به گزارش اصفهان زیبا؛ با وجود برگزاری نمایشگاهها و گالریهای متعدد در اصفهان، هنرمندان اصفهانی میگویند در فروش آثارشان به اندازه انتظار موفق نبودهاند. تازهترین رویداد، نمایشگاه «فننما» بود که در پاویون صنایع خلاق برگزار شد و با وجود حضور آثار فاخر، فروش قابلتوجهی برای هنرمندان به همراه نداشت.
اگر با گالریها و نمایشگاههای اصفهان آشنایی داشته باشید، درمییابید که در طول سال، نمایشگاهها، جشنوارهها و رویدادهای فرهنگی هنری متعددی در سطح شهر برگزار میشود و هنرمندان بسیاری با امید دیدهشدن و فروش آثار خود در این برنامهها شرکت میکنند. با این حال، این پرسش مطرح است که این رویدادها تا چه اندازه توانستهاند به معرفی هنرمندان و آثارشان کمک کنند؟
وقتی پای صحبت این هنرمندان مینشینیم، اغلب میگویند که به اندازه انتظارشان در فروش آثار موفق نبودهاند. تازهترین رویدادی که در اصفهان برگزار شد، نمایشگاه «فننما» بود؛ جایی که هنرمندان در پاویون صنایع خلاق به معرفی آثار خود پرداختند. در این رویداد نیز برخی هنرمندان با آثاری فاخر حضور داشتند، اما به گفته خودشان در فروش آثارشان چندان موفق نبودهاند.
به باور این هنرمندان، خلقوخوی هنری، درونگرایی و مادیگرا نبودنشان از دلایل اصلی کمتجربگی در حوزه تجاریسازی و فروش آثار است. از اینرو، برای آشنایی بیشتر با راهکارهای فروش و تجاریسازی آثار هنری، با رسول بیدرام، مدیر «باغ سرمایه» و عضو هیئت علمی علوم اقتصاد و کارآفرینی دانشگاه هنر اصفهان به گفتوگو نشستهایم که در ادامه میخوانید.
لطفا بفرمایید «صنایع خلاق» به چه معناست و چه تفاوتی با صنایع هنری و فرهنگی دارد؟
ما با دو حوزه مواجه هستیم: صنایع هنری و فرهنگی و صنایع خلاق. تفاوت صنایع فرهنگی با صنایع خلاق در این است که صنایع خلاق بُعد دانش را نیز به فرهنگ اضافه میکند. بنابراین اگر بخواهیم صنایع خلاق را بررسی کنیم، این حوزه شامل سه دسته اصلی میشود: «صنایع هنری، صنایع فرهنگی و صنایع دانشی؛ مجموع این سه بخش را صنایع خلاق مینامند.»
اگر بازار و اقتصاد این حوزهها را در نظر بگیریم، به «اقتصاد خلاق» میرسیم. یعنی ما در کنار اقتصاد هنر که شامل مجموعه کالاها و آثار هنری است، اقتصاد فرهنگ را داریم که به کالا و خدمات فرهنگی مربوط میشود و در کنار آن نیز اقتصاد دانش مطرح میشود. در نتیجه: «اقتصاد هنر» به اضافه «اقتصاد فرهنگ» و «اقتصاد دانش» برابر میشود با «اقتصاد خلاق».
در ابتدا، حوزه صنایع خلاق بیشتر با عنوان «اقتصاد فرهنگ و هنر» شناخته میشد؛ همان رشتهای که من در سال ۱۳۹۱ در دانشگاه هنر اصفهان در مقطع کارشناسی ارشد تدریس میکردم. اما طی پنج تا شش سال بعد، این حوزه توسعه یافت و عنوان آن به «اقتصاد خلاق» تغییر کرد.
تفاوت اصلی این دو نگاه در این است که صنایع خلاق و اقتصاد خلاق، دامنه بزرگتری از فرهنگ و هنر را پوشش میدهند و مهمترین بُعد اضافهشده در این توسعه، بُعد دانشی است.
در این صنایع خلاق، نوآوری و تکنولوژی هم جایی دارد؟ اگر بله، چگونه میتواند به هنر کمک کند؟
بله، در صنایع خلاق، نوآوری و تکنولوژی نقش بسیار مهمی دارند. به این معنا که مثلا هوش مصنوعی میتواند به کمک ما بیاید تا اقتصاد فرهنگ و هنر را توسعه دهیم؛ چه در حوزه بازاریابی، چه در فرآیند تولید و حتی در نگهداری و مرمت آثار هنری. در مواردی نیز میتوان از مواد و فناوریهای پیشرفته (هایتک) بهره برد؛ مانند استفاده از فناوری نانو در هنر خاتمکاری، جایی که رطوبت تهدیدی جدی است. یا بهرهگیری از دانش روز در تدوین شناسنامه آثار و افزایش استانداردهای حفاظتی.
بنابراین، یکی از راههای ارتقای کیفیت هنر و فرهنگ، ورود فناوریهای نو و تکنیکهای نوآورانه به این حوزههاست. در اقتصاد خلاق، شرکتهای دانشبنیان نیز زیرمجموعه همین ساختار قرار میگیرند و مانند نخ تسبیح، با شرکتهای هنری و فرهنگی پیوستگی پیدا میکنند. مجموع این پیوندهاست که اقتصاد خلاق را شکل میدهد.
به همین دلیل، امروز به جای اینکه تنها بر توسعه اقتصاد فرهنگ و هنر تمرکز کنیم، باید به سمت توسعه اقتصاد خلاق حرکت کنیم؛ چرا که اقتصاد خلاق، عرصهای وسیعتر است و میتواند مسیر پیشرفت فرهنگ و هنر را در بستری بزرگتر و کارآمدتر پیش ببرد.
نکته اساسی اینجاست که صنایع خلاق مجموعهای است که در آن دانش، نوآوری و تکنولوژی در خدمت فرهنگ و هنر قرار میگیرند و به رشد و پایداری آن کمک میکنند.
در این مسیر، برگزاری رویدادها، نمایشگاهها و جشنوارهها چه کمکی به هنرمندان میکند؟
نکته مهم این است که وقتی چنین رویدادها و جشنوارههایی برگزار میکنیم، چه اتفاقی رخ میدهد؟ بررسیها نشان میدهد که در ۳۵۰ شهر خلاق جهان، مهمترین و پرتکرارترین اقدامی که برای توسعه رشتهها و فعالیتهایی که در آنها مزیت دارند انجام میشود، برگزاری رویداد است.
برگزاری این رویدادها باعث میشود انواع سرمایههای موردنیاز برای توسعه شکل بگیرد؛ سرمایههایی از جنس انسانی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین. این سرمایهها همان عناصر اولیه و ضروری برای توسعه و تولید هر کالا یا خدمتی هستند که میتوانیم از مسیر صنایع خلاق به آنها دست پیدا کنیم.
در واقع، رویدادها بستری ایجاد میکنند تا هنرمندان و فعالان فرهنگی رشد کنند، دیده شوند و امکان تعامل و سرمایهگذاری در حوزه هنر و فرهنگ فراهم شود.
برگزاری رویدادها بهتنهایی کمککننده هستند یا عوامل دیگری نیز دخیلاند؟
این نکته بسیار مهمی است که جشنوارهها و رویدادها باید بتوانند مسیر تجاریسازی و اقتصادیشدن صنایع خلاق را تأمین کنند. اما نباید تنها یک حلقه از این زنجیره را دید؛ ما نمیتوانیم تجاریسازی و اقتصاد صنایع خلاق را فقط با برگزاری یک نمایشگاه محققشده بدانیم.
حلقههای دیگری همچون آموزش، تولید، بازاریابی و بستهبندی نیز باید بهدرستی و در همه مراحل تکمیل شوند تا در نهایت نمایشگاهها و جشنوارهها کارآمد و اثرگذار باشند.
بنابراین، اگر مشاهده میکنیم که در برخی موارد جشنوارهها برگزار میشوند، اما همچنان اتفاق اقتصادی قابلتوجهی رخ نمیدهد، دلیل آن این است که حلقههای دیگر بهدرستی در کنار هم قرار نگرفتهاند. نمایشگاه تنها بخشی از یک مسیر بزرگتر است و باید در چارچوب یک زنجیره کامل تجاریسازی تعریف شود.
در غیر این صورت، نمایشگاهها و جشنوارههایی که بهصورت فردی و توسط هر هنرمند بهتنهایی برگزار میشود، نمیتواند چندان کارآمد باشد؛ زیرا هنرمند تنهاست، در حالی که تجاریسازی نیازمند شکلگیری یک شبکه ذینفعان است. اگر این شبکه وجود نداشته باشد، هنرمند همچون یک قطعه پازل باقی میماند که امکان کاملشدن و دستیابی به نتیجه مطلوب برایش فراهم نخواهد شد.
چه کسی متولی این تجاریسازی است؟
بخش خصوصی میتواند نقش بسیار مهم و تعیینکنندهای در این فرآیند داشته باشد. ما خود در همین مسیر قدم گذاشتهایم؛ بهگونهای که شخصاً از حوزه خصوصی جشنواره هنر خلاق را با رویکرد تجاریسازی برگزار کردیم. نخستین دوره این جشنواره با چنین نگاه توسعهمحوری انجام شد و دوره دوم نیز معرفی شده و قرار است در خردادماه برگزار شود.
در نمایشگاه «فننما» ۳۲۸ هنرمند شرکت کرده بودند. ما از میان آنها منتخبانی را برگزیدیم و برای ۲۴ نفرشان بهمدت پنج روز نمایشگاهی برگزار کردیم. در نهایت، پنج نفر از این هنرمندان برگزیده شدند و وارد یک سیستم مشخص شدند؛ به این صورت که هرکدام بخشی از یک هدیه سازمانی را با مهارت خود تولید میکنند.
فرآیند فروش و تحقیق و توسعه این آثار برعهده ماست، اما تولید میتواند توسط هنرمندان سراسر کشور، در شهرها و حتی روستاها، انجام شود؛ هرکس که تکنیک و توانایی لازم را داشته باشد قادر است با ما همکاری کند. بنابراین، بخش خصوصی میتواند بسیار مفید و کارآمد ظاهر شود و نقش مهمی در شکلدهی به زنجیره تجاریسازی هنر ایفا کند.
وظیفه دولت در این زمینه چیست؟ دولت باید چه کار کند؟
هنرمند ما تولید خوبی دارد، اما مشکل اصلی این است که نمیتواند آثارش را بفروشد و این موضوع بسیار مهمی است. با این حال، دولت نباید در این فرآیند دخالت کند، زیرا به محض ورود دولت، معمولا روند کار دچار اختلال میشود. همچنین حمایت مالی مستقیم نیز ضرورتی ندارد؛ چون اگر هنرمند یا بخش خصوصی به حمایت وابسته شود و هزینههای تولید برایش کاهش یابد، دیگر تلاش کافی برای فروش و موفقیت اقتصادی نخواهد داشت.
نقش درست دولت این است که مکمل بخش خصوصی باشد، نه جایگزین یا رقیب آن. برای مثال، اگر بخش خصوصی برای فعالیت خود نیاز به مجوز داشته باشد، دولت باید ورود کند و مسیر را تسهیل نماید. یا اگر در حوزه صادرات به مجوزهای خاص نیاز باشد، دولت باید همکاری کند؛ اما نه به این معنا که خود دولت وارد تولید شود و بگوید من هم میخواهم همان کار را انجام دهم.
در واقع، دولت باید کنار بخش خصوصی قرار گیرد تا مسیر تجاریسازی هنر را هموار کند؛ نه اینکه خود بهعنوان بازیگر اصلی وارد میدان شود.
اما هنرمند یا شرکت خصوصی چه زمانی میتواند درآمد قابلتوجهی بهدست آورد؟ وقتی که بسیار خلاق باشد؛ یعنی کارش مفید، متمایز، سودمند و دارای ارزشهای منحصربهفرد باشد و تکراری و مشابه نمونههای موجود در بازار نباشد.
چه کسی باید این خلاقیت را ایجاد کند؟
این وظیفه یک اتاق فکر است؛ نه خود هنرمند. هنرمند قرار نیست بهتنهایی اتاق فکر تشکیل دهد، زیرا بدون داشتن یک شبکه منسجم از متخصصان، این کار امکانپذیر نیست.
من سیستم و سازوکاری طراحی کردهام که در آن حدود ۳۰ نفر نیروی تحصیلکرده، بهصورت تخصصی بر روی تحقیق و توسعه و تحلیل بازار کار میکنند و به این ترتیب خلاقیتها و ایدههای جدید شکل میگیرد. سپس جشنوارهای برگزار میکنم و ایدهها و محصولات خلاقانه را از هنرمندان دریافت میکنم و در ادامه، فرآیند تجاریسازی آنها را پیش میبرم.
در این ساختار، تمام حلقهها سر جای خود قرار میگیرند و مسیر خلاقیت تا بازار، کامل و هدفمند طی میشود.




