تحلیل جامعه‌شناسانه انعکاس خبر صرفه‌جویی اصفهان در مصرف آب

اصفهان تشنه!

در عصر ارتباطات دیجیتال و گسترش شبکه‌های اجتماعی بخش نظرات در زیر پست‌های پربازدید به‌مثابه پرسشنامه‌ای عمل می‌کند که در آن می‌توان نبض جامعه، تعارضات فرهنگی، باورهای عمومی و دردهای مشترک را بدون روتوش و سانسور مشاهده کرد.

تاریخ انتشار: ۱۰:۲۵ - شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه
اصفهان تشنه!

به گزارش اصفهان زیبا؛ در عصر ارتباطات دیجیتال و گسترش شبکه‌های اجتماعی بخش نظرات در زیر پست‌های پربازدید به‌مثابه پرسشنامه‌ای عمل می‌کند که در آن می‌توان نبض جامعه، تعارضات فرهنگی، باورهای عمومی و دردهای مشترک را بدون روتوش و سانسور مشاهده کرد. پستی که اخیرا در خصوص رتبه‌بندی استان‌های ایران بر اساس سهم آب بدون درآمد و سرانه مصرف در پیج اینستاگرام روزنامه «اصفهان زیبا» منتشر شد و اصفهان را به عنوان کم‌مصرف‌ترین یا به تعبیری صرفه‌جوترین استان معرفی کرده، موجی از واکنش‌ها را برانگیخته که فراتر از یک بحث آماری ساده است.

تحلیل محتوای نظراتی که ذیل این مطلب درج شده، نشان می‌دهد مسئله آب در ایران دیگر تنها چالشی زیست‌محیطی یا مدیریتی نیست؛ بلکه به یک بحران هویتی، ابزاری برای مرزبندی‌های قومیتی و میدانی برای بازتولید کلیشه‌های فرهنگی تبدیل شده است.

وقتی کاربری با ادبیاتی طنزآمیز می‌نویسد «پول آب نمی‌صرفد» یا دیگری اشاره می‌کند که «حیف است دادا»، ما با لایه‌ای سطحی از شوخ‌طبعی مواجهیم که در زیر آن، قرن‌ها فرهنگ اقتصادی مردم با درایت اصفهان نهفته است.

این کامنت‌ها نشان می‌دهند که چگونه داده‌های تکنوکراتیک و نمودارهای خشک آماری وقتی وارد فضای عمومی می‌شوند، در برخورد با ذهنیت جمعی و تجربیات زیسته مردم معانی کاملا متفاوتی پیدا می‌کنند و حتی گاهی به ضد خود بدل می‌شوند. نخستین و برجسته‌ترین مضمونی که در مرور این کامنت‌ها به چشم می‌خورد، بازتولید و حتی استقبال اصفهانی‌ها از کلیشه تاریخی «خساست» یا به تعبیر تعدیل‌شده‌تر «حسابگری اقتصادی» است.

عباراتی نظیر «قبضش گرون است»، «نمی‌صرفد» و «حیفس دادا» که با بسامد بالا تکرار شده‌اند، نشان‌دهنده نوعی مکانیسم دفاعی در روانشناسی اجتماعی هستند. جامعه اصفهان که همواره با برچسب حسابگری و اقتصادی‌بودن شناخته می‌شود، در مواجهه با این آمار به جای انکار این ویژگی، آن را با طنزی تلخ در آغوش می‌گیرد.

زیمل، جامعه‌شناس کلاسیک، معتقد بود که پول و اقتصاد پولی باعث عقلانی شدن روابط اجتماعی می‌شود؛ در اینجا اما به نظر می‌رسد این عقلانیت اقتصادی با نوعی هویت محلی گره خورده است. کاربران با تکرار واژه «نمی‌صرفد» در واقع در حال تأیید این گزاره هستند که کنش‌های آن‌ها نه لزوما بر اساس مسئولیت اجتماعی محض بلکه بر مبنای دو دو تا چهارتای عقلانی صورت می‌گیرد؛ اما این طنز کارکردی دوگانه دارد؛ از یک سو فشار روانی ناشی از برچسب‌زنی دیگران را خنثی می‌کند و از سوی دیگر واقعیت تلخ کمبود منابع را در پوششی از شوخی پنهان می‌سازد تا تحمل آن آسان‌تر شود. بااین‌حال اگر کمی دقیق‌تر به لایه‌های زیرین این نظرات بنگریم، متوجه می‌شویم بسیاری از کاربران، این صرفه‌جویی ادعایی در نمودار را نه ناشی از خصلت فرهنگی یا انتخاب آگاهانه بلکه جبری تحمیل شده از سوی طبیعت و حکمرانی می‌دانند.

نظراتی مانند «چون آب نداریم»، «وقتی آب نیست چی مصرفی کنیم» و «شیر را باز می‌کنی هوا می‌آید»، فریاد بلند واقع‌گرایی در برابر آمارگرایی است. این دسته از نظرات نشان‌دهنده شکاف عمیق میان آمار رسمی و تجربه زیسته شهروندان است. وقتی شهروند اصفهانی با خشکی زاینده‌رود و قطعی‌ آب مواجه است، نموداری که او را در صدر جدول صرفه‌جویی قرار می‌دهد، برایش نه مایه افتخار بلکه مایه تمسخر یا خشم است. او احساس می‌کند این آمار درد بی‌آبی او را تقلیل داده و آن را به فضیلتی اخلاقی خودخواسته تعبیر کرده است؛ درحالی‌که او در واقعیت محروم از مصرف است.

اینجاست که کامنت‌ها تبدیل به عرصه اعتراض علیه روایتی می‌شوند که سعی دارد بحران ساختاری آب را به رفتار فردی تقلیل دهد.
موضوع دیگری که در این گفت‌وگوهای مجازی به شدت خودنمایی می‌کند، مسئله هویت و دیگری‌سازی در بستر بحران منابع است. بخش قابل توجهی از کامنت‌ها به جدال‌های کلامی میان ساکنین استان‌های مختلف اختصاص یافته است.

کاربران منتسب به استان‌های هم‌جوار مانند چهارمحال‌وبختیاری، یزد و خوزستان وارد گفت‌وگو شده و اصفهانی‌ها را متهم به انتقال آب یا مصرف بی‌رویه در صنایع می‌کنند و در مقابل اصفهانی‌ها از مدیریت منابع و فرهنگ مصرف خود دفاع می‌کنند. این نزاع‌های مجازی نشان‌دهنده پدیده‌ای خطرناک به نام ناسیونالیسم استانی یا قبیله‌گرایی مدرن بر سر منابع است.

در غیاب یک گفتمان ملی منسجم برای حل بحران آب، شهروندان در سطح خرد رو در روی هم قرار می‌گیرند. وقتی کاربری می‌نویسد «آب ما را می‌برید» و دیگری پاسخ می‌دهد «شما فرهنگ مصرف ندارید»، شاهد فرسایش سرمایه اجتماعی در مقیاس ملی هستیم. این کامنت‌ها نشان می‌دهند که بحران زیست‌محیطی چگونه می‌تواند گسل‌های قومیتی و جغرافیایی را فعال کند و همبستگی ملی را که برای عبور از بحران‌های بزرگ ضروری است، تخریب کند.

در میان انبوه نظرات، ارجاع به زاینده‌رود به عنوان یک عنصر هویت‌بخش مرکزی بسیار پررنگ است. کامنت‌هایی نظیر «صرفه‌جویی کردیم و رودمان زنده نیست» یا «به امید خدا از این بحران رد می‌شویم» نشان می‌دهد که برای مردم اصفهان آب تنها یک مایع حیاتی برای شرب و بهداشت نیست؛ بلکه نماد حیات اجتماعی و فرهنگی شهر است.

خشک‌شدن زاینده‌رود منجر به‌نوعی ترومای جمعی شده است. در این کامنت‌ها حسرت، نوستالژی و خشمی فروخورده نسبت به وضعیت رودخانه موج می‌زند. مردم احساس می‌کنند که قرارداد اجتماعی نانوشته‌ای که بین آن‌ها و طبیعت وجود داشته نقض شده است؛ آن‌ها صرفه‌جویی کرده‌اند؛ اما پاداش آن که جاری‌شدن رودخانه بوده، محقق نشده است. این احساس بی‌عدالتی انگیزه مشارکت اجتماعی برای حل بحران را کاهش می‌دهد و جای آن را به بدبینی مفرط می‌دهد.

نقش صنایع و ساختارهای کلان در مصرف آب محور دیگری است که هوشمندی بخشی از کاربران را نشان می‌دهد. نظراتی که می‌گویند «صنعت فولاد و ذوب‌آهن آب را می‌بلعند» یا «ما صرفه‌جویی کنیم که هندوانه بکارند؟»، نشان از آگاهی طبقاتی و محیط‌زیستی نوظهوری دارد. مردم دیگر نمی‌پذیرند که تنها مقصر کم‌آبی الگوی مصرف خانگی آن‌هاست. آن‌ها انگشت اتهام را به سمت سیاست‌گذاری‌های کلان توسعه صنعتی نشانه می‌روند.

این نوع نگاه انتقادی در کامنت‌ها بیانگر گذار از رویکرد فردگرا به رویکرد ساختارگرا در تحلیل مشکلات اجتماعی است. کاربران با این کامنت‌ها اعلام می‌کنند تا زمانی که عدالت در توزیع و مصرف آب در بخش‌های کشاورزی و صنعت برقرار نشود، فشار بر مصرف‌کننده خانگی نوعی فرافکنی و فرار از مسئولیت توسط حکمرانان تلقی می‌شود. این سطح از آگاهی عمومی، کار را برای سیاست‌گذاران دشوار می‌کند؛ چرا که دیگر نمی‌توانند با شعارهای ساده‌انگارانه صرفه‌جویی افکار عمومی را قانع کنند.

تحلیل جنسیتی برخی کامنت‌ها نیز نکات جالبی را آشکار می‌کند. هرچند جنسیت تمام کاربران مشخص نیست؛ اما اشاراتی به کارهای خانه، شست‌وشو و خانه‌تکانی در برخی نظرات دیده می‌شود که نشان می‌دهد بار اصلی مدیریت کم‌آبی در سطح خانوار همچنان بر دوش زنان است. وقتی صحبت از فشار کم آب در طبقات بالا یا سختی شست‌وشو می‌شود، این زنان هستند که در صف مقدم مواجهه با بحران قرار دارند. در لابه‌لای شوخی‌های درباره «نصرفیدن» قبض آب، واقعیتی زنانه از رنج روزمره مدیریت قطره‌چکانی آب برای پخت‌وپز و بهداشت وجود دارد که کمتر در فضای مجازی با صدای بلند فریاد زده می‌شود؛ اما ردپای آن در گلایه‌ها مشهود است.

استفاده از طنز و هجو در این کامنت‌ها کارکردی فراتر از خنده دارد. طنز در جوامعی که با فشارهای متعدد روبرو هستند به عنوان سوپاپ اطمینان عمل می‌کند. وقتی کاربری می‌نویسد «ما آب نداریم بخوریم شدیم صدر جدول»، او در حال بیان یک پارادوکس دردناک است که اگر با زبان جدی بیان شود، شاید تحمل‌ناپذیر باشد. این طنز سیاه خصلت بارز فرهنگ ایرانی و به خصوص اصفهانی در مواجهه با سختی‌هاست؛ اما خطر اینجاست که این طنز به‌نوعی بی‌حسی اجتماعی منجر شود. وقتی همه چیز حتی خشکسالی و بحران حیاتی آب تبدیل به سوژه خنده و بذله‌گویی شود، قبح مسئله می‌ریزد و انرژی اجتماعی که باید صرف مطالبه‌گری و تغییر شود در قالب لایک، کامنت و ایموجی خنده تخلیه می‌شود. در اینجا امر جدی به امر مضحک بدل می‌شود و پتانسیل کنشگری از دست می‌رود.

در بخش دیگری از نظرات شاهد تقابل سنت و مدرنیته در الگوی مصرف هستیم.
برخی کاربران با افتخار از فرهنگ دیرینه اصفهان و آموزه‌های والدین خود درباره پرهیز از اسراف سخن می‌گویند (مانند کامنتی که به نصیحت پدر درباره نان و آب اشاره داشت). این گروه صرفه‌جویی را نه ناشی از خساست یا فقر بلکه ریشه در فرهنگی غنی و مذهبی می‌دانند که اسراف را گناه و قناعت را فضیلت می‌شمارد.

این نگاه ارزشی تلاشی برای بازتعریف هویت اصفهانی در برابر هجمه‌های بیرونی است. آن‌ها می‌خواهند بگویند که اگر ما کم‌مصرف می‌کنیم به خاطر این است که اصفهان مهد فرهنگ و هنر از گذشته تاکنون بوده است. این جنگ روایت‌ها بر سر تعریف خود، یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این تعاملات مجازی است؛ همچنین توزیع جغرافیایی نظرات و اشاره به شهرهای دیگر نظیر یزد، قم، تهران و سیستان و بلوچستان تصویری پانوراما از وضعیت آب در ایران ارائه می‌دهد.

کاربران سایر شهرها با مقایسه وضعیت خود با اصفهان سعی در جایابی خود در این سلسله‌مراتب رنج دارند. رقابتی عجیب برای اثبات اینکه «وضعیت ما بدتر است» یا «ما بیشتر مظلوم واقع شده‌ایم» شکل می‌گیرد. هر گروه قومی یا شهری می‌خواهد اثبات کند که بیشترین آسیب را دیده است تا شاید توجه بیشتری جلب کند یا حقانیت بیشتری کسب کند. این رقابت معکوس مانع از شکل‌گیری یک همبستگی ملی برای حل مسئله می‌شود؛ زیرا هر کس تنها به دایره منافع محلی خود می‌نگرد و دیگری را رقیبی برای تصاحب قطره‌های باقی‌مانده آب می‌بیند.

بدبینی شدید به داده‌ها که در کامنت‌هایی مثل «آمار دروغ است» یا «لیست ساختگی است» دیده می‌شود، نشان‌دهنده بحران مشروعیت رسانه‌ای است. مردم دیگر به آنچه در اینفوگرافیک‌های شیک و رنگارنگ می‌بینند اعتماد ندارند، مگر اینکه با مشاهدات روزمره آن‌ها همخوانی داشته باشد. این شکاف ادراکی چالش بزرگی برای حکمرانی آب است.

اگر مردم باور نکنند که آمارها واقعی هستند در برنامه‌های مدیریت مصرف نیز مشارکت نخواهند کرد. در واقع این کامنت‌ها هشداری است به مسئولین که زبان آماری بدون پیوست اجتماعی و بدون جلب‌اعتماد عمومی کارکرد خود را از دست داده است. وقتی شهروندی می‌بیند که در محله‌اش آب قطع است؛ اما در آمار، استانش پرمصرف یا کم‌مصرف معرفی می‌شود، احساس می‌کند که واقعیتش انکار شده است.

در تحلیل محتوای نظرات، خشونت کلامی نیز قابل‌چشم‌پوشی نیست. استفاده از الفاظ رکیک نشان‌دهنده سطح بالای پرخاشگری در جامعه است که در فضای مجازی به دلیل گمنامی نسبی افسارگسیخته‌تر می‌شود. این پرخاشگری بازتابی از فشارهای اقتصادی و اجتماعی است که بر مردم وارد می‌شود. آب به عنوان مایه حیات وقتی کمیاب می‌شود، غریزی‌ترین رفتارهای دفاعی را فعال می‌کند. این کامنت‌ها زنگ خطری است که نشان می‌دهد در صورت تشدید بحران آب در دنیای واقعی پتانسیل نزاع‌های فیزیکی و خشونت‌آمیز بسیار بالاست. آنچه امروز در قالب کلمات و ایموجی‌های خشمگین در اینستاگرام می‌بینیم، فردا می‌تواند در کف خیابان و بر سر چاه‌های آب و مسیر رودخانه‌ها رخ دهد.

مفهوم «دیگری» در این کامنت‌ها بسیار سیال است. گاهی دیگری، دولت است، گاهی استان همسایه، گاهی صنایع و گاهی حتی شهروندی که ماشینش را با آب لوله‌کشی می‌شوید. این ابهام، انرژی اعتراضی را پراکنده می‌کند و باعث می‌شود خشم مردم به صورت افقی به سمت یکدیگر تخلیه شود تا عمودی به سمت مسئولین. سیستم‌های مدیریتی معمولا از این وضعیت سود می‌برند؛ چرا که تا زمانی که مردم با یکدیگر بر سر اینکه اصفهانی خسیس است یا یزدی زرنگ است دعوا می‌کنند، ناکارآمدی ساختاری در سایه باقی می‌ماند.

در بخشی از نظرات شاهد نوعی ناامیدی هستیم. عباراتی که بوی تسلیم می‌دهند؛ اینکه «دیگر فایده‌ای ندارد» یا «کار از کار گذشته است». این ناامیدی خطرناک‌ترین بخش ماجراست. جامعه‌ای که امید خود را به اصلاح وضعیت محیط‌زیستی از دست بدهد، انگیزه خود را برای رفتار مدنی نیز از دست می‌دهد. اگر شهروند اصفهانی باور کند که زاینده‌رود دیگر هرگز زنده نخواهد شد، چه انگیزه‌ای برای بستن شیر آب هنگام مسواک‌زدن خواهد داشت؟ این رابطه دیالکتیک میان امید اجتماعی و رفتار فردی در کامنت‌ها به وضوح دیده می‌شود. آن‌هایی که هنوز کورسوی امیدی دارند، دیگران را به رعایت دعوت می‌کنند و آن‌هایی که قطع امید کرده‌اند، همه چیز را به سخره می‌گیرند.

در این تحلیل جای دارد به این نکته اشاره کنم که باید به تأثیر فیلتر حباب در شبکه‌های اجتماعی اشاره کرد. الگوریتم‌ها معمولا نظراتی را که تعامل بیشتری دارند، بالاتر نشان می‌دهند. این موضوع باعث می‌شود که تصویر ما از افکار عمومی رادیکال‌تر از واقعیت باشد. شاید اکثریت خاموشی وجود داشته باشند که نه توهین می‌کنند و نه مسخره و صرفا نگران‌اند؛ اما در بخش کامنت‌ها صداهای افراطی، طنزپردازان و دعواکننده‎ها بلندترین تریبون را دارند؛ بنابراین این صدای بلند کامنت‌ها را عینا مساوی با صدای کل جامعه نباید دانست؛ هرچند که نشانگر بخش‌های فعال و پرسروصدای آن است.

در نهایت آیندگان با مرور این نظرات درخواهند یافت که جامعه ما در زمان بحرانی‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی خود چگونه می‌اندیشیده است. آن‌ها خواهند دید که کلیشه تاریخی اصفهانی مقتصد که روزگاری نشانه آینده‌نگری اقتصادی بود، در برخورد با واقعیت اصفهانی تشنه و بحران مدیریت منابع چگونه تغییر شکل داد و به ابزاری برای طنز تلخ و گلایه تبدیل شد و در پسِ این شوخی‌های مجازی و بحث‌های آماری درباره اینکه چه کسی کمتر یا بیشتر مصرف می‌کند، فرونشست زمین در زیر پوست شهر اصفهان بلندترین صدایی است که در کامنت‌ها کمتر به عمق فاجعه‌بار آن پرداخته شده بود. اصفهان به دلیل فرونشست در حال فروپاشی از درون است. این پدیده که می‌توان آن را زلزله خاموش نامید، شوخی‌بردار نیست و برخلاف قبض آب هزینه‌ای برگشت‌ناپذیر دارد.

وقتی زمین زیر پای آثار تاریخی، خانه‌های مسکونی و زیرساخت‌های شهری خالی می‌شود، دیگر بحث بر سر فرهنگ مصرف بی‌معنا می‌ شود. تحلیل جامعه‌شناختی کامنت‌ها تنها بهانه‌ای بود برای بیرون ریختن فریاد مردمی که احساس می‌کنند در میان آمارهای دولتی و واقعیت‌های تلخ محیط‌زیستی تنها رها شده‌اند. راه‌حل نجات اصفهان تنها در پروژه‌های مهندسی و انتقال آب خلاصه نمی‌شود؛ بلکه نیازمند بازسازی اعتماد اجتماعی و ایجاد درکی مشترک از خطراتی نظیر فرونشست است که تمامیت ارضی و تمدنی ما را
تهدید می‌کند.