اگر زندگی احساساتی جز رنجکشیدن، سرخوشی، تنهایی و باهم بودن نباشد، چه کسی عاقل است و چه کسی دیوانه؟! داستان «اتاق شماره شش» داستانی کوتاه از آنتوان چخوف روسی است که در مرزهای عاقلی و دیوانگی از زندگی میگوید.
نوریصفا طی حرکتی پربرکت در طول زندگی کوتاهش، به یک فهم واقعی از خودش تبدیل شده بود. فهمی که همه انسانها تجربههای کوچکی از آن را داشتهاند و درک میکنند چقدر زیبا و خواستنی است. اما این زیبایی و خواستن فقط در حد یک حس و حال جذاب و موقتی است.