به گزارش اصفهان زیبا؛ اگر فرهنگ عمومی را مجموعهای از باورها، ارزشها و رفتارهایی بدانیم که آگاهانه یا ناآگاهانه در میان مردم رواج دارد، بیتردید نهادهای گوناگونی در شکلگیری و تداوم آن نقشآفریناند؛ از جمله خانواده، رسانه و مدرسه.
نخستین نهاد تربیتی که شالودۀ فرهنگ ما را میریزد، خانواده است. تأثیر خانواده گاه ناآگاهانه است؛ آنگاه که کودک با مشاهده و الگوگیری از رفتار والدین، ارزشها را درونی میسازد و گاه آگاهانه است؛ همان چیزی که آن را «تربیت فرزند» مینامیم.
با اینحال، در جامعه ما شیوههای تربیتی اغلب بر پایه تجربههای نسلهای پیشین یا برداشتهای شخصی از «تربیت درست» شکل گرفتهاند و کمتر از پشتوانه علمی و برنامهریزی هدفمند برخوردارند؛ از اینرو، پرسشی اساسی پیش روی ماست: آیا نباید نهادی مسئول آموزش تربیت فرزند به خانوادهها باشد؟ آیا برنامهای هدفمند برای آموزش اولیا از طریق رسانهها یا نهادهای آموزشی وجود دارد؟ اگر خواهان اصلاح و اعتلای فرهنگ عمومی هستیم، بیگمان ارتقای دانش و مهارت تربیت فرزند، از مهمترین گامهاست.
مدرسه، دومین نهاد اثرگذار در فرهنگ عمومی است. بسیاری از نگرشها و رفتارهای اجتماعی کودکان و نوجوانان در بستر تعاملهای مدرسه شکل میگیرد: از شیوۀ دوستی و گفتوگو با همسالان و بزرگترها، تا رعایت قواعد و مسئولیتپذیری اجتماعی. بخشی از این تربیت در فضای غیررسمی مدرسه و بخشی نیز در قالب برنامه درسی صورت میگیرد. در نظامهای آموزشی پیشرو جهان، توسعه فرهنگ عمومی و تربیت اجتماعی از اهداف بنیادین آموزش رسمی بهشمار میرود.
در سند تحول بنیادین آموزشوپرورش جمهوری اسلامی ایران نیز، غایت تربیت «حیات طیبه» معرفی شده است؛ مفهومی که پیوندی نزدیک با فرهنگ عمومی دارد؛ با اینهمه، باید پرسید: تا چه اندازه برنامه درسی ما در جهت پرورش فرهنگ عمومی سامان یافته است؟ آیا دانشآموزان مهارتهایی چون حل تعارض، ارتباط مؤثر، دوستیابی، سواد رسانهای و سواد مالی را در مدرسه میآموزند یا هنوز مدرسه خود را در قالب آموزش علوم آنهم به شیوهای منفعلانه تعریف میکند؟
گرچه ساختارهای رسمی در برابر تحول آموزش و حرکت بهسوی مهارتهای واقعی و ضروری جامعه مقاومت میکنند و اغلب سیاستگذاران فرهنگی نیز به نقش خانواده غفلت میورزند، در شهر اصفهان تلاشهایی مردمی برای پرکردن این خلأ صورت گرفته است. از دهه هفتاد، ایجاد مراکز فرهنگی تلاشی بوده برای جبران کاستی آموزش فرهنگی و دینی در مدارس. در دهه اخیر نیز ظهور «مدارس تحولخواه» با محوریت تربیت فرهنگی، نمونهای دیگر از این دغدغه است.
این مدارس بهجای تمرکز صرف بر محفوظات درسی، بر رشد اجتماعی و فرهنگی دانشآموزان تأکید دارند؛ با برگزاری فعالیتهای اجتماعی، اردوهای تربیتی و تعامل مؤثر با خانوادهها. همچنین مؤسسههای مستقلی برای آموزش والدین در اصفهان شکل گرفتهاند که با برنامهریزی منظمتر به آموزش خانوادهها میپردازند؛ با اینحال، این پرسش باقی است: چند درصد از عموم خانوادهها و دانشآموزان از این آموزشها بهرهمند میشوند؟ آیا سازمان آموزشوپرورش نباید نوعی بازسازی بنیادین در ساختار و فرهنگ سازمانی خودش داشته باشد تا بلکه بهتبع آن، فرهنگ عمومی جامعه هم اصلاح شود؟
روز فرهنگ عمومی، فرصت و بهانهای است برای تأمل درباره اینکه چگونه میتوان نهادهای اثرگذار بر فرهنگ را بازسازی و همافزا کرد تا شاهد ارتقای فرهنگ عمومی باشیم. مسئولیت این بازسازی و تحول از یکطرف برعهده عموم مردم است و از طرفی برعهده نهادهای دولتی است. دولت اگر بهجای متولیگری همه امور، نقش تنظیمگر، تسهیلگر، هماهنگکننده و ناظر را بهدرستی ایفا کند و زمینه مشارکت واقعی نهادهای مردمی و مدنی را فراهم آورد، میتواند بستر ارتقای فرهنگ عمومی را فراهم سازد؛ فرهنگی که هم از مردم برمیخیزد و هم به تعالی مردم بازمیگردد.



