معجزه تئاتر و روزهای روشنش او را پابند اصفهان کرد. قرار بر ماندن نبود؛ ولی مگر میشد رفت وقتی بالاخره تئاترْ اداره و تشکیلات پیدا کرده بود؟ مگر میشد از اصفهان دل کند حالا که نمایشنامههای حرفهای همگام با پایتخت روی صحنه میرفت؟ کجا بهتر از اینجا وقتی که دستمزد بازیگرها روی قاعده و اصول پرداخت میشد آنقدر که لذت زندگی در کسوت پهلوان اکبر مایه خانه دار شدن بازیگرش باشد؟ بازیگر دلسپرده تئاتر اصفهان حالا بعد از 30 سال فراغ صحنه، هنوز از گذشته که میگوید چشمهایش برق می زند، صدایش بی پروا و محکم از سینه برمیآید و دستهایش به سوی رؤیایی دور اما شیرین پرواز میکند.