پرچم‌دار اصفهان در میان غول‌های پایتخت

تا پیش از خرداد 1401 که پایم به گروه فرهنگ و هنر باز شد، در دنیای کتاب و ادبیات مکتوب پرسه می‌زدم و یک‌جورهایی با کتاب و داستان و رمان دمخور بودم.

تاریخ انتشار: ۱۵:۱۲ - شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
پرچم‌دار اصفهان در میان غول‌های پایتخت

به گزارش اصفهان زیبا؛ تا پیش از خرداد 1401 که پایم به گروه فرهنگ و هنر باز شد، در دنیای کتاب و ادبیات مکتوب پرسه می‌زدم و یک‌جورهایی با کتاب و داستان و رمان دمخور بودم؛ درواقع، از کودکی اولین انتخابم برای رفاقت کتاب بود و بعد از آن، آدم‌ها. کتاب می‌خواندم و از جایی به بعد، بیشترِ تمرکزم روی ادبیات ایران بود و با ناشران ایرانی و نویسندگان وطنی و سبک و سیاق کارشان و فضای ذهنی‌شان تا حدی آشنا بودم.

نقد می‌خواندم و در گوشه‌ای از فعالیت‌های ترویجی کتاب جایی داشتم و کارهای کوچکی بین گروه‌های بزرگ انجام می‌دادم و تلاش‌های ریزی هم برای نوشتن می‌کردم؛ اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی خبرنگار کتاب شوم. وارد دنیای بزرگ روزنامه که شدم، قدم‌های کوچک و لرزانم آرام‌آرام قوی‌تر شد و کم‌کم چندوچون خبرنگاری و مصاحبه و گزارش دستم آمد. رفتم سراغ افراد شاخص دنیای کتاب و نشر اصفهان و کار را از مصاحبه‌هایی در قواره خودم و گزارش‌های کوچک شروع کردم و پیش رفتم.

تا قبل از ورود به فضای خبرنگاری، با جشنواره یا جایزه‌ای به نام «کتاب و رسانه» آشنا بودم و برندگانش را پیگیری می‌کردم. شاید مهم‌ترین جایزه بود برای مروّجان کتاب و کتاب‌خوانی و خبرنگاران این حوزه. اغلب برندگانش هم اهالی پایتخت بودند یا در یکی از رسانه‌های پایتخت کار می‌کردند و برندگان غیرتهرانی تک‌وتوک در میانشان دیده می‌شدند؛ چند نام هم بودند که هر سال در میان برندگان دیده می‌شدند و می‌شد آن‌ها را غول‌های عرصه خبرنگاری کتاب دانست.

اولین‌بار که مصادف بود با دومین سال فعالیتم در روزنامه، آثارم را که به نام روزنامه اصفهان‌زیبا برای جایزه ارسال کردم، در نهایت ناامیدی بودم. مطمئن بودم در کنار غول‌های رسانه‌ای تهران، خبری از برنده شدن نیست و خب بالطبع برنده هم نشدم؛

سال دوم هم با همان ناامیدی آثارم را برای جایزه فرستادم و 99درصد مطمئن بودم که این بار هم موفق نمی‌شوم؛ اما از لحظه‌ای که دبیر اجرایی جایزه تماس گرفت و از من برای حضور در اختتامیه که در نمایشگاه کتاب تهران بود دعوت کرد، تا ثانیه پیش از صدازدن نامم برای دریافت جایزه، در خوف‌ورجا بودم و شک نداشتم که اشتباهی شده است یا یک جای کار می‌لنگد.

این بیم‌وامید و شک حتی پس از دریافت جایزه ادامه داشت؛ آن لحظه‌ای که یکی از داوران بخش گزارش‌نویسی که در آن شایسته تقدیر شده بودم، صدایم زد و یکی‌یکی از ویژگی‌های مثبت گزارشم گفت و مطمئن بودم که من را یا گزارشم را با یک نفر یا یک گزارش دیگر اشتباه گرفته. درواقع، خیلی غریزی گزارشی نوشته بودم که تمام ویژگی‌های یک گزارش استاندارد را داشت.

من در سومین سال فعالیتم در فضای روزنامه و خبرنگاری، برای اولین‌ و شاید آخرین بار، توانستم در کنار غول‌های فضای خبر و رسانه، اول پرچم شهرم را بالا ببرم و بعد، پرچم روزنامه اصفهان‌زیبا را. من توانستم اسمم را در کنار اسامی زبده‌های این عرصه ماندگار کنم. من جایزه سال‌ها کتاب‌خوانی و کتاب‌دوستی را در نمایشگاه کتاب تهران دریافت کردم؛ درحالی‌که پرچم‌دار شهرم بودم.