آیا تا به حال از دور به رابطه خویش نگریستهایم و از حال رابطه خود با خویشتن خودمان آگاهی داریم که در بطنش چه گذشته است؟ نگاهی عمیق به دردها و عقدههای حل نشده داشتهایم؟ در گذر زمان لحظهای به خود نوازش دادهایم یا منتظر نوازشی از سوی دیگری بودهایم؟
رابطه ما با اطرافیانمان چگونه است، چقدر دیده شده و دیدهایم؟ از کدامین واژه سخن میگویم؟
همه ما میخواهیم که سال جدید سال فوقالعادهای باشد و با انجام برخی کارهای ساده میتواند همینطور هم بشود. من عاشق موضوع پرورش عادتهای سالم در زندگی هستم اما اجازه دهید باهم صادق باشیم: بعضی وقتها این مسئله واقعاً غیرقابلتحمل و طاقتفرسا میشود. گهگاه به مقالاتی برمیخوریم که از ما میخواهند در عرض چند ثانیه بهیکباره کل زندگیمان را تغییر دهیم، انگار که اصلاً کار مهم و خاصی نباشد. باور کنید من هم خیلی دوست دارم که هرروز 2 ساعت تمرین مدیتیشن کنم و هر هفته هم 2 تا کتاب بخوانم؛ اما متأسفم! من فقط 24 ساعت در شبانهروز وقت دارم و وظایف دیگری هم هست که باید انجامشان بدهم.
تابهحال به این فکر کردهاید که بزرگترین اختلافات، بیشترین درگیریها، طولانیترین قهرها و شدیدترین جنگها سر چه چیزی اتفاق افتاده است؟ اگر بخواهم خردهجنگها و نزاعهای خصوصی را برای خودم یادآوری کنم، تنها به یک دلیل میرسم: «اصرار بر سر اینکه در موضوع موردبحث خودم را عالم و بقیه را کودن میپنداشتم.» این اتفاق بهصورت ناخودآگاه در ذهن همه ما شکل میگیرد. آن موقعی که در یک بحث کوچک دلمان میخواهد به طرفین مقابلمان بگوییم که آنها اشتباه میکنند و حق با ماست، اولین جرقههای کدورت زده میشود.