یکی از اثرات ماندگار حضور هیئتهای تبلیغی مسیحی در شهر اصفهان، که عمدتا در جلفا سکونت داشتند، تأسیس دبیرستان ادب است. اثر دیگر آنها برپایی بیمارستان مرسلین یا عیسیبنمریم کنونی است که هر دو مؤسسه تا به روزگار ما نیز مشغول به کار هستند.
یکی از مراکز فرهنگی جدیدی که در دهه چهل در خیابان چهارباغ برپا شد، مؤسسه غیر دولتی فروغ بود. به طور خلاصه این مؤسسه به کار آموزش و تعلیم بزرگسالان میپرداخت. مؤسس آن یکی از فرهنگیان و معلمان اصفهان به نام جلال برجیس بود. او شعر نیز میسرود و شخصیتی فرهنگی داشت. آنگونه که از متن زیر بر میآید پایهگذاری این مؤسسه به سال 1326 ش باز میگردد؛ زمانی که جلال برجیس یک آموزشگاه شبانه تأسیس کرد. این مؤسسه کمکم حوزه کار خود را گسترش داد، به طوری که صاحب دبستان و دبیرستان شد. حاصل آن که در سال 1348 این مؤسسه که در چهارباغ عباسی قرار داد، دو هزار نفر دانشآموز در مقاطع مختلف داشت.
روزنامه اخگر با مقالهای تحت عنوان «زنان جوان شرق محتاج ورزش هستند» که در فروردین 1312 شمسی منتشر کرده بود و ما نیز در ستون (8 اردیبهشت 1400) به آن پرداختیم، سر رشته بحث ورزش بانوان را گشوده اما در شمارههای پس از آن دیگر اشارهای به این موضوع نداشته است. مطلب جالب توجه که در بهار 1312 به امور زنان اشاره دارد، «گاردن پارتی» به گفته اخگر باشکوهی بود که در ستون13 اردیبهشت 1400 شرحی از آن را خواندیم.
با نگاهی به تاریخ اصفهان، درمی یابیم که اردیبهشت این شهر با جشن کهن گل سرخ عجین بوده و بیشتر گردشگران به این جشنواره اشاره کردهاند. گل سرخ، نماد گیاهی اصفهان است و اکنون در اردیبهشت و پایان ماه مبارک رمضان، برگزاری جشنواره گل سرخ در محور چهارباغ، جان تازهای به شهر میبخشد. مدیرعامل سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری اصفهان که متولی برگزاری این جشنواره است، گفت: درصددیم در این جشنواره به جنبه اقتصادی توجه کنیم و گلدانها با قیمت کم و مناسب تهیه شوند.
از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است
شماره را از خانواده گلشنی گرفته بودند. تمایلی برای حرف زدن نداشت. بار اولی که زنگ زدند، جواب درستی نداد. فکر کرد لابد بیخیال میشوند. سمج بودند و دوباره تلفن زدند. گفت حرفی برای گفتن ندارد. نمیدانست حرفهای مالک یک روزنامه تعطیل شده به چه دردشان میخورد. گفتند میخواهند او را ببینند؛ مالک قدیمیترین روزنامه اصفهان را. راضی شد اما پیش دستی کرد و دفتر کار پسرش را پیشنهاد داد. میخواستند در دفتر قدیمی روزنامه همدیگر را ملاقات کنند، راهدستش نبود. دفتری که مدتهاست تعطیل شده، لابهلای گرد و غبار بود. گرمای مرداد و قطعیهای ناگهانی برق را بهانه کرد. قرار شد دوباره هماهنگ شوند برای محل مصاحبه. در برابر اصرارشان کوتاه آمد.
دبیرستان سعدی، یکی از ابنیه نسبتا تازه اما پرروایت واقع در دولتخانه صفوی اصفهان است. بنایی که ایده اولیهاش به ابتکار کارمند بلژیکی دولت ایران برای راهاندازی «مدرسه مالیه» در اصفهانِ حوالی 109 سال پیش برمیگردد و بعد پای آندره گدار و ماکسیم سیروی فرانسوی برای ساختش به میان کشیده شده و حوالی 84 سال پیش بهطور رسمی افتتاح میشود. این بنا کاربریهای مختلف و فرازوفرودهای بسیاری را از سر گذرانده که خواندنشان جذاب، آموزنده و راهگشاست. در مطلب پـــیــش رو به قلم عبدالمهدی رجــایـــی روایتهای تـاریــخـــی ایـــن مـدرســه را میخوانید.
وفا عباس (Wafa Abbas) یک روزنامهنگار پاکستانی عاشق اصفهان است. دانشجوی زبان فارسی ساکن اسلامآباد که سفر اصفهان باعث شده حسابی دلبسته این شهر شود و حتی اسم یکی از هایلایتهای صفحه اینستاگرامش را «اصفهانیام» بگذارد. او سفرنامهای به زبان انگلیسی برای سرویس میراث و گردشگری روزنامه اصفهانزیبا نوشته که ترجمه آن را به مناسبت هفته نکوداشت اصفهان، امروز در این صفحه میخوانید. این سفرنامه کوتاه شرح دو نیم روز از سفر اوست و قرار است در آینده بیشتر و عمیقتر درباره اصفهان برایمان بنویسد.
سعید نفیسی را اهالی ادبیات و تاریخ هر دو میشناسند. او از اولین استادان دانشکده حقوق و نیز دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود. که در ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران زاده شد. او فـــــــرزنــــــد مــــــیـــــرزا عـــلیاکبــــر ناظــــــمالاطـــــبــــا (مـــــعــــروف به ناظـــــمالاطـــــباء کـرمانی) و از نـــوادگان حــــکیم نفیسبنعوض کرمانی، طبیب نامدار ایران در قرن نهم هجری و برادر علیاصغر نفیسی مــــلقب به مـــودبالــــدوله بود. سعید نفیسی در سال ۱۳۰۸ خـــورشیدی بــــه خـــدمت وزارت فرهنگ در آمد و علاوه بر تدریس زبان فرانسه در دبیرستانها، به کار آموزش در مدارس علوم سیاسی، دارالفنون، مدرسه عالی تجارت و مدرسـه صنعتی پـــرداخت.
اصفهان یک شهر معمولی نیست. این شهر صاحب گنجینههایی است که اگرچه در این شهر قرار دارند، اما صاحب آنها کل مردم جهان هستند؛ بنابراین حفظ و نگهداری از آنها یکی از وظایف ضروری هر اصفهانی است. پس بیراه نیست اگر بگوییم در این شهر هر نسل که آمدهاند و رفتهاند دغدغه اصلی آنها حفظ و نگهداری از این گنجینهها بوده است؛ اینکه چطور در بهترین شرایط آنها را حفظ کرده و به بهترین شکل آنها را عرضه بدارند.
شاید وقتی در کودکی آثار والت دیزنی را دردفترچه کوچکش کپی میکرد، والدینش مسیر جدی و پررنگی بهسمت نقاشی را برایش متصور نمیشدند، اما علاقه به هنر و فضایی که صرفا با نقاشی میتوانست تجربه کند، باعث شد در 50سالگی دنیای دیگری از رنگ، طرح و زیبایی بسازد و مخاطبانش را به نقشی دیدنی در ضیافت شادمانی مهمان کند. دنیای نــقـــاشـــیهــای شهـــریـــار صمصام، نقاش خودآموخته اصفهانی، دنیایی بداهه ساز، آزاد و رهاست. دنیایی ساده اما عمیق که آدمها را به بودن در کنارهم و درک لذت زندگی دعوت میکند. دنیایی برای همین لحظه که در آنیم و این همان چیزی است که ما این روزها بیش از اینها کمش داریم.
اوضاع میراث فرهنگی اصفهان در سال 1325 در نگاه و قلم یک محقق ایرانی چگونه بود؟ برای مردمی که خود در شهری زندگی میکنند افول و تخریب آثار تاریخی چون تدریجی بوده و در پیش چشم آنها صورت میگیرد، چندان شوکآور نیست؛ اما محقق یا ناظری که اهل آن شهر نباشد و هرچند وقت یکبار بیاید و از آثار تاریخی شهر بازدید کند، بهتر متوجه خرابیها میشود.