مراسم تشییع پیکر دکتر فریدون الهیاری در جلوی دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان برگزار شد. عده زیادی آمده بودند. شاگردان و همکاران استاد در این سو و آن سو بودند. بعضی از همشهریان استاد نیز برای ادای احترام با لباس محلی حضور پیدا کرده بودند. در چهره همگی میشد علامت «تسلیم و رضا» را دید. کرونا مدتهاست همگی ما را به این «فکر» رسانیده است. گویی همه منتظریم کرونا به سراغمان بیاید. چند وقت پیش هم در همین دانشگاه، دکتر حسین یقینی را تشییع کردیم. بهراستی که دست روزگار «گلچین» است. به یاد شعر شاملو افتادم: «در مردگان خویش نظرمیبندیم / با طرح خندهای / و نوبت خود را انتظارمیکشیم / بی هیچ / خندهای»… . اطراف را مینگرم. این سو و آن سو جمعیت پراکنده است. زیر درختان و هرکس سایهای یافته است.
پنجمین نشست از مجموعه گفتوگوهای زنده اینستاگرامی صفحه چهارسوق در گستره تاریخ اجتماعی به گفتوگوی مهدی یساولی، روزنامه نگار و پژوهشگر تاریخ با نسیم خلیلی، پژوهشگر تاریخ و داستاننویس اختصاص داشت. سفر به تاریخ فراموششدگان، تاریخ مردم و زیست روزمره آنها در گستره تاریخ عنوان این گفتوگوی زنده بود و هر دو تاریخنگار با ذکر مثالهایی به دنبال یافتن پاسخ این پرسش بودند که چرا تاریخنگاری ایرانی به روایت تاریخ مردم یا تاریخ اجتماعی گرایش نداشته است و چرا تاریخنگاران به نوشتن زندگی روزمره مردم علاقهای نشان ندادهاند؟
خیابان چهارباغ در شهر اصفهان جایگاهی دارد که هم نکات مثبت و هم نکات منفی، خواهناخواه به آن تحمیل میشوند. قصه چهارباغ فقط در کالبد خیابان و جدولبندی آن خلاصه نمیشود؛ بخش مهم آن معطوف به «چهارباغیان» است؛ یعنی کسانی که در چهارباغ میروند و میآیند. اصولا خیابان بدون مردم معنا ندارد. خیابان وقتی خیابان است که مردمی از آن گذر کنند. این مردم هم جزوی از تاریخ و هویت خیابان محسوب میشوند؛ پس باید موردمطالعه قرار گیرند. رفتار، نگاه، رویکرد، کنش، وسیله نقلیه، آواز و خلاصه همهچیز آنها در خیابان به همین امر معطوف میشود.