌گیرد، ابراهیمی که بعدها یک قهرمان ملی می‌شود! «حسن»، «فاطمه»، «محمد»، «حسین» و «عباس» هم دیگر فرزندان این مادر هستند که هر کدامشان، کارنامه پرباری را در خانواده «جعفریان» به جای گذاشته‌اند. از شش فرزند این مادر «ابراهیم»، «حسن»، «فاطمه» و «محمد» به درجه رفیع شهادت رسیده و البته «مرتضی» و «طیبه» واعظی که داماد و عروس این خانواده و البته بچه‌های خواهرش هستند نیز، به خیل شهدای این جمع می‌پیوندند. ابراهیم و همسرش طیبه؛ فاطمه و همسرش مرتضی چهار شهید این خانواده در دوران قبل از پیروزی انقلاب، در مبارزه با رژیم شاهنشاهی و در سال ۵۶ بوده است؛ محمد و حسن هم در دوران جنگ تحمیلی به شهادت می‌رسند. دو سال پیش، یعنی سوم اردیبهشت ماه 99، مادر والامقام این شهیدان که از مادران بزرگ و فداکار دیار اصفهان بود، دار فانی را وداع گفت. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگویی است که اسفند 93 و شش سال قبل از فوت با حاجیه‌خانم «سکینه واعظی»، انجام شده است. آنچه آن روز دیدیم، یک خانه متروکه بود در خیابان سروش و شش قاب عکس، که به نظر می‌رسید همه سهم او از سفره انقلاب باشد.
 
NONE
۰۸:۴۳ - پنجشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۱

با هم آمدند، با هم رفتند!

تنها به فاصله نیم‌ساعت، «پا» به این دنیا گذاشتند و تنها به فاصله نیم‌ساعت، «دل» از این دنیا بریدند.   شهــادت هم نتوانست بین این برادر دوقلو جدایی بیندازد؛ وقتی «با هم آمدند» و «با هم رفتند»… و این باهم‌بودن آنجا زیباتر شد که ناصر و مسعود «دست» در دست هم رفتند تا آسمان؛ تا عشق؛ تا […]

NONE
۰۸:۳۸ - پنجشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۱

پل‌ها از جنگ می‌گویند

فعالیت ستادهای پشتیبانی و مهندسی جنگ جهادسازندگی در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بسیار گسترده بوده است. این ستادها در شهرها در امر جمع‌آوری کمک‌های مردمی فعال بودند و در جبهه‌ها علاوه بر رساندن این کمک‌ها به رزمندگان، وظیفه اجرای عملیات مهندسی و راه‌سازی و تأمین جانی نیروها را نیز برعهده داشتند. پل‌سازی، اعم […]

NONE
۱۰:۳۰ - یکشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۱

«کاک مُوستِه‌فا»

«سردار مصطفی طیاره»، مسئول سازمان پیش‌مرگان مسلمان کرد، همان‌که محبوب دل‌ها شده بود؛ آن‌قدر که کردها صدایش می‌کردند: «کاک مُوستِه‌فا»؛ یعنی برادر مصطفی. مهری‌السادات معرک‌نژاد، نویسنده‌ای که سیزدهمین کتابش، به نام سردار شهید مصطفی طیاره، فرمانده دلیر اصفهانی در جبهه غرب، زده شد، سوژه کتابش را این‌طور برایمان معرفی می‌کند و می‌گوید: «ما متأسفانه سال‌هاست از غربت شهدای غرب و مظلومیتشان جا مانده‌ایم.» این نویسنده اصفهانی که البته تجربه زیادی در نوشتن کتاب برای شهدای اصفهانی دارد، اما معتقد است متأسفانه در همه این سال‌ها، هیچ کاری برای شهدای استان اصفهان نشده و ناگفته‌های زیادی از این انسان‌ها روی زمین مانده است. با این نویسنده که کتاب یکصد و نوزده صفحه‌ای‌اش به تازگی منتشر و رونمایی شده است، به گفت‌وگو نشستیم. آنچه بیشتر از همه مهری‌السادات معرک‌نژاد را در این کتاب تحت‌تأثیر قرار داده، محبت خاص شهید مصطفی طیاره است، محبتی که نمونه‌اش را قبل‌ترها در شهید عبدالله مــیــثــمــی دیده بــود، شهیدی که در هجده‌سالگی، اولین کتابش را برای او نوشت.