به گزارش اصفهان زیبا؛ هر سال با آغاز جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان این بحث میان رسانهها و کارشناسان داغ میشود که چرا دست سینمای ایران برای این طیف سنی به اندازه کافی پر نیست و چرا تولیدکنندگان و سرمایهگذاران به سمت تولید برای این گروه سنی نمیروند. و در ذهنها این پرسش میچرخد که چرا در دهههای اخیر خبری از سریالهای ماندگار و خاطرهانگیز نیست و نهادهای مختلف تولیدات تصویری، از صداوسیما گرفته تا نهادهای خصوصی و دولتی میدان را به پویانماییهای خارجی و بازیهای ویدویی باختهاند.
از طرف دیگر، نزدیک به ده سال است که در کشور شبکههای نمایش خانگی یکی پس از دیگری ظهور کرده و با سرمایهگذاری روی سریالها و بازیگران چهره، در صدد جذب مخاطباناند.
در این گزارش، براساس سال انتشار، نگاهی میاندازیم به تولیدات سینمای کودک و نوجوان این شبکهها تا ببینیم طی این سالها برای این رده سنی چه کردهاند و آیا این بیدغدغگی در سینمای غیربزرگسال در این بخش از تولیدات تصویری دیده میشود یا اوضاع بهتر است.
هشتگ خالهسوسکه
این سریال پانزدهقسمتی به کارگردانی محمد مسلمی، یکی از سه عموی فیتیلهای و به تهیهکنندگی حسن مصطفوی بوده که فیلیمو آن را در سال 1397 در ژانر فانتزی و موزیکال منتشر کرده است. «هشتگ خالهسوسکه» در واقع اولین تولید شبکه نمایش خانگی برای مخاطب کودک است.
در خلاصه داستان این سریال آمده است: «در شهر افسانهها، شخصیت قصههای مختلف ایرانی در کنار هم زندگی میِکنند. در شب عروسی خالهسوسکه و آقاموشه، بعد از گذشتن از ساعت دوازده، جشن متوقف میشود و همه به خانههای خود برمیگردند؛ زیرا شهر توسط دیو بدجنس به طلسم تکرار دچار شده است. مردم شهر هم برای اینکه این طلسم را از بین ببرند، با هم متحد میشوند تا دیو را شکست دهند.»
همانطور که پیداست، مخاطب در «هشتگ خالهسوسکه» با شخصیتهای افسانهای قصههای ایرانی مواجه میشود؛ از خالهسوسکه و دیو و شنگول و منگول گرفته تا حسنکچل و شهرزاد قصهگو. کارگردان اثر نیز درباره این جهتدهی در گفتوگویی با رسانه هنرآنلاین گفته است: «همواره جای افسانههای کهن ایرانی در برنامههای کودک خالی بود. این در حالی است که در تمام کشورها افسانههایشان را به شکل انیمیشن، سریال، تئاتر و … تولید و در سطح وسیع آن را توزیع میکنند که گاهی حتی فرزندان ما نیز به آن سمت گرایش یافته و تحت تاثیر آنها قرار میگیرند.»
این کارگردان دلیل تولید این اثر را در همکاری با شبکه نمایش خانگی، نداشتن محدودیتها و ممیزیهای صداوسیما و حمایتهای مناسب مالی فیلیمو بیان کرده است.
اما آنچه در این سریال مشخص است، بهروزرسانی این شخصیتهای افسانهای است. برای مثال، حسنکچل با همان تنبلی همیشگیاش درگیر بازیهای موبایلی و فضای مجازی است یا شنگول و منگول و حبه انگور بازیهای کنسولی دارند و با باهوشی امروزیشان گول آقاگرگه را نمیخورند.
مسلمی دراینباره تأکید کرده است که شخصیتها را در عصر امروز به تصویر کشیده تا مخاطب امروزی را پای تماشا بنشاند و هدفش از استفاده از کلمه «هشتگ» را نیز در همین راستا بیان کرده است.
طراحی صحنه و لباس این سریال جذاب و متنوع بوده و برای ساخت شخصیتها از ماسک استفاده نشده و با رنگ و گریم رئال شخصیتها معرفی شدهاند و خبری از عروسکها نیست.
اما این سریال بهدلیل جذابیتهای بصری و موزیکال بودن و انتقال غیرمستقیم محتواهای آموزنده توانست استقبال مخاطبان را به خود جلب کند و این را از بازخوردهای فضای مجازی میشود دریافت؛ بااینحال، بخشی از خانوادهها به استفاده از شوخیهای بزرگسالانه و نامناسب برای کودکان در دیالوگها معترض بودهاند و البته رقص و حرکات موزون نیز در اکثر قسمتها دیده میشود که با فرهنگ برخی از خانوادههای ایرانی سازگار نیست.
نارگیل
دومین سریال تولیدشده در شبکه نمایش خانگی «نارگیل»، منتشرشده در سال 1400 در فیلیموست به کارگردانی مشترک سیدابراهیم عامریان و حمزه صالحی. نام صالحی که نویسندگی اثر را نیز به عهده داشته، در همین جایگاه در سریال «هشتگ خالهسوسکه» نیز دیده میشود.
این سریال پانزدهقسمتی نیز در ژانر فانتزی و موزیکال تولید شده، اما در آن از موسیقی با احتیاط بیشتری استفاده شده و به هر بهانهای فضایی برای همخوانی بازیگران و رقص و حرکات موزون مهیا نشده است.
یکی از ویژگیهای بارز این سریال، استفاده از سه عروسک با صداپیشههای مطرح است. سه بازیگر کودک نیز از شخصیتهای اصلی و پیشبرنده داستاناند. طراحی صحنه و لباس به جز شخصیت جادوگر کاملا رئال بوده و داستان در فضای یک خانه قدیمی ایرانی پیش میرود.
سریال درباره خانواده راستگوهاست که جادوگر پلیدی به نام وروره بدجنس دشمن آنهاست. وروره یک جادوگر است؛ پس جادو و جادوگری از عناصر اصلی این داستان هستند. این اثر سعی دارد خوشقلبی و راستگویی را تبلیغ کند و تبعات سیاهدلی و دروغگویی را چه در شخصیتهای پلید و چه در پشیمانی شخصیتهای کودک از اشتباهاتشان نشان دهد.
استفاده از مضامین آموزنده و متناسب با فرهنگ ایرانیاسلامی بهطور غیرمستقیم و در قالب ماجراها دست این سریال را پر کرده است. نظر اغلب مخاطبان در فضای درباره «نارگیل» مثبت بوده و عدهای به ترسناک بودن و بدشکلی ظاهر عروسکها اشاره کردهاند.
همزمان با انتشار خبر رسمی سریال و نشر پوسترها اولین حاشیه این سریال در رسانهها ایجاد شد: کپیبرداری و تقلید از گریم جادوگر فیلم «مالفیسنت» با بازی آنجلینا جولی. در واقع، گریم آشا محرابی که در نقش «وروره» ایفای نقش کرده است، در اولین نگاه و بلافاصله بیننده را به یاد جادوگر فیلم هالیوودی مذکور میاندازد.
ابراهیم عامریان در گفتوگو با خبرگزاری صبا علت استفاده از این گریم را بهدلیل حجاب مناسبش عنوان کرده است: «نکتهای که در انتخاب مالفیسنت به عنوان الگو ما را ترغیب کرد، این بود که با استفاده از نکاتی که در طراحی این کاراکتر بود، میتوانستیم مسئله حجاب را هم در نظر بگیریم؛ آن هم به شکلی که خروجی کار غیر معقول نباشد.»
به تأکید او، تشابه شخصیت جادوگر «نارگیل» با شخصیت قصه هالیوودی در حداقلترین حالت ممکن است و این دو کاراکتر کاملا با هم متفاوتاند.
دیو و ماهپیشونی (فصل اول)
فیلیمو اما سومین سریالش را در رده سنی مدنظر این گزارش اواخر سال 1401 مهمان خانهها کرد. این سریال نیز در پانزده قسمت به کارگردانی حسین قناعت و تهیهکنندگی مهدی یاری در ژانر فانتزی و براساس افسانههای کهن ایرانی تولید شد.
شهربانو، ماهپیشانی قصه که سالها پیش مادرش را از دست داده و پدرش با زنی به نام آفت ازدواج کرده، درمییابد که آفت، پدر و مادرش را طلسم کرده و راه رهایی آنها، سفری پرماجرا به شهر افسانهها و دیدار با باباابریشمی است. او با ارژنگ دیو همسفر شده و با هم شهر به شهر به دنبال راهحل میگردند.
این داستان پرماجرا، مخاطب را به دنبالکردن داستانهای شاهنامه و آشنایی بیشتر با اساطیر ایرانی سوق میدهد و در خلال ماجراجوییهای شهربانو، او با اساطیر ایرانی مثل سندباد و آرش کمانگیر آشنا کرده و اطلاعات مفیدی از آنها میآموزد.
در این سریال، مفاهیم مناسبی مثل آشنایی با حواس پنجگانه، آداب معاشرت و … آموزش داده میشود و اگر مفهوم نادرستی مثل رمالی و فالبینی مطرح شود، بلافاصله بدیهای آن برشمرده و نکوهیده میشود. ماهپیشانی دختری فعال و باهوش است که دانایی و توانایی را در خواندن کتابها میداند و مخاطب را ترغیب به کتابخوانی، بهویژه خواندن شاهنامه، میکند. او تکبعدی نیست و در کنار کتابخوانی و کسب علم، ورزشکار هم هست.
اما بازخوردهای منفی «دیو و ماهپیشونی» کم نیست. فیلمنامه غیرمنطقی و خستهکننده، طلسمهای بیهوده و تکراری در روند داستان، روابط آزاد جنس مخالف، استفاده از الفاظ نامناسب، آرایشهای غلیظ بازیگران زن و استفاده بیهوده از موسیقی زنده پرشمارترین نقد خانوادهها به این سریال است.
با همه اینها، به گفته کارگردان اثر، بسیاری از مخاطبان با تماشای این سریال به خواندن شاهنامه و مطالعه کتابها علاقهمند شده و این موضوع در بازخورد مخاطبان در فضای مجازی نیز هویداست.
پیکولو، جزیره جادویی
چهارمین سریال کودکانه فیلیمو باز هم در ژانر فانتزی تولید شده و همه شخصیتها به جز شخصیت اصلی به نام پیکی، عروسکها هستند. «پیکولو، جزیره جادویی» سریالی 25قسمتی به نویسندگی و کارگردانی علی احمدی و تهیهکنندگی مصطفی کیایی است که در سال 1402 به خانهها راه پیدا کرد.
جزیره پیکولو جزیرهای خیالانگیز است. پیکی که مهمان تازهوارد پیکولوست، بهدلیل ناآشنایی با این جزیره، با چالشهایی روبهرو شده که در هر قسمت به نمایش گذاشته میشود. پیکی در حال پاراگلایدرسواری، به دورن ابری عجیب کشیده میشود و سر از جزیره جادویی پیکولو درمیآورد. اهالی پیکولو که با شکفتهشدن گل رز جادویی از حضور او مطلع شدهاند، به استقبال او میروند.
در «پیکولو» مفهوم آموزشی آموزندهای برای کودکان وجود ندارد و این مجموعه، برای پرکردن اوقات فراغت کودکان ساخته شده است؛ بااینحال، این جزیره خیالی به کودکان کمک میکند تا با تخیلشان شهری خیالی را تصور کنند و در آن از چهارچوب عادت بیرون زده و خلاق باشند.
«پیکولو» برای جذابیتبخشی به سریال، از موسیقی، حرکات موزون و نمایشهای رنگارنگ، بهره زیادی برده است. در هر قسمت، چهار تا شش موسیقی و کلیپ نمایشی پخش میشود و هرکدام از شخصیتها آواز میخوانند. نکته جالب این است که این موسیقیها اغلب در فضای پاپ و کلاسیک تولید شده و ارتباط چندانی با دنیای کودکانه ندارند؛ تاجاییکه رگههایی از موسیقی ملل در آنها دیده میشود. در خوشبینانهترین حالت، پیکولو بهجز ایجاد سرگرمی، به ارتقای هوش موسیقایی کودکان میانجامد.
فوفو، مسافری از کامادو
«فوفو، مسافری از کامادو» اولین محصول فیلمنت در سینمای کودک است. فیلمنت این سریال را در سال 1402 به کارگردانی میثم معراجی و تهیهکنندگی حسین بهمنی در 15 قسمت منتشر کرد.
داستان از جایی شروع میشود که موجود عجیب و بامزهای به نام فوفو را نیروهای پلید پادشاه میتامیتا، از سیاره خودش میدزدند. فوفو که هنگام انتقال به میتامیتا، از سفینه به بیرون پرتاب شده، به زمین سقوط میکند و از دودکش شومینه خانه آرتا سر درمیآورد. این آغاز ماجراهای فوفو و آرزوهای عجیب بچهها روی کره زمین است.
برآورده کردن آرزوها، آرزوی همه کودکان است و محوریت داستان این سریال نیز همین موضوع است. فوفو شاهزاده سیاره کامادو است و توانایی این را دارد تا هر آرزویی را برآورده کند. همین ویژگی او باعث شده تا پادشاه سیاره میتامیتا به دنبال فوفو باشد تا زندانیاش کند. شخصیتهای ماجرا نیز در هر قسمت درخواست برآورده شدن یکی از آرزوهایش را دارند.
فضای کلی اثر فانتزی و رنگارنگ است و داستان هر قسمت هم طبق آرزوها، تصمیمات و تصورات بچهها پیش میرود. سریال فوفو به کودکان آموزش میدهد تا قبل از رویاپردازی و آرزوکردن، به عواقب آن هم فکر کنند و همه جوانب را بسنجند.
در این سریال خبری از رقص و موزیک و ناهنجاریهای لفظی نیست و میشود آن را جزو سریالهای سالم و استاندارد برای کودکان دانست؛ بااینحال، در فضای مجازی تبلیغات و صفحات مرتبط با سریال برای پیگیری نظر مخاطبان در دسترس نیست.
لالایی
فیلیمو در پنجمین تولیدش در سینمای کودک به سراغ چهره محبوب کودکان، داریوش فرضیایی رفته است. «لالایی» در سال 1403 به نویسندگی و کارگردانی احمد درویشعلیپور و تهیهکنندگی پژمان لشکریپور به شبکه نمایش خانگی پا گذاشت.
فرضیایی که در رسانه ملی به شهرت رسید، درباره همکاریاش با شبکه نمایش خانگی به «فرهیختگان» گفته است: «پلتفرمهای نمایش خانگی یکی از فضاهای فرهنگی است که میشود توسط آن، بازسازی فرهنگی انجام داد. در عرصه کار کودک خیلی اتفاقات در همین پلتفرمها رقم خورده. کار کردن در پلتفرم به نظرم خیلی راحت است. من سالها در تلویزیون کار کردم و پشیمان نیستم. افتخار میکنم که خانه اول من تلویزیون است؛ اما در مقام مقایسه، پلتفرم چون خصوصی است، فضا خیلی جدیتر، حساستر و سختگیرانهتر است تا تلویزیون.»
این سریال، درباره خانواده خانم گلشن است که میخواهند از فراموشی گرفتن او سوءاستفاده کرده و آسایشگاه بچهها را تصاحب کنند که ناگهان پاداش حکمت، با بازی داریوش فرضیایی، وارد ماجرا میشود و داستان جور دیگری رقم میخورد. پاداش حکمت که تعمیرکار پرورشگاه است، اتفاقی جلوی خانم گلشن ظاهر میشود و خانم او را با پسر مرحومش اشتباه میگیرد. گلشن با دیدن پاداش، از بیرونکردن بچهها منصرف میشود و پاداش را به جای پسرش به خانه میبرد.
این اثر، حاوی پیامهای مثبتی است که بهراحتی برای کودکان فهمیدنی است. همچنین موسیقیهایی که در طول سریال پخش میشوند، مضامین آموزندهای چون دوستی، محبت، خودسازی و … دارند. از طرف دیگر، دغدغه اصلی تولیدکنندگان «لالایی» آموزش غیرمستقیم نگهداری زمین است. آنها در این سریال درباره مصرف کاغذ و پلاستیک و نوع سبک زندگی هم در قالب شعر و ترانه میگویند.
در مجموع، «لالایی» سریالی استاندارد با مضامینی آموزنده بوده و نظر مثبت مخاطبان را به دنبال داشته است.
دیو و ماهپیشونی (فصل دوم)
این بار پای نماوا به میان میآید. فصل دوم سریال «دیو و ماهپیشونی» به کارگردانی حسین قناعت و تهیهکنندگی مهدی یاری در پلتفرم نماوا منتشر شد و این اولین سریال از سینمای کودک و نوجوان در این پلتفرم است.
فصل دوم نُه سال پس از حوادث فصل اول آغاز میشود. و داستانش در دنیایی افسانهای و پرماجرا جریان دارد. در این فصل، شخصیتهای جدیدی معرفی میشوند و ماجراهای تازهای رخ میدهد که ترکیبی از فانتزی و کمدی را به نمایش میگذارد. در ادامه ماجراهای فصل اول، ماه پیشونی که دختری مهربان و شجاع است، بار دیگر با چالشهای جدیدی روبهرو میشود. این بار، او باید برای نجات سرزمین افسانهای و عزیزانش، با دیوهای تازه، موجودات جادویی و طلسمهای خطرناک مبارزه کند.
ماه پیشونی و ارژنگ دارای دختری به نام گردآفرید هستند. آفت از زندان سرزمین افسانهها فرار کرده و گردآفرید را میدزدد تا با گرو گذاشتن او، شیشه عمرش را بازیابد. ماه پیشونی، ارژنگ و الفت برای نجات کودک، راهی سرزمین قصهها میشوند. در این مسیر با چالشهایی روبهرو میشوند که روایت داستان را شکل میدهد.
سریال «دیو و ماه پیشونی ۲» با الهام از اساطیر و داستانهای کهن ایرانی، دنیایی فانتزی و جذاب را برای کودکان و نوجوانان خلق کرده است. این مجموعه با استفاده از شخصیتهایی مانند دیو، پری، جادوگر و قهرمانهایی از دل قصههای ایرانی، به بازآفرینی روایاتی پرداخته که ریشه در فرهنگ و ادبیات فولکلور ایران دارند.
داستان این مجموعه بر مبارزه بین خیر و شر، شجاعت، دوستی و وفاداری تأکید دارد. از نکات مثبت سریال، گنجاندن پیامهایی چون خانوادهدوستی، احترام به کتاب و فرهنگ پهلوانی در بطن داستان است؛ اما این پیامها گاهی تحتالشعاع پیامهای سطحی و نامتوازن مدرن قرار میگیرند.
فردوسی، رستم، سمک عیار، حسن رشدیه، آتشک، سودابه و…، از جمله شخصیتهای افسانهای هستند که در سیر ماجراهای این سریال، مخاطبان با آنها روبهرو میشوند.
این فصل، داستانی پرحادثه را در ساختاری مرکب از نماهای رئال و جلوههای ویژه رایانهای و در بخشهایی با بهرهگیری از هوش مصنوعی به تصویر کشیده است.
آرزوهای چپکی
فیلیمو همکاریاش را در سریال «آرزوهای چپکی» با احمد درویشعلیپور و پژمان لشکریپور با «آرزوهای چپکی» ادامه داد. این سریال 15قسمتی که در سال 1404 پخش شد، در واقع فصل دوم «لالایی» است با محوریت آرزوهای درست و غلط. این سریال موزیکال با نمایش آرزوهایی که همیشه به نتیجه دلخواه ختم نمیشوند، نشان میدهد هر خواستهای پیامدهایی دارد و واقعیت همیشه مطابق خیال نیست. شخصیتهای اصلی این سریال، یعنی پاداش و طوفان که تعمیرکار هستند، ناخواسته با شیئی خاص آشنا شده و درگیر آرزوهایی میشوند که همیشه به شکل دلخواه برآورده نمیشوند. این موضوع آغاز ماجراهای خندهدار و آموزندهای است که داستان هر قسمت را شکل میدهد.
تولیدکنندگان علاقه نداشتنِ برخی به علم ریاضی را در این سریال دستمایه قرار داده و داستان را بر این اساس پیش بردهاند.
بازخورد مخاطبان در فضای مجازی کاملا مثبت بوده و نشان از موفقیت این سریال بین مردم دارد.
ماهلالا
اگر «مهمونی» را بهدلیل مضامین بزرگسالانهاش بهعنوان سریالی کودکانه در نظر نگیریم، نماوا دومین سریالش را با عنوان «ماهلالا» عرضه کرده است. این سریال که هنوز در حال پخش است، در قسمتهای سیدقیقهای با شخصیتهای عروسکی و در قالب پویانمایی و موزیکال، هر شب با قصهای مهمان خانهها میشود.
«ماهلالا» به کارگردانی آزاده مؤیدیفر و سارا روستاپور بهتهیهکنندگی مهرنوش عابدین ساخته شده است.
سریال «ماه لالا» روایتی فانتزی دارد از فرشتهای به نام ماهلالا که هر شب به کمک سحر و جادو، قصهای جذاب و رنگارنگ از دل جنگل قصهها برای پسربچهای بازیگوش به نام مانی تعریف میکند تا او خوابش ببرد.
این سبد خالی است!
پلتفرمهای نمایش خانگی طی این سالها سریالها و تاکشوهای فراوانی را تولید و عرضه کردهاند که همگی در رده سنی بزرگسال قرار میگیرند. این تولیدات به اندازهای است که رقابت شدید بین این پلتفرمها بارز بوده و آشکارا در تلاش برای جذب کارگردانان و بازیگران شاخص و پولساز سینمای ایراناند. بااینحال آنچه پرواضح است، نداشتن دغدغه برای تولیدات سینمای کودک و نوجوان است.
در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۵، تعداد این تولیدات در پلتفرمها بسیار محدود است و حتی در سالهایی هیچ عنوان شاخصی تولید نشده است. سؤال این است که چرا پلتفرمهایی که بخش بزرگی از مخاطب بزرگسال ایرانی را جذب کردهاند، در طول نزدیک به یک دهه هنوز نتوانستهاند جریان مستمر و قابل توجهی از سریالهای ایرانی کودک و نوجوان ایجاد کنند؟
پرسش دیگر این است که آیا سریالهای تولیدشده واقعاً برای مخاطب کودک و نوجوان است، یا درباره این طیف سنی؟ در اتاق فکر این تولیدات چه افرادی حاضرند و آیا پیش از تولید، فیلمنامه و داستان و طراحیهای بصری آسیبشناسی میشود؟ آیا تولیدکنندگان به فکر ارتقای برند خود و پلتفرمها هستند یا واقعا دغدغه رشد کودکان و نوجوانان را دارند؟ آیا قوانین ردهبندی سنی دنیا در این تولیدات لحاظ میشود؟ و آیا میان دنیای کودکانه و نوجوانانه تفکیکی وجود دارد؟
اینها تنها بخشی از سؤالاتی است که در سینمای کودک و نوجوان مطرح میشود. مدیران و نهادهای بالادستی تا تولیدکنندگان و سرمایهگذاران باید تصمیم نهایی را بگیرند که آیا قرار است میدان رقابت را برای همیشه به تولیدات غربی واگذار کنیم، یا با تولیدات تصویری استاندارد و سالم و متناسب با فرهنگ ایرانیاسلامی کشورمان هوای فکر و ذهن فرزندان ایران را داشته باشیم.



