ترور نسل آینده

یکی لایه‌های پنهان عملیات‌های روانی مبتنی بر جنگ شناختی در زمان‌های مختلف مثل زمان عملیات سایه جنگ، ترور روانی کودکان و نونهالان است.

تاریخ انتشار: ۱۵:۵۴ - سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
ترور نسل آینده

به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی لایه‌های پنهان عملیات‌های روانی مبتنی بر جنگ شناختی در زمان‌های مختلف مثل زمان عملیات سایه جنگ، ترور روانی کودکان و نونهالان است.

در این زمان رسانه‌ها و فضای مجازی دشمن با انتشار گسترده اخبار جعلی و شایعات، قربانیان جنگ‌شناختی یعنی بزرگسالانی را که معتاد به خبر و شایعه هستند، به دنبال خود می‌کشانند. این افراد، بدون دانش به آنکه در دام جنگ‌شناختی قرار گرفته‌اند، به طور افراطی به هر سو برای یافتن اخبار می‌گردند. چنین افرادی با دریافت خبرها و شایعات که عموما به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که وی را به‌ سرعت هیجان‌زده کرده و احساساتش را بر می‌انگیزد، تاب نگاه‌داشتن این اخبار را در خود نداشته و به‌سرعت آنها را به دیگران انتقال می‌دهند. آن‌ها به دلیل عدم تاب‌آوری و خویشتن‌داری با این رفتار بدون درنظرگرفتن حضور کودکان یا نونهالان در جوار خود نه‌تنها به خود بلکه به این قشر به‌شدت حساس جامعه آسیب روانی جدی وارد می کنند. این آسیب یکی از اهداف پنهان عملیات روانی دشمن بر پایه جنگ‌شناختی است.

آسیب روانی به کودکان، هدف‌گذاری روی آینده کشور

این یک حمله کاملا حساب‌شده برای تضعیف «سرمایه انسانی» و «تاب‌آوری نسل آینده» ایران است. ابتدا یک «زنجیره انتقال اضطراب» ایجاد می‌شود.
قربانیان جنگ‌شناختی (والدین یا بزرگسالان معتاد به خبر بدون تاب‌آوری و مضطرب) توسط رسانه‌ها و فضای مجازی با اخبار جعلی، تصاویر خشن، شایعات هراس‌انگیز و پیش‌بینی‌های فاجعه‌آمیز بمباران اطلاعاتی می‌شوند. این افراد، به دلیل فقدان «سواد رسانه‌ای» و «تاب‌آوری روانی»، دچار اضطراب، ترس و هیجان شدید گردیده و برای کاهش اضطراب خود، نیاز به انتقال این اطلاعات به دیگران دارند. اصولا این افراد بدون توجه به حضور کودکان و نونهالان به بازگو کردن اخبار برای دیگران می‌پردازند و اینجا کودکان و نونهالان ناخواسته وارد این حلقه شوم و ترورگر روان شده و با شنیدن و دریافت این اطلاعات ، اضطراب آنها را نیز دریافت می‌کنند.

چرا کودکان هدف قرار می‌گیرند؟

کودکان فاقد سازوکار دفاعی روانی قوی در برابر این داده‌ها هستند و مغز و سیستم عصبی کاملا بالغی ندارند. آنها نمی‌توانند مانند یک بزرگسال بین «واقعیت» و «شایعه»، یا «خطر قریب‌الوقوع» و «تهدید دور» تمایز قائل شوند. هر خبری برای آنها یک «واقعیت مطلق» است.
اضافه‌براین کودکان به شدت وابستگی عاطفی دارند، زیرا برای احساس امنیت، کاملا به بزرگسالان به‌ویژه والدین خود وابسته هستند. وقتی آنها را مضطرب، وحشت‌زده و ناتوان ببینند، «پایه‌های امنیت وجودی» آنها سست می‌شود. این امر می‌تواند منجر به اختلالات اضطرابی، کابوس‌های شبانه و احساس ناامنی مادام‌العمر شود. از سویی دیگر اثرات بلندمدت یک آسیب روحی روانی در دوران کودکی می‌تواند بر شکل‌گیری شخصیت، اعتمادبه‌نفس، توانایی یادگیری و روابط اجتماعی فرد در تمام طول زندگی او سایه بیندازد.

به همین دلیل دشمن که طراح جنگ شناختی است با علم به این موارد و پیاده‌سازی این عملیات روانی، در حال تضعیف سلامت روانی یک نسل است؛ نسلی که قرار است آینده کشور را بسازد.

شهروند هوشمند راه مقابله با عملیات روانی

شهروند هوشمند یک شهروند عادی است که به علم جنگ شناختی در حدود فردی آگاه شده و با این دانش از دام‌های آن دور می‌ماند. این فرد با داشتن مهارت‌هایی نظیر تفکر انتقادی، سواد رسانه و غیره، در برابر حملات شناختی و عملیات روایی دشمن یک پدافند قدرتمند دارد.
درواقع شهروند عادی یعنی فردی که هیچ مسئولیت شغلی و حرفه‌ای در راستای امور نظامی و امنیتی برایش تعریف نشده است و در هر زمان چه در زمان صلح، در حین عملیات سایه جنگ و حتی در حین جنگ و پساآتش‌بس، تحت حملات جنگ شناختی و عملیات روایی دشمن باید یک شهروند هوشمند باشد.

مجموعه شهروندان هوشمند، جامعه‌ای هوشمند می‌سازند که در برابر تهدیدات شناختی و عملیات روانی دشمن مقاوم و رخنه‌ناپذیر است. هر شهروند، صرفنظر از مسئولیت شغلی و حرفه‌ای، می‌تواند در قالب یک شهروند هوشمند یک «سرباز پدافند شناختی» باشد و وظیفه او در قبال این تهدیدات عبارت است از:

الف) مدیریت مصرف رسانه‌ای خود (ایجاد دیوار دفاعی شخصی): ابتدا باید منبع مورد استفاده را تعیین و اخبار را فقط از منابع رسمی و مورد اعتماد دریافت کند. همچنین باید ارتباط با کانال‌ها، صفحات و شبکه‌های مشکوک و شایع‌پراکن را به طور کامل قطع کند. سپس زمان مشخص و محدودی را تعیین و مصرف خبر را به یک یا دو نوبت در روز (مثلا صبح و شب) و فقط از منابع معتبر محدود کند. قرارگرفتن دائم در معرض اخبار، حتی اخبار واقعی، نیز باعث اضطراب می‌شود. از همه مهتر پرسشگری است. قبل از باور هر خبری از خود بپرسد: «منبع این خبر کجاست؟»، «آیا منطقی به نظر می‌رسد؟»، «چرا این خبر را برای من فرستاده‌اند؟» و «انتشار آن چه سودی برای دیگران دارد؟».
ب) مدیریت رفتار: اول باید خویشتن‌داری کرد، حتی اگر خبر ناراحت‌کننده‌ای را از منبع معتبر خواند، نباید آن را به‌صورت افراطی و هیجانی در جمع خانواده، مهمانی‌ها یا گروه‌های دوستانه که ممکن است کودک در آن حضور داشته باشد، مطرح کرد.

اما چگونه توان خویشتن‌داری و تاب‌آوری احساسی را افزایش داد؟ گام اول برای افزایش تاب‌آوری احساسی، توسعه مهارت نظارت و تنظیم هیجانی است. این فرآیند با خودآگاهی آغاز می‌شود؛ به این معنا که پیش از هر چیز، الگوهای هیجانی خود را در موقعیت‌های استرس‌زا شناسایی کرده و هنگامی که احساس اضطراب یا خشم بر ما چیره می‌شود، مکثی کوتاه نموده و با پرسیدن سوالاتی از خود مانند «احساس واقعی من چیست؟» و «منشأ این احساس کجاست؟»، هیجان خود را واکاوی کنیم. سپس با روش‌های ساده‌ای مانند تنفس عمیق، مکث بین محرک و پاسخ، می‌توانیم پاسخ هیجانی را تنظیم و از شدت آن بکاهیم. این تمرین، پایه‌ای است برای آنکه در مواجهه با اخبار ناخوشایند یا چالش‌های روزمره، واکنش‌های تکانشی را کاهش داده و رفتارهای سنجیده‌تری از خود نشان دهیم.

در گام دوم، باید یادمان بماند تاب‌آوری نیازمند سرمایه جسمی و روانی است؛ بنابراین با اولویت‌بندی زمان برای فعالیت‌های نشاط‌بخش، ورزش و تغذیه سالم به صورت مستمر بنیادهای سلامت خود و خانواده را تقویت کنیم. یک جسم سالم و قوی در کنار ذهنی نظام‌مند، دیواری محکم در برابر سیلاب‌های هیجانی می‌سازند و ما را به افراد آرام‌تر، توانمندتر و الگویی تاب‌آور برای کودکان و نونهالان تبدیل می‌کند.

ج) ایجاد امنیت روانی خانه و خانواده: خانه و خانواده باید به «پناهگاه امن» در برابر طوفان اطلاعاتی تبدیل شود. بزرگسالان و والدین باید جلوی کودکان، «آرامش» و «اطمینان» را نمایش دهند؛ حتی اگر مضطرب باشند. این یک وظیفه اخلاقی و بسیار مهم است.

د) حفاظت از کودکان (شکست هدف دشمن): بایستی دسترسی کودکان به اخبار و فضای مجازی به شدت محدود و کنترل شود. تا حد امکان روال کاملا عادی زندگی کودک (مدرسه، بازی، تفریح) حفظ شده تا حس «عادی بودن» و «امنیت» در او تقویت شود. اگر کودک چیزی شنید، با زبان ساده و بدون ترساندن او، وضعیت را باید برایش توضیح داده و به او اطمینان خاطر داده شود که بزرگترها از او محافظت می‌کنند.

ه) حذف انسان‌های سمی: بدون تعارف باید گفت افرادی که توان کنترل خود را در اعتیاد به مصرف خبر از دست داده‌اند، یک عنصر مطلوب دشمن هستند. این افراد نه‌تنها ذهنشان مسموم فضای اضطراب‌آمیز اخبار و القائات رسانه است، بلکه به‌دلیل عدم تاب‌آوری در برابر این حجم اطلاعات استرس‌زا به شدت نیاز به انتقال آن به دیگران را دارند و اینچنین به انتقال مسمومیت ذهنشان به دیگران می‌پردازند؛ همانگونه که برای عدم ابتلا به ببماری واگیردار ویروسی از افراد بیمار باید دور بود، برای حفظ سلامت روان خانه و خانواده و کودکان باید از معاشرت با چنین افرادی به شدت پرهیز کرد. زیرا بیماری ویروسی را می‌توان با مصرف دارو در مدت یکی‌دو هفته درمان کرد، اما اثر آسیب روانی با چنین سرعتی هرگز التیام نمی‌یابد.

وظیفه‌ای که باید جدی گرفت

وظیفه ما برای حفاظت از کودکان‌مان در برابر حمله روانی دشمن، «قطع زنجیره انتقال اضطراب» است.

هر شهروند هوشمند با مصرف عاقلانه اطلاعات، پرهیز از نشر شایعه و حفظ آرامش در محیط خانواده یک «سرباز قدرتمند» در این جبهه است و این اقدامات به ظاهر کوچک شخصی، در مقیاس کلان، «تاب‌آوری روانی جامعه» را در برابر یکی از مخرب‌ترین حملات دشمن افزایش می‌دهد و از سرمایه‌های آینده‌ساز کشور محافظت می‌کند.