تقریبا هفتادسال پیش از بهدنیاآمدن هری پاتر و اتفاقهای جالبی که برایش رخ میدهند، موجودات جادویی نیوت اسکمندر به دلیل اشتباه یک بی جادو (اسم مشنگها در آمریکا) در نیویورک رها میشوند. این موجودات که هرکدامشان داستانی دارند و بهزحمت بهدستآمدهاند، باعث آشوبهای گاها بانمکی در شهر میشوند؛ از دستبردزدن به طلافروشی بگیر تا دزدیدن سکههای بانک انسانها. این باعث جلبتوجه مردم به حوادث و آدمهای غیرعادی اطرافشان میشود. جادوگرها به دلایل واضحی، نباید خودشان را نشان بدهند؛ اما این کار آتویی دست کسانی داده که به هر طریقی میخواهند وجود جادوگران شیطانی را ثابت و از زمین محوشان کنند.
«-پرواز کنید احمقها!
گندالف عزیزم! با گفتن این حرف، تقریبا همه را وحشتزده کردی. ما با چه چیزی قرار است پرواز کنیم؟ پشت عقابها و شاهینهای کوهستان؟ منظورت این بود همهمان دممان را روی کولمان بگذاریم، فرار کنیم و حتی پشت سرمان را نگاه نکنیم؟ واقعا قصدت از واردکردن من به این سفر خطرناک، ولکردن در حساسترین جای ممکن بود؟ راه سختی را تا اینجا طی کردهایم و مطمئنم حتی یک ذره هم به پایان نزدیک نشدهایم. قرار بود حلقهها را ناپدید کنی یا خودت را؟