به گزارش اصفهان زیبا؛ از هیاهوی مرکز شهر اصفهان که دور شوید و در مسیر طلوع آفتاب، به سمت شرق بروید، در دامنه دشت خوراسگان و منطقه 15 به محله ای می رسید که فضای متضادش پوست اندازی یک بافت قدیمی و سنتی به یک بافت مدرن و امروزی را نشان می دهد. محله ارغوانیه که نامش با گلهای زیبای ارغوان گره خورده، روزگاری نه چندان دور سرسبزی و آبادیاش را از زمینهای کشاورزی و کرتهای کاشت صیفی می گرفته و میزبان درختان زیتون و سنجدی بوده که در کنار نهرهای آب رشد می کردند و حالا اثری از آن ها نمانده. در اطراف ارغوانیه قناتی وجود داشته که آبش از سمت کوه های گورت به طرف بیمارستان فارابی می آمده و مزارع محله را آبیاری می کرده.
ترازوی 192ساله!
اکبر محمدی کاسب محله ارغوانیه است که حدود 50 سالی میشود که در ارغوانیه به کسب و کار مشغول است. اصالتا اهل سمسور است و کشاورززاده؛ اما با خشکی زمین و کمبود آب، زمینهای کشاورزیشان در ارغوانیه دیگر جوابگوی معیشتشان نمیشود؛ پس به اجبار در این محله مغازه کوچکی در جوار مسجد اجاره میکند تا روزی خانواده را تأمین کند. مغازه اش حال و هوای آن زمان ها را دارد. ترازوی 192 ساله مغازه که بارها رنگ شده، ارثی است که از پدربزرگ خرمافروشش به او رسیده؛ پدربزرگی که از نائین به اصفهان میآید و تنها داریی اش را به نوه اش می بخشد. سنگ ترازوهای 40سالهای که به ترتیب کنار ترازو چیده شدهاند و سادگیای که در وجود مغازه دار موج می زند.
او از گذشتهها چنین یاد می کند: از قدیم به اینجا ارغوانیه میگفتند که آن زمان به این شکل نبود. حدود ۵۰ سال پیش فقط چند تا خانه مخروبه و گلی وجود داشت که وحشت میکردی پا به اینجا بگذاری. کل جمعیت ساکن در این محدوده شاید به ۶ یا ۷ خانوار میرسید که در این خانهها زندگی میکردند.
مشاغل قدیم مردم ارغوانیه
به گفته محمدی، شغل مردم بیشتر مقنی و کندن چاه بوده و کارگری برای ارباب: «قدیمترها در ده پایین و اینجا اربابرعیتی بود؛ بهویژه در قلعه پایین سمسور. مردم رعیت و کارگر اربابها بودند و روی زمینهای آنها کار میکردند.» آن روزهای پرآبی مردم با آب چاهها و قنات، صیفیکاری و کشاورزی پررونقی داشتند؛ هندوانه، خربزه، جو، گندم، بادمجان، خیار، کدو، فلفل (مرچ) و چغندر میکاشتند و در کنارش مردم چند رأس گوسفند هم در خانهها یا صحرا نگه میداشتند و روزگار را میگذراندند.
این کاسب محله ارغوانیه آغاز رشد شهرنشینی در این محله را از 25 سال پیش ذکر می کند و می افزاید: ساختوسازهای فعلی ارغوانیه تقریباً از ۲۵ سال پیش شروع شد و بهمرور مردم آمدند و خانه ساختند و محله بزرگ شد. زمین های بایر محله حالا تبدیل به خانه و آپارتمان شده اند.
محمدی برکت زندگیهای گذشته را دیده و این برکت زندگی امروز را در مقایسه با گذشته کمتر می داند: با شرایط این روزها که معیشت مردم سخت شده، زندگی بعضی از مردم ارغوانیه هم مشکل شده. عده ای زندگی سختی دارند و برخی هم دستشان به دهانشان می رسد. مشتریهای من اکثرا بی بضاعتها هستند.
از وقتی بی آبی در زمینهای کشاورزی جولان داده و محصولات را به خاک و خون کشیده، کشاورزان هم دچار مشکلات زیادی شدهاند که نبود بازنشستگی و بیمه از مهم ترین آن هاست. او به روزگار تلخ کشاورزان اشاره میکند و امید دارد که مسئولان به فریاد این قشر مظلوم برسند.
داستان جالب مسجد المهدی(عج)
دکّان محمدی در جوار مسجد المهدی(عج) قرار دارد. او زمان ساخت مسجد و گسترش آن را چهل سال پیش عنوان میکند و میگوید: این مسجد در گذشته مرغداری بود. سازنده آن که حاج رضا میزبانی بوده چون مرغداریاش نمیچرخد، آن را تبدیل به مسجد میکند. مسجد در ابتدا آجری بود؛ اما استانداران زمان، وقتی از اینجا عبور میکرده با دیدن مسجد به حاج رضا میگوید دیوارها را سنگ و سرامیک کن و ستون بزن تا برق اینجا را تأمین کنیم. او هم این کار را انجام میدهد و استاندار هم برق آن را تأمین میکند و خیابان المهدی را هم آسفالت میکنند.
به این ترتیب برق برخی از نقاط محله هم تأمین می شود. نکته جالب مسجد المهدی (عج)، اتاقکی است که محل دفن حاج رضا میزبانی، سازنده آن است. زنان محله هر یکشنبه در این اتاقک جمع میشوند و به قرائت قرآن می پردازند.
از دیگر مساجد محله ارغوانیه،مسجد حضرت علیاکبر(ع) است که حدود ۴۰ سال قدمت دارد؛ اما ظاهر و ساختارش امروزیتر است. بانی اصلی ساخت آن مرحوم حاج آقا مظفریان، از روحانیون سرشناس حوزه علمیه بوده. او برای خرید زمین اولیه، از روحانیون حوزه علمیه قرض میگرفته کمکم مسجد را میسازد. بعدها در دورانهای مختلف (ازجمله طرحهای توسعه در دورههای گذشته) با کمکهای خیران و حمایتهای دولتی تکمیل و نوسازی می شود.
توسعه امکانات محله با همت مردم
آقای مسعود هم سالهاست از خور و بیابانک به اصفهان آمده و حدود 40 سال است که در ارغوانیه زندگی میکند. پدرش در خوروبیابانک کشاورز بوده و چون چرخ زندگی نمی چرخیده به اصفهان مهاجرت می کنند. او معلم بازنشسته است و تدریس برای کودکان دبستانی برایش لذتبخش بوده. درباره روزگاری که در ارغوانیه تنها چند خانوار سکونت داشته اند میگوید: اینجا نه آب بود و نه برق. پیش از آمدن آب لولهکشی مردم از آب چاهها استفاده می کردند. اگر کسی برق می خواست باید خودش پول تیر برق و سیم را می داد تا برایش برق کشی کنند؛ همچنین لولهکشی آب و تلفن با همت خود مردم به محله آمد؛ حتی برای آسفالت خیابان هم خودمان هزینه دادیم و بعدا شهرداری روی آن روکش کشید.
رفتو آمد در ارغوانیه پیش از اینکه در آن خیابانکشی شود و به خوراسگان اتصال پیدا کند با خودروهای شخصی انجام می شده و اگر کسی خودرو شخصی نداشت باید سر جاده میماند تا خودروهای گذری سوارش کنند. بعدا که خیابانکشی میشود، یک تاکسی تلفنی در محله افتتاح و پس از آن هم خطوط اتوبوس برقرار می شود.
مسعود به دلیل شغلش که با آموزش در ارتباط بوده، شرایط تحصیل در گذشته و حال را مقایسه و بیان میکند: قدیم اینجا مدرسه نبود. بچه ها برای تحصیل به خوراسگان می رفتند. دانشآموزان آن زمان بیشتر از قشر ضعیف بودند. بعدها که جمعیت زیادتر شد ،چند مدرسه در محله ساختند. حدود سه سال است که ارغوانیه توسعه پیدا کرده و برجسازی شده، شرایط بهتر شده است. به اعتقاد او بافت فرهنگی محله، به دلیل تفاوت فرهنگی ساکنان آن ناهمگون است: قسمت هایی که بومیتر هستند از نظر فرهنگی با مهاجرانی که تازه ساکن شدهاند تفاوت دارند؛ اما در کل مشکلی از این بابت پیش نیامده و مردم در کنار هم به خوبی زندگی می کنند.
قالی بافی؛ کمکخرجی برای خانواده ها
خانم منظوری جلو سوپرمارکت کوچکی نشسته و با یکی از اهالی محله گفتوگو میکند. زنی که سردوگرم روزگار را چشیده و حالا پس از سالها زندگی در ارغوانیه، توانستهاند این مغازه کوچک را برای خرج و مخارج زندگی در کنار منزلشان باز کنند: 34 سال است که ساکن اینجا هستم. زمانی که آمدیم هیچ امکاناتی نداشتیم. برای تهیه آب، دو کوچه بالاتر، یکی از همسایهها با شیلنگ به ما آب میداد. میگوید ساکنان قدیمی که اکثرا مشاغل سازمانی داشتند خانههایشان را با مجوز ساخته بودند؛ اما خانه های آن ها بدون مجوز شاخته شده. حالا باید طبق نقشههای جدید خانه عقب نشینی کند تا ناترازی خیابان اصلاح شود. شغل مردم قدیم ارغوانیه یا کشاورزی بوده یا کارگری. زنان محله هم همپای مردان قالی میبافتند تا کمک خرج خانواده باشند: من خیلی قالی می بافتم؛ چون چاره ای نداشتیم و باید در مخارج زندگی کمک میکردیم. 50 تخته قالی کوچک و بزرگ بافتم که هیچ کدامشان را ندارم.
رفتوآمد همسایهها در محله نسبت به گذشته کمتر شده و به گفته خانم منظوری، چون مردم با هم غریبه هستند و مهاجرند، اگر همدیگر را در کوچه و خیابان ببینند، سلام و علیک دارند؛ وگرنه خانه هم نمی روند.
نبود فاضلاب؛ مشکل زیربنایی محله ارغوانیه
بوی فاضلاب در محله پیچیده و آزاردهنده است. نبود فاضلاب مشکلی است که تمام اهل محل از آن صحبت می کنند و امیدوارند به زودی با وعدههایی که داده شده ارغوانیه صاحب فاضلاب شود. دلیل آسفالت نشدن کوچهها را همین موضوع میدانند که این مسئله هم زیبایی و نظافت محله را تحت تاثیر قرار داده است.
جایجای ارغوانیه زمین بایر است؛ اما در کنار برخی از شهرک ها مثل الهیه، چند بوستان وجود دارد که کمی به فضای بی روح محله جان داده. البته وجود درختان کاج و نوار جنگلی این محله نیز چشمنواز است.
ارغوانیه را میتوان با تضادهایش دوست داشت: بافت قدیمی و سنتیاش را که بیشتر ساکنانش از شرق اصفهان به این محله آمده اند و بافت تازه و مدرن ترش که قشر جوان و عموما شاغل، در مجتمع های عظیم زندگی می کنند.
محله کارمندنشین
آقای اولیا در یکی از این مجتمع ها سوپرمارکت دارد. طی چهارسالی که با نیازهای مردم محله آشنا شده، کموبیش از شرایط زندگی آنها باخبر است: «مجتمع های شهرک الهیه دهدوازده سالی است که ساخته شده و بیشتر ساختمان ها تازه ساز است.»
بیشتر مشتریهای او از طبقه کارمندان هستند و برخی هم بازنشستگان ساکن محله: واحدهای این بخش از محله را متعلق به کارمندان سازمانهای مختلف است و خشت اول را سازمان ها بنا نهادهاند؛ حالا عدهای یا فروختهاند و یا خودشان ساکن هستند.
از روی خوشی کسی به ارغوانیه نمی آید!
پیرمردی پابهپای دوچرخهاش از خیابان قریشی در حال گذر است. وقتی از او می پرسم چندسال است ساکن این محله شده، با صدایی آرام میگوید: ما از اطراف بیمارستان چمران به ارغوانیه آمده ایم و حدود هفت سال است اینجا زندگی میکنیم.
برای اینکه بتواند سرپناهی برای پسرهایش که در آستانه ازدواج بودند فراهم کند، خانه کوچکشان را میفروشند و به ارغوانیه می آیند: از محله راضی هستم. امکاناتش بد نیست؛ فقط فاضلاب ندارد که گفتهاند به زودی فاضلاب کشی میشود.
میگویم از مشکلات محله بگویید، میگوید: هرکسی به این محله آمده از اول شرایط اینجا را دیده و ساکن شده. به نظرم از روی خوشی کسی اینجا نمیآید. قطعا دلیل مهمی داشتهاند که این محله را انتخاب کردهاند. مدرسه مناسبی ندارد و رفتو آمد هم سخت است؛ چون به مرکز شهر دور است.
کمبودهای محله
باغ ارغوان با معماری خاصش در دل ارغوانیه خودنمایی میکند و جلوهای زیبا به محله بخشیده؛ اما به گفته اهالی دری از سمت ارغوانیه برایش تعبیه نشده و کلا آن را جزو این محله محسوب نمیکنند. حیدری که در یکی از مجتمعهای میلادنور گیم نت دارد به نیازهای محله اشاره میکند: برای خرید مایحتاج روزانه نیاز به فروشگاههایی مثل بازارهای روز یا کوثر داریم که توجهی به آن نشده. خدمات رفاهی ارغوانیه کم است و جایی نیست که بچه ها اوقات فراغتشان را آنجا بگذرانند. پارک و فضای سبزی هم در نزدیکی ما نیست. بنا بود پارکی برای بانوان و کودکان احداث شود که متاسفانه هنوز خبری نشده. نبود باشگاه و فضای ورزشی هم از دیگر مواردی بود که این ساکن محله ارغوانیه به آن اشاره میکند.
آقای عبداللهی که دبیر بازنشسته آموزشوپرورش است و در ارغوانیه مدت ها به کارهای فرهنگی اشتغال داشته، 40 سال پیش به این محله آمده و تغییرات زیادی را از ابتدا تا کنون دیده است: «زمانی که ما ساکن ارغوانیه شدیم تقریبا ساختوسازی به آن صورت وجود نداشت. جمعیت بسیار کم بود و بیشتر ساکنان بومی بودند؛ اما حالا از آن شکل بومی خارج شده و مهاجران مختلفی به این محله آمدهاند؛ چه هموطنانمان از شهرهای مختلف و چه افغانستانیها. این فعال فرهنگی که در زمینه آموزش قرائت قرآن و مداحی و موسیقی فعالیت داشته، درباره کمبود فضای آموزشی محله میگوید: ارغوانیه همیشه با کمبود فضای آموزشی روبهرو بوده است. آن زمان یک مدرسه ابتدایی و راهنمایی دخترانه بود؛ اما دبیرستان پسرانه را حتی الان هم نداریم! فقط تا دوره راهنمایی پسرانه موجود است و برای دبیرستان باید به جای دیگری بروند. مهمترین مشکل هم همین پراکندگی و کمبود امکانات آموزشی نسبت به این جمعیت زیاد است.
عبدالهی مدتی است به دلیل اختلافات بین متولیان مسجد، گوشهنشینی را انتخاب کرده: اوایل که آمدم، فعالیتهای قرآنی و مذهبی خیلی کمرنگ بود. من به همراه دوستان دیگر، سعی کردیم هیئت عزاداری و جلسات قرآن راه بیندازیم. مداحی میکردم و آموزش میدادم؛ اما مشکل از جایی شروع شد که هیئت امنای مسجد به جای همکاری، سد راه یکدیگر شدند. هر کسی میخواست کار فرهنگی کند، اجازه نمیدادند.
مسائل مالی نیز از دیگر مواردی است که این فعال فرهنگی به آن اشاره میکند و با باین اینکه جوانان و نوجوانان ارغوانیه نیاز به کلاسهای آموزش دارند تا مسیر درست را پیدا کنند، تصریح میکند: به نظر من، متولیان باید مقداری هزینه کنند و بچهها را جمع کنند؛ بدون اینکه بخواهند به آنها خطوخطوط مشخصی را بدهند. بچهها میفهمند که میخواهند آنها را به کدام سمت ببرند. زمانی من با هزینه خودم بچهها را اردو میبردم؛ اما الان دیگر در توانم نیست و متاسفانه توجهی هم به این موضوع ندارند.
نبود فضاهای فرهنگی، کتابخانه و فرهنگسرا از کمبودهایی است که او عنوان میکند و میگوید با وجود زمینهای زیادی که در محله هست، میتوان امکانات بیشتری را برای اهالی فراهم کرد. عبدالهی که دوران بازنشستگی را طی میکند وجود فضای سبز برای ارغوانیه را ضروری میداند: به غیر از کمبود فرهنگسرا و کانون، برای بازنشستهها هم جایی لازم است که بنشینند و دور هم جمع شوند. چرا اینجا فضای سبز و پارک نمیسازند؟ یک پارک بسازند و داخلش فرهنگسرا ایجاد کنند و وسایل بازی بگذارند تا بچهها جذب شوند.
محله روبهرشد
با تمام کمبودها و مشکلات، ارغوانیه دیگر محلهای دورافتاده و مهجور نیست. عبور حلقه چهارم حفاظتی از کنار این محله و وجود مجموعه گردشگری و بازار بینالمللی گل و گیاه ارغوان، نزدیکی به دانشگاه آزاد خوراسگان و وجود امکانات بهداشتی و درمانی در بیمارستان فارابی، روند رشد و توسعه آن را سرعت بخشیده است؛ چنانکه طی مدتی کوتاه این محله از بافتی سنتی و قدیمی به بافتی امروزی و روبه رشد تبدیل شده که جمعیت زیادی را به سمت خود جذب کرده است.



