نام «رضا عماد» هنرمند پوینده و بازیگر گرانمایه که میآید بیاختیار به سالهای گذشته برمیگردم، سالهایی که سرشار از شوق آموختن بودیم، سالهایی که بر ذهن پراشتیاقمان رویای زیبای بازیگری و کارگردانی نقش میبست و نفسزنان میدویدیم تا تالاراشرف (اداره تئاتر) جمع میشدیم و بیتابِ رسیدن به سکوی صحنه، بحثوجدل میکردیم تا برسر نمایشنامهای به تفاهم برسیم. میدانستیم که فاصله زیاد است و امکانات در حد هیچ. میدانستیم که در این اشتیاق تنها نیستیم. اصلا گذشتِ سنگین زمان را حس نمیکردیم، سبک و پرهیجان گام برمیداشتیم با پرسشهای بیپایان. تا اینکه در یک توافق جمعی متن دلخواهمان را انتخاب میکردیم و با جان دل برای رسیدن به اجرایی مطلوب زحمت میکشیدیم تا نمایشی را در ناکجاآبادی، اصفهان یا شهرستان دیگری به صحنه ببریم.
محمدرضا آریانفر نویسنده و نمایشنامه نویس پرکار خرمشهری نزدیک به دو دهه است که در اصفهان زندگی و کار میکند. کار حرفهای او نوشتن است و در این مسیر کتابهایی را در زمینههای نمایشنامه، رمان و شعر به چاپ رسانده است. آریانفر به سیاق اهالی جنوب پرحرارت و صمیمانه و البته صریح از دنیایی که در رمان ها و نمایشنامههایش خلق میکند میگوید. به خصوص از زنانی که تعیینکننده عاطفه و عشق هستند. بودن در اصفهان و پرسه در جای جای آن آریانفر را به یک عاشق تمامعیار اصفهان بدل کرده است. عاشقی که حتی اگر از این معشوق جفایی ببیند باز هم در هوایش نفس میکشد. مشروح صحبتهای این نویسنده را در ادامه میخوانید.