به گزارش اصفهان زیبا؛ در سینمای کودک، موسیقی تنها یک عنصر تزئینی یا مکمل نیست؛ روحی است که به تصویر جان میدهد و به روایت عمق میبخشد. اما در بخش بزرگی از تولیدات فیلم کودک و نوجوان ایران، هنوز نگاه به موسیقی بهعنوان بخشی مستقل و ثانویه باقی مانده است.
این در حالی است که در نمونههای موفق جهانی، موسیقی از همان آغاز روایت، همپای قصه و شخصیتها شکل میگیرد. در سینمای کودک ایران، چه عواملی مانع شکلگیری این پیوند میان موسیقی و روایت شده است؟
برای واکاوی این مسئله، بهسراغ کارنگ کرباسی، پرکارترین آهنگساز سینمای اصفهان رفتیم.
او تحصیلات خود را در کنسرواتوار چایکوفسکی اوکراین گذرانده و از اعضای خانه سینما و خانه موسیقی ایران بهشمار میرود. کرباسی در طول فعالیت حرفهای خود، جوایز متعددی از جشنوارههای داخلی و خارجی دریافت کرده و بخش مهمی از آثارش را به ساخت موسیقی برای فیلمهای کودک و نوجوان اختصاص داده است.
موسیقی کودک؛ سهل ممتنع
در ابتدای گفتوگو، کارنگ کرباسی از نگاه خود به دنیای موسیقی کودک و مؤلفههایی که این نوع موسیقی را از سایر گونهها متمایز میکند، سخن میگوید.
او بر این باور است که «موسیقی کودک باید بازتابی از سادگی و صداقت دنیای کودکانه باشد؛ ساده، بیپیرایه و دور از پیچیدگیها و خودنمایی آهنگساز. درست مانند نقاشیهایی که کودکان میکشند و در عین سادگی، سرشار از صداقت و احساس هستند.»
اما تأکید میکند که آهنگسازی برای کودک، با وجود ظاهر ساده و بیپیرایهاش، یکی از دشوارترین شاخههای موسیقی است.
او معتقد است که این حوزه درگیر محدودیتهای گوناگونی است؛ از بودجه و زمان گرفته تا تفاوت دیدگاهها و گاه دخالتهای غیرتخصصی یا حتی بیشازحد تخصصی در روند تولید.
او در توضیح این دشواریها میگوید: «سادگی در موسیقی کودک به معنای سطحیبودن نیست. برعکس، خلق یک موسیقی مینیمال و در عین حال تأثیرگذار بسیار دشوارتر از ساخت یک اثر پیچیده برای مخاطب بزرگسال است.»
اینجا نقش انتخابهای دقیق پررنگ میشود: تمهای کوتاه و بهیادماندنی، موتیفهای شخصیتمحور و سکوتهایی که به اندازه دیالوگها حرف میزنند.
موسیقیِ روایتمحور؛ مسئلهای که به تعویق افتاده است
در مواجهه با روند تولید رایج، با یک تناقض روبهرو میشویم: فیلمسازان از موسیقی «انتظار معجزه» دارند، اما آهنگساز را در پایان کار فرا میخوانند. نتیجه روشن است؛ موسیقی بهجای آنکه در تار و پود قصه تنیده شود، روی سطح تصویر مینشیند و بار روایت را به دوش نمیکشد.
کرباسی همین نقطه کانونی را نشانه میگیرد: «وقتی داستان فیلم قوی باشد، موسیقی جان میگیرد.
قصه خوب به آهنگساز جهت میدهد و او را به سمت خلق تمهایی میبرد که با احساس شخصیتها هماهنگ است.»
منطق کار روشن است: اگر روایت، قطبنماست، موسیقی باید از همان ابتدای مسیر با آن همجهت شود. دیر پیوستن، بهمعنای از دست دادن ریتم درونی قصه، ظرایف عاطفی صحنهها و امکانهای تماتیک است.
حضور از «ابتدا»، نه «الحاق در پایان»
اما در روند معمول تولید آثار کودک در ایران، این پیوند حیاتی اغلب شکل نمیگیرد. فیلم ساخته میشود، تدوین به پایان میرسد و آنگاه آهنگساز به پروژه دعوت میشود تا در زمانی محدود، برای دنیایی که خودش در شکلگیریاش نقشی نداشته، موسیقی بسازد.
اینجاست که به گفتهی کرباسی، «موسیقی بهجای آنکه در تار و پود روایت تنیده شود، صرفا بر سطح تصویر مینشیند.»
وقتی آهنگساز را در انتهای خط تولید صدا میزنیم، از او صرفا «دوختن یک کت آماده» میخواهیم؛ کت مینشیند،
اما خوشدوخت نیست. به باور کرباسی، این مسئله ریشه در چند عامل دارد: کمبود بودجه، فشردگی زمان تولید و البته کماهمیت شمردن نقش موسیقی در ذهن بسیاری از کارگردانان.
راهحل، بدیهی اما مغفول است: حضور آهنگساز از ابتدای پروژه و شکلگیری شخصتهای فیلم.
کرباسی دراینباره تأکید میکند: «اگر آهنگساز از ابتدای پروژه کنار کارگردان و تیم تولید باشد، موسیقی به شکلی طبیعی در تار و پود روایت جای میگیرد و هماهنگی میان صحنهها و صداها بسیار بیشتر میشود. اما در روند معمول تولید آثار کودک در ایران، این پیوند حیاتی اغلب شکل نمیگیرد.»
به عقیده این آهنگساز، تجربههای عملی نیز نشان دادهاند که اضافه شدن دیرهنگام آهنگساز، بسیاری از ظرفیتهای خلاقه را حذف میکند؛ از شکلدادن به لایتموتیفهای کاراکتری تا طراحی بافتهای شنیداری صحنهها.
پیشرفتها واقعیاند؛ اما کافی نیستند
آموزش آکادمیک، استودیوهای مجهز و جشنوارهها سطح کار را بالا بردهاند؛ این پیشرفت انکارشدنی نیست.
کارنگ کرباسی نیز این روند را تصدیق میکند: «حضور آهنگسازان تحصیلکرده، آشنایی با علم موسیقی و استفاده از ابزارهای مدرن باعث شده کیفیت آثار افزایش پیدا کند. بااینحال، فن وقتی پیشرفت میکند و به اثر بدل میشود که با روایت گره بخورد. در غیر اینصورت، تکنیک خوب هم به حاشیه میرود.»
موانع پنهان آهنگسازی کودک از بودجه تا وسواسهای بیش از حد تخصصی
موانع معطوف به دو سوی ماجراست: از یک سو کمبود بودجه و زمان، از سوی دیگر، مداخلههایی که ذوق را میخشکانند؛چه از سر سلیقه کارگردان، چه از سمت نگاههای بیشازحد فنی.
کرباسی یکی از چالشهای اساسی را تفاوت میان نگاههای مختلف در جریان تولید میداند و توضیح میدهد: «گاهی سلیقه کارگردان یا حتی جامعه، محدودیتهایی ایجاد میکند که دست آهنگساز را میبندد.
از سوی دیگر، افرادی که دانش موسیقایی بالایی دارند و بسیار فنی به موضوع نگاه میکنند نیز گاهی مانع شکلگیری حس و صداقت در موسیقی میشوند، زیرا با تحلیلهای بیش از اندازه، از درک احساسی اثر فاصله میگیرند.
در حالیکه موسیقی کودک پیش از هر چیز باید صادق باشد. اگر صداقت نداشته باشد، کودک بهسرعت فاصله میگیرد.»
این هشدار جدی است: موسیقی کودک، میدان «اندازه»هاست؛ هر افراطی چه در سادهسازی وچه در پیچیدهسازی، اثر را از جهان کودک دور میکند.
او همچنین به محدودیتهای مالی و زمانی اشاره میکند و معتقد است که این عوامل میتواند بر کیفیت نهایی کار تأثیر بگذارد.
در چنین شرایطی، آهنگساز باید میان خواسته کارگردان و نیاز واقعی کودک تعادل برقرار کند.
الهام از امروز؛ نه نوستالژی صرف
در خلال گفتوگو، برایم روشن است که اتکای صرف به نوستالژی، پاسخ امروزِ کودک نیست. کرباسی منبع الهام خود را روشن میکند و همزمان مرزش را با گذشته میکشد:
«هنگام ساخت موسیقی برای فیلمهای کودک، ناخودآگاه به دنیای کودکی خود برمیگردم. اما کودکان امروز با دنیایی از صداها و سبکها روبهرو هستند.»
او راهحل را در تلفیق میبیند: «ترکیب سازهای سنتی با سازهای مدرن و استفاده از هارمونیها و بافتهای تازه، به بخش جداییناپذیر موسیقی کودک تبدیل شده است.»
این تلفیق، اگر آگاهانه باشد، هم به اصالت فرهنگی وفادار میماند و هم زبان جهانی اثر را تقویت میکند.
موسیقی؛ همپای روایت نه دنبالهرو تصویر
اگر قرار است از دور باطل «الحاق موسیقی در پایان» خارج شویم، باید الگو را عوض کنیم: شروع با روایت، همقدمی آهنگساز از همان ابتدا، و طراحی تمها در کنار شخصیتها.
آنگاه موسیقی، همانطور که کرباسی میگوید، «در دل روایت تنفس میکند و به یک شخصیت مستقل بدل میشود؛ شخصیتی که بدون کلام هم روایت میکند، احساس میسازد و خیال را پیش میبرد.»
شاید زمان آن رسیده باشد که در سینمای کودک، موسیقی نه «دنبالهرو تصویر»، که «همپای روایت» شنیده شود.




درود برشما
بدون شک کارنگ جان یکی از نوابغ بزرگ موسیقی که درتمام سطوح غنی وباتجربه وبا احساسی لطیف درعین حال فنی وتاثیرگذار برروی مخاطب هستند واین نکته بسیارمهم را هم بدانیم که چاشنی ادامه این کارتنهاعشق وعلاقه بوده وهست ودرجامعه امروزما ادامه دادن وماندن درکارهنری به خصوص موسیقی بدون حمایت ازهیچ ارگان کاربسیاردشوار وبخاطراین موضوع مادرجامعه اهنگساز ونوازنده قابل چندانی نداریم وموضوعات دیگراینکه عوام به هنر وموسیقی به چشم سرگرمی وفراغت نگاه میکنندودرک عمیق به این که نوازنده واهنگسازودرکل تولیدکارموسیقایی کاربسیارتخصصی وفنی ووقت گیراست راتنها کسانیکه دراین رشته هستند متوجه میشوند نه افراد دیگر ودرکل نیازبه فرهنگسازی فردی ودرنهایت جمعی داردکه عزیزانی مثل کارنگ وغیره باحمایت واحترام وقدرشناسی بتوانندبهتردرراه هنر تلاش وپیشرفت داشته باشند.باسپاس فراوان