فکرش را بکنید سیوسهپل اصفهان را ببرند تهران! یا تختجمشید را از شیراز منتقل کنند! یا یک روز برسد که آرامگاه فردوسی در توس نباشد و دوستدارانش قرار باشد جایی دیگر مزارش را زیارت کنند! حتما میگویید ناممکن است؛ چون میراث فرهنگی و داشتههای یک شهر را نمیشود به جای دیگری انتقال داد! همانطور که این روزها حتی میراث ناملموس یک خطه را به نام آن ثبت میکنند و در پاسداشت و نگهداریاش میکوشند.
شماره را از خانواده گلشنی گرفته بودند. تمایلی برای حرف زدن نداشت. بار اولی که زنگ زدند، جواب درستی نداد. فکر کرد لابد بیخیال میشوند. سمج بودند و دوباره تلفن زدند. گفت حرفی برای گفتن ندارد. نمیدانست حرفهای مالک یک روزنامه تعطیل شده به چه دردشان میخورد. گفتند میخواهند او را ببینند؛ مالک قدیمیترین روزنامه اصفهان را. راضی شد اما پیش دستی کرد و دفتر کار پسرش را پیشنهاد داد. میخواستند در دفتر قدیمی روزنامه همدیگر را ملاقات کنند، راهدستش نبود. دفتری که مدتهاست تعطیل شده، لابهلای گرد و غبار بود. گرمای مرداد و قطعیهای ناگهانی برق را بهانه کرد. قرار شد دوباره هماهنگ شوند برای محل مصاحبه. در برابر اصرارشان کوتاه آمد.