درباره «شاطردوانی» چیزی شنیدهاید؟! «ورزشبازی» عجیبی که میتوان از آن به عنوان نوعی ماراتن یاد کرد و گفته میشود حتی پیش از چوگان در ایران اجرا میشده است. سفرنامهنویسان خارجی از جمله ژانشاردن و ژانباتیست تاورنیه فرانسوی هم در این مورد روایتهایی دارند که شنیدنی است. تصور کنید این دوی ماراتن تاریخی را بتوانیم با نام اصفهان احیا کنیم. در دنیا ماراتنهای مراکش، توکیو، کلیمانجارو، رم، بوستون و لندن از جمله مشهورترینها محسوب میشوند. از ماراتن بوستون به عنوان یکی از قدیمیترین ماراتنهای جهان با قدمت بیش از 120 سال یاد میشود. لطف خواندن این مطلب در این روزها که خبر خوش اعزام فرزانه فصیحی، دونده اصفهانی دوی صدمتر، به المپیک را شنیدهایم، دوصد چندان است!
دوران حکومت صفویه یکی از دورههای مهم تاریخی ایران محسوب میشود که درباره اصفهان به دلیل پایتختیاش در این دوران، این اهمیت دوصدچندان است. در مطلب پیش رو با نگاهی به یک مقاله بلند علمی به قلم دکتر بهمن زینلی، استاد دانشگاه اصفهان، قصد داریم از رهگذر مطالب مندرج در سفرنامههای خارجی، روایتهایی از نظام آموزشی مدارس دینی دوره صفویه در اصفهان را برایتان بازگو کنیم. هنوز برخی از این مدارس در سطح شهر اصفهان وجود دارند و فعالاند؛ گرچه ورود به بیشتر این بناهای مهم تاریخی و میراث فرهنگی اصفهان برای همه امکانپذیر نیست و طی سدههای اخیر تغییرات فراوانی در کالبد بناها داده شده؛ اما از رهگذر اسناد مکتوب میتوان سفر مجازی به این کانونهای مهم تاریخی را تجربه کرد.
هنر آواز بخشی از هویت ایرانزمین است که در میان سبکهای مختلف آن مکتب آوازی اصفهان یکی از شاخصترینها بشمار میرود. در مکتب آوازی اصفهان نام بزرگان بسیاری از چهارصد سال قبل تاکنون میدرخشد و علی اصغر شاهزیدی یکی از آنها است.
در اواسط دوران قاجار، در زمان حکمرانی ناصرالدین شاه و حکومت پسرش ظلالسلطان، بر اصفهان زن و شوهری فرانسوی برای مدت یک ماه گذارشان به اصفهان افتاد. شوهر این زن امتیاز اکتشاف از آثار تاریخی خوزستان را از دولت گرفته بود. ماجرای حضور آن دو نفر در اصفهان این بود که در سال 1881 م/ 1298 ق مارسل دیولافوای فرانسوی، که مهندس راه آهن این کشور بود، برای انجام مطالعاتی در سبک معماری ساسانی راهی ایران شد. او از راه قفقاز و آذربایجان وارد ایران شده، پس از عبور از شهرهای بین راه، به تهران رسید.
در جمعه داغی که پشت سر گذاشتیم، حرف همه، انتخابات بود. بعضیها میپرسیدند به کدام کاندیداهای شورای شهر رأی بدهیم. 450 نفر از جمعیت 2میلیون و 200 هزار نفری اصفهان کاندیدای حضور در شورای شهر ششم شده بودند که کمتر از حدود یک چهارم آنها تقریبا رأی مردم شناخته شده بودند اما بقیه نه! به نظر من آنهایی را باید انتخاب کرد که اصفهان را بشناسند، بارها در زمانهای مختلف ابنیه تاریخی شهر را دیده باشند، در خیابانها و کوچهپسکوچهها قدم زده باشند، بدانند اصفهان چه مشخصاتی دارد و چه مشکلاتی. یادتان باشد اگر خواستید چهار سال دیگر کاندیدای شورای شهر شوید، این متن به دردتان میخورد! از همین الان شروع کنید و اصفهان را سر فرصت ببینید.
دیدن گذشته شهر فقط از دایره کلمات مقدور نیست. گاهی اوقات یک تصویر، نقاشی یا عکس، بیش از دهها صفحه نوشته به شما مطلب منتقل میکند. کتابهایی که اصفهان را با تصویر به ما نشان داده باشند، بسیار اندک هستند. یکی از آنها نقاشیهای اوژن فلاندن است. دیگری عکسهایی است که ارنست هولستر برای ما به یادگار گذاشته است. ما در این مطلب کتابی را که بر اساس نقاشیهای اوژن فلاندن تهیه و تدوین شده است معرفی میکنیم.
۸ صبح ۱۶ فروردین ۹۵ بود که از طریق پیامکی از زندهیاد دکتر فریدون الهیاری دریافت کردم متوجه شدم که مراحل اداری استخدامم به اتمام رسیده و بعد از ۴ سال که از تاریخ برگزاری آزمون استخدامی میگذشت بالاخره میتوانستم مشغول به کار شوم. یک سال و نیم بود که دکتر الهیاری به عنوان مدیرکل میراثفرهنگی و گردشگری استان اصفهان منصوب شده بود و من در این مدت به جهت پیگیری روند استخدامم بارها به ایشان مراجعه کرده بودم و همیشه با روی گشاده پیگیر مشکلات ما نیروهای جدید بودند. بالاخره کار خود را از اداره شهرستان فریدونشهر و با عنوان کارشناس باستانشناس شروع کردم.
انتخاب اولم تاریخ نبود. جامعهشناسی نزدیکتر بود به چیزی که من از دانشگاه میخواستم اما نشد و تاریخ شد. رفتم به هوای جنبوجوشی که میدانستم در دانشگاه اصفهان و فضاهای مختلفش پیدا میشود. گروه تاریخ هم البته از همان ابتدا جذبم نکرد. کار در گروه دست آن طیف فکری بود که من خصوصاً در 18 سالگی نمیخواستم زیر بارش بروم. نگاه خشک و خشن و کلاسیک به تاریخ و زندگی نمیتوانست برایم جذاب باشد.
خبر کوتاه بود و سخت جانکاه؛ دکتر فریدون الهیاری استاد تاریخ دانشگاه اصفهان آسمانی شد! ویروس کرونا این بار یکی از مورخان فرهیختهی کشور را از کف میهن ربود و جامعهی علمی و فرهنگی را به سوگ نشاند. دکتر الهیاری را از زمانی میشناسم که به عنوان دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه شهید بهشتی با اینجانب همکلاسی شد. او نسبت به بنده جوانتر بود، زیرا هر سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری را بدون وقفه طی کرده بود. در همان نخستین ملاقات، بسیار شیفتهی منش و صفای باطنی او شدم. حقیقتاً بی تکلف بود و صمیمی، با چشمانی مأخوذ به حیا. اصالت را در چهرهاش میتوانستی ببینی. از آن زمان نزدیک به سه دهه میگذرد و او در طول سالیان بالید و بالید و شد: فرهیختهای با اصالت و مورخی چیره دست.
آنچه در این مجال قصد تحریرش را دارم نه اغراق در ویژگیهای فردی دکتر فریدون اللهیاری و نه مبالغه در جایگاه علمی و اجتماعی ایشان، بلکه برشمردن صفات و پاسداشت از فرهیخته ایست که شاید در گرماگرم سیاستزدگیهای این سالها جز آخرین نسلهایی است که مسئولیت اجتماعی و دغدغههای فردیاش را و برآورده کردن نیاز نسلهای بعد از خودش را نه در ساحت امور آلوده به سیاست که در فعالیتهای فرهنگی میدید و میکوشید دامن این حوزه را از آلودگیهای سیاست به معنای نزاعهای معمول و فاقد ارزش بپالاید تا خاک غنی نسل جدید را با آفتاب فرهنگ بپرورد و میراثی را ماندگار کند تا ما امروز به پاسبانی آن ببالیم.
خبر درگذشت دکتر فریدون الهیاری استاد تمام تاریخ دانشگاه اصفهان و مدیرکل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان به یقین ضایعه بزرگی برای گروههای اجتماعی گوناگون از جامعه دانشگاهی و دوستداران و حامیان میراث فرهنگی تا کنشگران و فعالین سیاسی بود. در فاصله سالهای 87 تا 91 افتخار شاگردی او را در گروه تاریخ دانشگاه اصفهان داشتم و نه تنها من هرآنکس که حضور در محضر و کلاسش را درک کرده باشد شهادت میدهد، استادی تمام عیار و دانشوری کمنظیر بود.
شــهــر گلپایگان یــکی از مراکز مهم فرهنگی ایران در دوران معاصر است. دهها شخصیت فرهنگی و علمی که از این شهر برخاسته و بر جهان دانش پرتوافکن شدهاند، دلیل این سخن است. این شهر به همراه همسایهاش، خوانسار، یکی از ییلاقهای خوشآبوهوای اصفهان است که میتواند گردشگران اصفهانی را در ایام گرم تابستان به خود جذب کند؛ شهری که در اصل باغ بزرگی است از جویهای روان و زیباییهای طبیعی و غیر قابل وصف که در دامنه کوههای زاگرس، طبیعت دوستان را به خود میخواند.