هوای داغ توی صورتم میخورد و چشمهایم به دنبال باد خنک از این شاخه به آن شاخه میپرد. جای همیشگیام، کنار پنجره، نشستهام و به گلهای شیپوری باغچه زل زدهام. از آنها خیلی دورم و دستم بهشان نمیرسد. شاید هفتهای یکبار بتوانم تماشایشان کنم؛ آنهم از پشت میلههای سبزرنگ. گلها من را یاد شیپورهای واقعی میاندازند. توی تلویزیون دیدهام که مردها چطور با لباسهای نظامی، مرتب میایستند و شیپور میزنند. گروه شیپورزنان آنقدر با هم متحدند که انگار یک نفر هستند. من هم خیلی دوست دارم در یک گروه باشم و با آنها همشکل شوم.
کتاب گفتوگوی جادوگر بزرگ با ملکه جزیره رنگها نوشته جمشید خانیان است. چهارچوب تازه، چیدن درست و دقیق واژهها، شخصیتها و فضاها در کنار طرح موضوعی خاص و رازآلود، احترام به دریافتها و کشفهای مخاطب و استفاده از تکنیــــکهای جدید در بخش نوجوان، سبب شد تا این اثر در کلاس داستاننویسی «مؤسسه فرهنگی هنری سرزمین قصههای کهن» به نقد گذاشته شود. جمشید خانیان، نویسنده حامی کودک و نوجوان نیز بعد از خواندن گفتوگوی نوجوانها برای آنها چندخطی نوشتند. در ادامه گفتوگوی بچهها درباره کتاب گفتوگوی جادوگر بزرگ با ملکه جزیره رنگها را میخوانید.