صندوقچه‌ای پر از راز!

سال 1384، اوایل فارغ‌التحصیلی از دوران تحصیل در دانشگاه و جدا شدن از فعالیت‌های پرهیاهوی دانشجویی بود که با گروه فرهنگی تشکیل‌شده از برو‌بچه‌های دانشگاه، به روزنامه اصفهان‌زیبا دعوت شدیم.

تاریخ انتشار: ۱۴:۱۸ - شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
صندوقچه‌ای پر از راز!

به گزارش اصفهان زیبا؛ سال 1384، اوایل فارغ‌التحصیلی از دوران تحصیل در دانشگاه و جدا شدن از فعالیت‌های پرهیاهوی دانشجویی بود که با گروه فرهنگی تشکیل‌شده از برو‌بچه‌های دانشگاه، به روزنامه اصفهان‌زیبا دعوت شدیم. کار در فضای نشریات دانشجویی با فضای رسانه آشنایمان کرده بود؛ اما ورود به هفته‌نامه رسمی و تقریبا بزرگ شهر که مدتی بعد شکل روزنامه به خود گرفت، هیجان خودش را داشت و به‌نوعی گام اولمان برای ورود به دنیای حرفه‌ای روزنامه‌نگاری بود.

سال‌ها گذشت و کم‌کم جمع دوستانی که با آن‌ها پا به میدان کار رسانه‌ای در روزنامه گذاشته بودم، محدود و محدودتر شد و امروز تنها فردی هستم از آن جمع که عمر فعالیت خبرنگاری‌ام در روزنامه اصفهان‌زیبا در حال تجربه‌کردن سال بیست‌ودوم است. این سال‌ها فرازونشیب کم نداشتم و تجربه‌های فراوانی را در حوزه‌های مختلف کاری در این روزنامه، اندوختم. با روزنامه بزرگ شدم و رشد کردم. حضور در حوزه اجتماعی و قدم‌گذاشتن به این حوزه، هیجان‌های زیادی داشت؛ به‌ویژه زمانی که حوزه حوادث را برای ورود به دنیایی پر از اتفاق‌های خوب و بد انتخاب کردم.

کار خبرنگاری و حضور مداوم در این سال‌های عمر روزنامه، تجربه‌های بزرگی در حیطه‌های اجتماعی به کوله‌بارم اضافه کرد و ادامه داشت تا زمانی که چرخش روزگار، پایم را به دنیای حوزه تخصصی شهر و مشکلاتی که پیرامون آن می‌چرخد، باز کرد. نگاه جدید به شهر، پیدا کردن مشکلاتش، رصد دقیق و موشکافی مسائل و البته تلاش برای حل آن‌ها، تجربه دیگری بود که در صفحه‌ای با نام «شهر زندگی» رقم خورد.

وقتی این صفحه به من پیشنهاد شد، ابتدا کمی با خودم کلنجار رفتم؛ چون احساس جدایی داشتم از دنیای بزرگی که در حوزه اجتماعی برای خودم ترسیم کرده بودم. یک خبرنگار اجتماعی وقتی وارد جامعه می‌شود، با دنیایی از سوژه‌ها و دغدغه‌ها روبه‌رو می‌شود و با تغییر حوزه و ورود به حوزه تخصصی‌تر، احساس محدودیت و محصورشدن را تجربه می‌کند.

این حس کمی در ابتدا، دنیای من در خبرنگاری را کدر کرد و احساس بی‌خاصیتی سراغم آمد؛ باوجوداین تلاش کردم در صفحه «شهر زندگی»، بازتعریفی از دنیای خود و نگاهم به دوران خبرنگاری داشته باشم. معناکردن کلمه «شهر زندگی»، اولین‌قدم برای شناختن محیطی که در آن قرارگرفتم، بود؛ شهری برای زندگی و شهری ایدئال و مناسب برای مردمانی با روحیه‌ها، توانمندی‌ها، خواسته‌ها و نیازهای متناسب با شهر اصفهان.

نگاهم به «شهر زندگی» را ایدئال تعریف نکردم؛ چون این نگاه را نمی‌شود در دنیای واقعی تعریف کرد. این نگاه باعث بالارفتن توقع از شهر می‌شود و به‌مرور ناامیدی از تحقق‌نیافتن خواسته‌ها، به سراغت می‌آید و تو را به‌عنوان یک خبرنگار از خودت ناراضی می‌کند. تغییر نگاه به مسائل شهر و وسعت‌دادن به دایره سوژه‌هایی که در شهر مطرح می‌شود و مردمان شهر را درگیر خودش می‌کند، من را در یک سال اخیر به پرداختن به سوژه‌هایی با وسعت و عمق‌ مختلف کشاند.

در ماه‌های انتهایی سال گذشته، پرداختن به خواسته معترضانی که سال‌ها در آرزوی خانه‌دارشدن مانده بودند و بعد از سی‌وچند سال، گوششان پرشده بود از وعده‌ وعید و راهی جز بردن دادشان به مقابل استانداری و برای شخص استاندار نمانده بود، شاید یکی از گزارش‌های مهم در صفحه شهر زندگی بود. این گزارش نقطه امیدی برای اعتراض شش‌هزار نفر از کارمندانی شد که در یک پرونده پرپیچ‌وخم مانده بودند و حالا دیده‌شدن تقاضایشان از دریچه روزنامه، برایشان خوش‌یمن بود.

قصه ادامه پیدا کرد و پرداختن به مشکلات متعدد شهر از بافت فرسوده، حمل‌ونقل، سدمعبر و مسائلی که راهی به شهرداری و مدیریت‌شهری داشت، گوشه‌ای از نگاهمان برای پرداختن به مشکلات مردم و داشتن شهری مناسب برای زندگی و تحقق معنای شهر زندگی بود. با شروع جنگ تحمیلی دوازده‌روزه، کار تعطیل نشد و پرداختن به سوژه‌هایی مرتبط با جنگ و امنیت مردم شهر ،پیش رویمان قرار گرفت تا از دریچه‌ای جدید به شهر امن و تلاش سازمان‌های مربوط به تأمین امنیت، مثل آتش‌نشانی، مدیریت بحران و سازمان‌های حساس مانند توزیع برق، بپردازیم.

ولوله جنگ که آرام گرفت و شهر به کار همیشگی‌اش ادامه داد، ما هم به روند قبلی‌مان برگشتیم و دوباره به دل شهر زدیم تا راهی برای پر‌کردن گودال‌های کنده‌شده در مسیر زندگی مردم، پیدا کنیم. گفت‌وگو با مدیران سازمان‌های مختلف شهر و بیان مشکلاتی که گاهی کمتر به آن‌ها توجه شده بود، تجربه کردیم و قصه روی همین ریل، همچنان ادامه دارد.

نوشتن از مردم و برای مردم، همیشه برایم لذتی بی‌پایان داشته است. شاید شنیدن این سخن که برای چه می‌نویسی، مگر گوش شنوایی هست، از زبان مردمی که دیگر امید کمتری برای پیداکردن پاسخ دردهایشان دارند، سخت باشد؛ اما من معتقدم نوشتن، گفتن و کنکاش برای پیدا کردن راه‌حل مشکلات، بهتر از نشستن و مویه‌کردن است.

شاید گزارش‌های اخیرم درباره فاضلاب راران، عملیاتی نشدن ساخت بیمارستانی در دل محله محروم شهرک امام‌حسین(ع) و مشکلات زیست‌محیطی محله محمودآباد، به این زودی‌ها، به عمل نزدیک نشود؛ اما می‌تواند تزریق امید باشد و مسئولی را پاسخ‌گو کند. تجربه زیسته من در این 22 سال دوران خبرنگاری‌ام در روزنامه اصفهان‌زیبا، خاطره‌ها و تجربه‌های نابی برایم به‌همراه داشت و قرابتی برایم به‌وجود آورد که این روزنامه را مثل تکه‌ای از وجودم دانستم؛ در درونم رشد کرد و بزرگ شد، به بلوغ رسید و صندوقچه‌ای امن شد برای داشته‌هایی که با صبر، سختی، شادی و گریه به‌دست‌آمده است.