درست همین لحظه که روزنامه را میخوانید، افرادی هستند که بیل و کلنگ و فلزیاب در دست سنگ به سنگ دنبال گنج بوده و اشخاص دیگری هم، نه در پی گنج که به دنبال افراد گنجیاب یا کسانی که پتانسیل تبدیلشدن به گنجیاب را دارند، میگردند؛ چون گنج واقعی در جیب آنهاست: پول میدهند تا ابزار و بستههای آموزشی بخرند و همین برای استادان آموزش گنجیابی کافی است. در سوی دیگر ماجرا نیز محوطههای باستانی، صخرههای طبیعی و واجد ارزشی هستند که به طمع گنج تخریب میشوند. در گزارش امروز به صنعت گنجیابی نگاهی میاندازیم.
دهه اول محرم، بهویژه تاسوعا و عاشورا را میتوان مهمترین زمان گردشگری مذهبی در ایران دانست؛ زمانی که امسال به سه روز تعطیلی متوالی تبدیلشده و به نظر میرسد برای سفر مناسب باشد؛ اما باوجود تذکرهای مکرر ستاد کرونا و اقدامات برخی از مهمترین مقاصد گردشگری محرمی در جلوگیری یا کاهش ورود گردشگران، به نظر میرسد با دگرگونی زیادی رو به رو شده است. در ادامه به سه اقدام محرمی با توجه به فراگیری ویروس کرونا نگاهی میاندازیم. برگزارنکردن مراسم عزاداری، آنلاین برگزارکردن یا برگزاری همراه با محدودیت و رعایت پروتکلها؛ سه رویکردی است که امسال متولیان برگزاری رویدادها در قبال آیینهای محرمی در پیش گرفتند و به نظر میرسد امسال شماری از گردشگران محرم باید از خانه این مراسم را دنبال کنند.
دولتخانۀ صفوی بهعنوان یادگاری از آخرین دوره پایتختی شهر اصفهان، در زمان صفویان، یکی از عظیمترین مجموعه کاخهایی بود که میتوان در پایتختی مشاهده کرد. گسترۀ یک و نیم فرسنگی این مجموعه از شرق به میـدان نقشجهان، از غرب به خیابان چهارباغ، از جنوب به باروهای شهر (باروی واقع در قسمت شمالی مدرسۀ چهارباغ) و از شمال به دیوار کاخ عالیقاپو محدود شده بود؛ محدودهای بسیار واجد ارزش که نهتنها شـاردن (جهانگرد و ســفــرنامـهنویس فرانسوی) بلکه بسیاری دیگر ازسیاحان و جهانگردان نظیر کمپفر آلمانی نیز آن را ستوده و زیباییهایش را در کروکیها و گراورهایی به تصویر کشیــدهاند.
خیابان چهارباغ در شهر اصفهان جایگاهی دارد که هم نکات مثبت و هم نکات منفی، خواهناخواه به آن تحمیل میشوند. قصه چهارباغ فقط در کالبد خیابان و جدولبندی آن خلاصه نمیشود؛ بخش مهم آن معطوف به «چهارباغیان» است؛ یعنی کسانی که در چهارباغ میروند و میآیند. اصولا خیابان بدون مردم معنا ندارد. خیابان وقتی خیابان است که مردمی از آن گذر کنند. این مردم هم جزوی از تاریخ و هویت خیابان محسوب میشوند؛ پس باید موردمطالعه قرار گیرند. رفتار، نگاه، رویکرد، کنش، وسیله نقلیه، آواز و خلاصه همهچیز آنها در خیابان به همین امر معطوف میشود.
صائب تبریزی را همگان میشناسند؛ شاعری که در اصفهان برای همیشه آرام گرفت و مقبرهای هم برایش ساخته شد، اما در حمله افغان قبر او گم شد؛ چنانکه دویست سال بعد پیدا و عمارتی بر آن بنا شد که اکنون نیز در حاشیه خیابانی به همین نام، پابرجاست. این مطلب، داستان ساخت عمارت مذکور است که اکنون خود یکی از میراث فرهنگی اصفهان محسوب میشود. صائب تبریزی از شعرای عصر صفوی است. او به دربار صفوی راه یافت و مدتی را نیز به سیاحت هند رفت.
سه شهر قزوین، تبریز و اصفهان از یکسو و سه کشور هند، ایران و ترکیه از سوی دیگر، یک وجه مشترک مهم و پیونددهنده شاخص در هنر خوشنویسی دارند؛ چهرهای تاریخی به نام «میرعماد حسنی» که میراث جاودانه او همچنان نهفقط در این شهرها و کشورها که در شماری از موزهها و مجموعههای خصوصی دنیا جاری است. به مناسبت سالروز قتل این چهره مهم تاریخ خوشنویسی، پای صحبتهای محمدرضا عموزاد مهدیرجی نشستیم تا او در جایگاه نویسنده کتاب «بینظیر خطه خط (مروری بر زندگی و آثار میرعماد حسنی)» برایمان از زندگی پرفرازونشیب هنرمندی بگوید که گرچه ناجوانمردانه کشته شد و برای همیشه در جوار نقشجهان آرمید، اما میراثش هنوز در جایجای جهان جاری و ساری است.
نشست هماندیشی برنامه طرح جامع شهری اصفهان با حضور مدیران شهری و استادان دانشگاهی در باشگاه شماره دو شهرداری اصفهان برگزار شد. در این نشست، مدیران شهری به همراه استادان حاضر به بحث و تبادلنظر پرداختند تا برای راهکارهای برونرفت از مشکلات شهری اصفهان برنامهریزی کنند. برخی از مدیران شهری و استادان دانشگاهی در این برنامه صحبت کردند. گزیده سخنان برخی از حاضران در این گزارش آمده است.
نتایج کاوشهای باستانشناسی در تپه اشرف این روزها برگهایی به تاریخ اصفهان میافزاید؛ از سفالها و چاه سنگی تا اسکلتهایی که شواهد محکمی از انتخاب اصفهان برای زیست در دوره حکومت اشکانیان محسوب میشوند. در فصل هفتم کاوشهای تپه اشرف، بقایای یک اسب و یک بانوی اشکانی به دست آمد و در جدیدترین یافتههای این فصل، باستانشناسان با دختری نوجوان که روی در آسمان کشیده و یک لنگه گوشواره برنزیاش را هنوز با خود دارد، ملاقات کردند.
زمانی که خان قاجار مشغول زهر چشم گرفتن از رقبای ریزودرشتش بود و گذرش به ییلاقی باصفا به نام طهران افتاد و پای اسبش در گل فرو شد و همانجا را دارالخلافۀ قجر کرد! بیگمان احدالناسی از آن تبار نمیتوانست بختی به این بلندی را برای طهرانِ تازه متولدشده متصور شود. دفتر روزگار اما ورق بخورد و شاهی از پی شاهی بیامد و خانی از پی خانی برفت، اما طهران ماند و کلی ارجوقرب! سروکله مدرنیته که پیدا شد، طهران بال گرفت و بر مسند شهرهای ایرانزمین نشست.
در سال 1313 که زمزمه توجه به گردشگری در کشور داشت بلند میشد، ولیعهد سوئد و خانوادهاش به اصفهان آمدند. سفر آنها باعث شد مسئولان شهری و گردشگری متوجه شوند که چه امکاناتی برای پذیرایی از اینگونه مهمانان ندارند. آنها دریافتند یک محل اقامتی آبرومند در شهر اصفهان نیست. این مطلب به این سفر و حواشی آن پرداخته و تأثیر آن را بر رشد صنعت گردشگری اصفهان بررسی میکند.
کاروان گنجیابی در استان اصفهان راه انداخت، باستانشناسان و مسئولان واکنش نشان دادند، یگان حفاظت میراث کشور بیانیه صادر کرد. رئیس کاروان یا «نخبه باستانشناسی کشور» یا «پوآرو» غیب شد. چند نفر دستگیر شدند. پوآرو بازگشت و در پست و استوریهای اینستاگرامش، هم برای منتقدان خطونشان کشید و هم ادعا کرد که کاروان 500 نفرهاش برای کبابخوری راهی شده بودند و اینگونه گویی ماجرا برای پوآرو ختم به خیر شد و برای میراث کشور ختم به شر!
امروز فرحآباد یکی از محلههای جنوبی اصفهان است؛ جایی که نقطه مرکزی آن به زبان امروزی «فلکه ارتش» است. اما این نام از کجا آمده است؟ سابقه تاریخی آن چیست؟ باور آن شاید به نظر مشکل بیاید؛ اما آنجا در روزگار صفویه یکی از دیدنیترین نقاط اصفهان بود. فرحآباد ،هم یک قصر بود و هم یک شهرک که در جنوب غربی اصفهان در زمان شاه سلطان حسین صفوی ساخته شد.