یــکــی از ابــعــادی که در حــوزه دفاعمقدس باید بررسی شود، تــدارکات و پــشــتیــبــانــی نظامی و غیرنظامی است که بنا داریم در گزارشی چندقسمتی به این موضوع در اصــفــهــان اشارهای مــخــتــصــر داشته باشیم. مردم ایران و البته اصفهانیها در دوران دفاع مقدس به جهاد جانی، مالی و… پرداختند که تدارک و پشتیبانی از میدانهای نبرد یکی از آنهاست.
«روایتخانه»، خانه داستاننویسان انقلاب اسلامی در اصفهان، هفتهگذشته میزبان سردار «حسین کاجی»، رزمنده دفاع مقدس، روایتگر جنگ و یار دیرین سردار حاج قاسم سلیمانی که به اذعان خودش، نفسشان به نفس هم خورده است، بود.
«علیرضا عسگری» از دوستان شهید «سیدحسن مؤمنی» به روایت خاطرات روزهای در کنار سیدحسنبودن و در کنار هم جنگیدن پرداخته و اصفهانزیبا آن را در چند بخش منتشر کرده است. بخش اول این مطلب در تاریخ 29 خرداد، بخش دوم در 5 تیر، بخش سوم در 23 تیر و بخش چهارم در 2 مرداد منتشر […]
بیستویک روز از بهمنماه 1361 گذشته بود که در عملیات «والفجرمقدماتی» مجروح و بعد از محاصره در حلقه دشمن، گرفتار عراقیها میشود و به نقطهای جدید از زندگی میرسد؛ به «اسارت»! «جعفر رضایی» میگوید: «بعد از اسارت چندروزی را در بغداد بودیم و بعد بردندمان بهطرف موصل!» مدتی که از اقامتشان در موصل میگذرد، سروکله صلیب سرخ پیدا میشود و از همان زمان رسما نامه و نامهنگاریها بین اسرا و خانوادههایشان شروع میشود.
«مهدی وطنخواهان»؛ آزاده اصفهانی، بیست و نه سال منتظر جواب نامهای بوده که در دوران اسارتش یعنی درست در نوزدهم تیرماه 1365 زمانی که چهارسال از زندگیاش در اردوگاه اسرای جنگی موصل 4 عراق میگذشته، برای «سیدعلی خامنهای»؛ رییس جمهور وقت مینویسد و او را دایی عزیزش؛ «سیدعلی رییسی» (عینکی) خطاب میکند.
«مهدی وطنخواهان»، آزاده اصفهانی، 29سال منتظر جواب نامهای بوده که در دوران اسارتش؛ یعنی درست در نوزدهم تیرماه 1365، زمانی که چهارسال از زندگیاش در اردوگاه اسرای جنگی موصل 4 عراق میگذشته، برای «آیتالله سیدعلی خامنهای»، رئیسجمهور وقت مینویسد و او را دایی عزیزش، «سیدعلی رئیسی» (عینکی) خطاب میکنــد.
گوشی همراهش پر است از عکسهایی که با حسرت نگاهشان میکند و انگار برای هرکدامشان یک دنیا حرف دارد، عکسهایی که فکر نمیکرد یک روز سندی برای اثبات رفاقتش با محسن باشند.