آرام بین آنها راه میرود. بعضی را دست میگیرد و شگفتزده یکی را ورق میزند و بر میدارد به خودش میچسباند و بعد کتاب دیگری و انگار آن را با این یکی مقایسه میکند و هر دو را بغل میزند و بعدتری را تا جایی که زیر بغلش جای کتابی نداشته باشد. بعد بیصدا یا با صدایی که آدمهای توی کتاب را زا به راه نکند با چهرهای که انگار همیشه از چیزی شرمگین است پول کتابها را حساب میکند و از فروشنده خداحافظی میکند و میرود تا با اینها قصهای بسازد. این چهره مهربان یاد آور کتاب احمد اخوت است. این دو را بییکدیگر نمیتوانم به خاطر بیاورم. هر مکان عرضه کتاب برایم با نام او پیوند خورده است. او که مثل کتابهایش آرام است و کمتر دیده شده و اگر غوغایی دارد درون خود دارد. آنقدر کمصداست که یکبار که میبینی/ میخوانیاش، منتظر دیدار بعد میمانی. حالا ظاهرا 30 باری هست که ما را منتظر خودش گذاشته و دیگر وقتش است از انتظار کتاب جدید از او داشتن بگوییم.
1. اگر نوشتن، جنگیدن با فراموشی است. این یادداشت نیز جنگیدن برای به خاطر نگاه داشتن دین احمد اخوت بر گردنم است، بر گردن ادبیات معاصر ایران. این کلمات قرار است کمک کنند تا فراموش نکنیم از او خاطراتِ کتابی داریم و بسیاری در آن با هم شریکیم. تمام قبیله داستان، اهالی ادبیات و خوانندگان حرفهای نشریههای ادبی نشناسندش، حداقل همه جمعهبازاریهای کتاب اصفهان خوب میشناسندش. میگویند او داستاننویس، داستانشناس، مترجم و منتقد ادبی است. دارای مدرک دکترای زبانشناسی و فوق دکترای نشانهشناسی. از او تا به حال حدود 31کتاب تألیفی و ترجمه منتشر شده است. او کدامیک از اینهاست؟
در آغاز دهه هفتاد از احمد اخوت «اسبهای خالدار» فاکنر را خواندم. او را مترجم یافتم و بعد «دستور زبان داستان» که هر دو را نشر فردا (اسداله شکلآبادی) که اصفهانی است و از دهه شصت به خاطر فعالیت تئاتریاش میشناختمش درآورد. حالا برایم مترجمی آگاه از قواعد روز داستان جهان شده بود. زمانی نگذشت که در «کتاب شعر» به سردبیری استاد محمود نیکبخت مقالههای ارزشمندی را ترجمه کرد و این حجت دیگری بود برای اینکه باید او را جدی گرفت و آثارش را خواند. اینها واقعههای ادبی بودند که از آنها گفته نمیشد… از دستورزبان داستان سه دهه است میگذرد و هر روز بهتر دیده میشود تا سالها هر کتابی که درباره داستان نویسی منتشر میشد، اول به فهرست منابع آن نگاه میکردم که آیا این کتاب را در منابع خود به کار گرفته یا خیر. جابازکردن این کتاب و دیدهشدنش را میدیدم. سه دهه است که با من است. بارها آن را خواندهام و در جمعهای ادبی و کارگاههای داستان توصیهاش کردهام. تفاوتش با دیگر آثار مشابه آشکار بود و در طرح مباحثی چون روایت شناسی پیش قدم. آثار دیگری از او از راه رسید. کارنامهاش پربار شد تا جایی که وقتی «به انتخاب مترجم» را منتشر کرد، دیدگاهش اعتباری یافته بود که میشد به آن اعتماد کرد. میخواستیم بدانیم انتخاب آقای مترجم چه بوده؟ باز به فاکنر پرداخت و در آخر از ادبیات خاطرهنویسی گفت. دوباره سؤال شد او کیست؟ نویسنده؟ مترجم؟ یا منتقد و مفسر ادبی؟ دقیقا دستاورد او برای ادبیات ما چیست؟
2. او خودش را اینگونه معرفی میکند:« 28 شهریور 1330 در شهر اصفهان متولد شدم. تصویری که از کودکی در ذهنم مانده، این است که پدرم همیشه در حال نوشتن بود. او با اینکه تاجر بود، علاقه زیادی به کتابهای مذهبی و یادداشتبرداری از کتابهای خطی داشت. تصویری که از پدرم در ذهنم مانده، همان تصویر دست اوست که در حال نوشتن است. البته پدرم زمانی که من هشتساله بودم، از دنیا رفت. مادرم نیز علاقه زیادی به خواندن رمان داشت و هنوز از او یک کتابخانه کوچک که بیشتر کتابهای آن رمان هستند، برای من باقی مانده است؛ بنابراین تأثیر خانواده بهخصوص پدر و مادرم برای شکلگیری علاقهام به سمت داستاننویسی زیاد بوده است.» او میافزاید: «یکی دیگر از شانسهای زندگیام این بود که در دوران دبیرستان، محمد حقوقی معلم ادبیاتم بود. از طریق او بود که علاقهام به ادبیات سمتوسوی مشخصی پیدا کرد و بعد از آن دوستان دوران دبیرستان همچون یونس تراکمه و همچنین شرکت در برنامههای «جُنگ اصفهان» تأثیر بنیادی بر شکلگیری علایق من به سمت ادبیات داشتند.» شکلگیری علاقهمندی حرفهای به ادبیات او را به ادیبی (نه در معنای سنتی آن) تبدیل کرد که هرگاه دست به قلم میشود همه این ویژگیها را با خود دارد؛ داستاننویسی، ترجمه، نقد، تفسیر و پژوهش. تا کدام یکی از این مهارتها در متنی به کارش آید. وقتی ترجمه میکند در کنارش تألیف هم میکند، به عنوان مثال در کتاب «گنج نامه» داستان عمه مولی را از جاهای دیگر گرد میآورد و در اینجا به این شکل زندگی مستقلش را ادامه میدهد و میشود «عمه-مولی» که ترجمهتألیف است. این همان کاری است که در همه آثارش به شکل خلاقهای انجام میدهد. اما این به تنهایی بیانگر دستاورد او برای ادبیات ما نیست. او چه چیزی برای ما داشته که باید منتظر خبر نشر اثر جدیدی از او باشیم؟ کسان دیگری هستند که در همین زمینههایی که اخوت قلم میزند مینویسند، اما چه چیز او را از دیگران متمایز میکند؟ «آخر سال 48 در رشته جامعهشناسی دانشگاه تهران قبول شدم و به تهران آمدم. پس از اتمام دوره لیسانس در سال 52 با یک تغییر رشته به آمریکا رفتم و در رشته زبانشناسی و بعدها در رشته آموزش زبان مشغول به تحصیل شدم و بعد از گرفتن دکترا، یک دوره فوق دکترا در زمینه نشانهشناسی ادبیات گذراندم.»
او درباره زمانی که در آمریکا به سر میبرد، نیز عنوان میکند: «در این دوره عمده فعالیتم در تألیف مقالههایی در زمینه نقد ادبی و نشانهشناسی به زبان انگلیسی بود که هنوز هم این مقالهها به فارسی منتشر نشده است. اولین مجموعهای هم که به فارسی نوشتم و منتشر شد، داستان «برادران جمالزاده» بود که پس از انتشار با استقبال خوبی همراه شد. این کتاب پخش خوبی داشت و تقریبا در دوره انتشارش خوانده شد. در این کتاب که سبک نوشتن آن را از آثار بورخس گرفتهام، ژانر مقاله و داستان را به هم نزدیک کردهام که در ادبیات فارسی این اولین تجربه در این زمینه بود.»
احمد اخوت درباره شکلگیری علاقهاش نسبت به نقد ادبی و نوشتن و آثاری در این حوزه میگوید: «در دوران دانشگاه و زمانی که من در آمریکا زبانشناسی و نشانهشناسی میخواندم، مقدار زیادی واحد درسی در زمینه نقد ادبی داشتیم. همچنین استادان خوبی در آنجا بودند که در حوزه نشانهشناسی تدریس میکردند و به طور کلی نقد ادبی محور اصلی کارهای ما در این کلاسها بود؛ البته کوشش و علاقه خودم هم در پیگیری موضوع نقد ادبی و آماده بودن شرایط با توجه به رشته تحصیلیام بیتأثیر نبود.»
او در ادامه اظهار میکند: «مسلما تحصیلات در زمینه ادبیات تعیینکننده اصلی در شکلگیری علاقه و انگیزه برای نویسنده شدن نیست؛ ولی تأثیر دارد. البته فرد باید در جریان درستی بیفتد؛ چون اگر چنین جریانی وجود نداشته باشد، فرد یا دور خود میچرخد یا بعد از مدتی تب ادبیات در او فروکش میکند. بنابراین استمرار و بودن در جریان ادبی خیلی کمک میکند و خوشحالم که در دوره خودم این جریان وجود داشت. البته باید جوهره نویسندگی نیز در خود آدم وجود داشته باشد.»
با وجود تحصیلات بسیار عالی دانشگاهی و کار دانشگاهی آنچه ارائه میکند چون دانشگاهیان کاسبکار حرفهای نیست. او در آثارش به موضوعهایی میپردازد که جامعه دانشگاهی قبلا به آن کم توجه بوده است. هم شیوه پرداختن به موضوع خلاقه و خارج از چارچوبهای کلیشهای دانشگاهی است برای فهم دستاوردش و وجه تمایزش با دیگران از در یچه کتاب «نقشهایی به یاد» به کار او مینگریم.
3. «نقشهایی به یاد» از شش جستار ترجمه و تألیف شکل گرفته است؛ «مبانی نظری»، «خاطره سخن بگو»، «خاطرات کتابی»، «یادداشتنویسی»، «عکس و خاطره»، «بررسی کتاب». هر جستار شامل مبانی نظری و نمونههای شاخص از خاطرهنویسی است. ساختار کتاب با عنوان فرعی آن «گذری بر ادبیات خاطرهنویسی» بسیار همخوان است، چراکه از گونههای مختلف خاطره نگاری نمونه میآورد و از چهرههای شاخصی چون رولان بارت، گرترود استاین، ری بردبری، سوزان سانتاگ، آگاتا کریستی، آنا آخماتووا و دیگران در بخش ترجمه مطالبی میخوانیم.
آنچه امروز زندگینامه یا سرگذشت میگوییم در گذشته برآمده از ادبیات ساسانی «کارنامه» مینامیدند. سنت ترجمه حال و سرگذشت نویسی در ایران از پیش از اسلام بوده، اما نه با این متفرعات امروزی. در دوره اسلامینوشتن شرح حال، ترجمه احوال، طبقات، حسب حال، تذکره و علم رجال جاری بوده است ولی نه با نگارش جزئیات و توجه به احوال شخصی و ویژگیهای روحی و روانی بلکه بیشتر نوشتن از سلاطین و چهرههای برجسته مملکتی باب بود.
در پیشینه ادب فارسی دو تکنگاری معروف در دست است؛ یکی بدایع الوقایع و دیگری تذکره احوال شیخ حزین که در خاطره نگاری و حدیث نفس از آثار مشابه ممتاز هستند. این دومی اثر با ارزشتری است، چراکه در چهاربخش ضمن روایت حوادث دوران افول صفویه، محاصره اصفهان از سوی افغانها و سقوط آن و ظهور نادرشاه در یک بخش حدیث نفس و شرح حال خودش است با نام «اجداد راقم». آنچه این کتاب را در ادب فارسی کم نظیر کرده همین فصل خاطرهنگاریهای حزین است که شامل خاطراتش از پدر، دوران کودکی، استادانش در شعر و شاعری و بعد قصه عاشق شدنش به ماهرویی و شیدایش است. از نظر سبک نگارش و تاکید بر «من نویسنده» که در ادب فارسی متداول نبوده او هم با فروتنی و میانهروی این کار را کرده، اما بازهم ابتکاری انجام داده است تا آن زمان کم سابقه. (نک: اشرف) اما با عبور از دوران تاریک اندیشی و شروع رنسانس توجه به خود خاطرهنویسی شروع شد. از این عصر به بعد است که شاهد زندگینامههای خودنگاشت جدید هستیم. در قرن بیستم ظهور نظریات فروید در زندگینامههای خودنگاشت تحول ایجاد کرد. (نک: اخوت، نقشهایی به یاد)
ایران نیز از این مدرن شدن فوایدی برد و از قاجار به بعد سنت نوشتن از خود رواج یافت. حتی اکنون خاطراتی ارزشمند از زنان قاجار داریم که راویانی امین از درون زندگی ایرانیان آن عصر هستند. این موج خاطرهنگاری در پهلوی اول و دوم رونق بیشتری یافت و دو واقعه تاریخی انقلاب اسلامی1357 و جنگ هشتساله ایران وعراق ما را در عرصه خاطره نویسی و تاریخ شفاهی با تجربهتر کرد. نیاز به دانستن آنچه در انقلاب رخ داده و آنچه پیش از انقلاب برما گذشته و ناگفته مانده هم میل به گفتن را افزود هم در گنجینههای قفل شده را گشود و خاطرات نشر یافت. کمکم تاریخ شفاهی را آموختیم و این آموزش شکل آکادمیک به خود گرفت و متخصصانی یافت. در خاطرهنگاری و گونههای مختلف آن میل به دانستن و جرئت به گفتن آنچه خصوصی است و ناگفتنی و اقبال از خاطرات انقلاب و جنگ زیاد شد. با فاصله گرفتن از جنگ، خاطرهگویی از آن رواج یافت و آهسته آهسته به کاری رسمی تبدیل شد. خاطرهگویان و خاطرهنویسان حرفهای پدید آمدند. بسیاری از اینها با حمایت نهادهای رسمیکارشان را منتشر کردند. اگر خاطرهنویسی را برآمده از دنیای مدرن بدانیم شاید کمکم مدرن شدیم که خاطرهنویسی کردیم، اما میانه کار یادمان آمد که تئوریهای آن را چندان نمیدانیم. در سال 1382 بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس نخستین همایش علمی خاطرهنویسی دفاع مقدس را برگزار کرد. با وجود موضوعهای متنوع در فراخوان، فقط 9 مقاله در کتابی با نام «گامیدر راه علمیشدن خاطرهنویسی» نشر یافت. تئوریزهکردن خاطرهنویسی در محیطهای علمیو فرهنگی باب شد، اما همه اینها یک ویژگی بارز داشتند، خاطرهنویسی برای بازگویی تاریخ بود. حال آنکه خاطرهنویسی را باید از انواع ادبی دانست. اما احمد اخوت با این کتاب کمبودی را جبران کرد. این کتاب پرداختن به مبانی نظری خاطرهنویسی از منظر تاریخ شفاهی نیست بلکه با نگاه ادبی است. در این زمان که سرعت و شتاب میل به خواندن سرگذشت دیگران فراوان شده، آثار بسیاری روانه بازار شده که کمتر اثری این میان ارزش ادبی دارد. هرچند شکلهای جدید ارائه هم فراوان شده است، مثلا ارائه خاطرات در شکلهای دیجیتال و ویدئویی و غیره، اما همچنان اولویت با آثاری است که ارزش ادبی داشته باشند. در ادب فارسی، نگارش کتاب در خصوص چگونگی خاطرهنویسی یا زندگینامهنویسی نداریم، جز همین کارهای جدید که همه محصول بعد از انقلاب است، بیشتر هم بهخاطر نیاز به نوشتن از خاطرات انقلاب و جنگ و احتمالا با رویکردهای ایدئولوژیک. مانند چگونه زندگی نامه بنویسیم؟ ترجمه محسن سلیمانی. جدیدترین اثر در این زمینه کتاب «پرنده به پرنده» است؛ با عنوان فرعی درسهایی چند درباره نوشتن و زندگی/آن لاموت/ترجمه مهدی نصرالهزاده. نویسنده فرزند یک داستاننویس آمریکایی است و از او خاطراتی را نقل میکند. در این کتاب که آمیزهای از خاطرهنویسی، زندگینامه و داستاننویسی است، طبق عنوان فرعی برای درس زیستن نوشته شده است. با وجودی که کتاب راهنمای نوشتن است، با آوردن خاطرات در خلال راهنماییها کتاب مفرح و مفید شده است. با وجود این کتاب اثر دکتر احمد اخوت تقدم دارد هم در زمان نشر که ظاهرا ۱۳۹۵ باید نشر مییافته است، هم در نحوه پرداختن به موضوع که اخوت هدفی واضح و روشن با مبانی نظری و راهنمای عملی نوشته و نمونههای موفق ارائه کرده است.
در هیچ یک از این جستارها چه در نحو تحلیل یا تذکر به تقسیمبندیهای علمیو نمونهها از وجه ادبی خاطره خارج نمیشود، حتی او در بخش تقویمنویسی تلاش میکند خلاقه به لایه لایه مفاهیم مستتر در تقویم نویسی/یادداشتنویسی پی ببرد. معنای زمان، تفاوت عکس و تقویم، حضور وغیاب در زمان، این همه در تفسیری ادبی ممکن است نه خاطرهگویی تاریخی. او میخواهد خواننده کتاب که احتمالا خاطرهنویس هم هست یا خواهد شد، بداند که میتواند از مرز میان خیال و واقعیت عبور کند. صورتبندی دقیق انواع خاطرهنویسی و گشودن بابهای تحلیل فلسفی بر خاطرهنویسی با آوردن نوشتهای از متفکران معاصر چون سوزان سانتاگ و رولان بارت به همراه تدقیق در بیان ویژگیهای انواع خاطره نویسی کتاب را آموزشی کرده است. به عنوان مثال برای خاطرات زندان 9 ویژگی بر میشمارد و میگوید: در این نوع متن ریزنگاری حال و فضا و اشیا اهمیت اساسی دارد، زیرا همین چیزهای به ظاهر کوچک یادآور زندگی بیروناند. از این نظر خاطرات زندانیان امروز حتی با خاطرات زندانیان گذشته (مثلا دوران باستان) تفاوت اساسی دارد. در خاطرات امروز جزءنگاری دقیقی از فضا و مکان زندان مییابیم. این بیاعتنایی به مکان متأثر از قانونمندیهای متنی آن دوران است که جایگاه چندانی برای مکان قائل نبودند. (اخوت، نقشهایی به یاد،124) کتاب احمد اخوت میکوشد قانونمنــــــدیهــــــــای متنـــــی امروز را در خاطرهنویسی به ما یادآوری کند تا شاید در نظریهپردازی برای آن و خاطرهنویسی به ادبیات بهخصوص ادبیات داستانی نزدیک شویم نه تاریخ.
این یادآوری اخوت، خواندن کتابش را ضروری میکند اما برای من یک سؤال یا خواسته در ذهنم میماند: از میان خاطرات نشریافته در ایران این سالها کدامیک با معیارهای برشمرده در این کتاب همخوان است؟ کدام را مثال میزند؟ از میان خاطرات جنگ ایران و عراق هیچ یک را بر نمیگزیند؟
4. احمد اخوت در آثارش و در این آخرین اثرش به جرئت نویسندگی خلاق را پیش چشم میآورد. نوشتن طبیعی پیشنهادی است که از میان کتابهای او میشود دریافت. دستاوردش دقیقا همان کاری است که او خود در کتابهایش میکند.
چالاکی بازیگوشانه، آمادگی برای خطرکردن و خود انگیختگی که مشخصه روندهای خلاق و نوشتن طبیعی هستند بر دو محرک بنیادی استوارند که تمامیکودکی ما را از لحظهای که زبان گشودهایم رقم زدهاند: شگفت زدگی و داستان سازی.
شگفت زدگی یعنی زیستن در دنیایی که قانون و سنت آن را دچار سکون و انجماد نکرده باشد و در عین حال دائما تجربیات جدیدی را برای ما به ارمغان بیاورد، تجاربی که در آنها شادمانی تعیینکننده هستی باشد و نه انجام وظیفه توانایی یک کودک در ساماندادن به مشاهدات گوناگونش و گردآوری آنها در کلیتی به شکل داستان، در تمامیفرهنگها در مرحلهای از رشد هوش پدیدار میشود که فردیت در بالاترین میزان خود شکل میگیرد. داستانسازی نشانهای از تلاش ذاتی انسانی است برای ایجاد روابط ذهنی، در ک الگوها و مرتبطکردن انسانها، چیزها، احساسات و حوادث به یکدیگر و ارتباطات درک شده را به اطلاع دیگران رساندن.(نوشتن خلاق، ۴۵ و ۴۶)
شگفتزدگی و داستانسازی را در احمد اخوت بسیار میبینیم. او آنچه را دیگران چون امر عادی و تکرارشونده غیر قابل دیدن هرگز نمیبینند و نمیگویند، میبیند و صورتبندی شده تحویل میدهد. نگاه کنید به «لطیفهها از کجا میآیند؟» لطیفههایی که هر روز میشنویم و به یاد نمیسپاریم را مورد پرسش قرار میدهد. یا این آخری که خاطرهنویسی را از آنچه شبیه آن است جدا میکند و تئوریزه شده به همراه نمونههایی تحویل میدهد. او با زبانی شادان روابط بین آدمها، اشیا و حوادث را کشف میکند. در همه تألیفهایش بهخصوص مقدمههایش، چنین چیزهایی میبینید. روایتی از آن کتاب و دیگر آدمها و اشیا و هر آنچه در ذهنی پویا تداعی شود. مثلا این خاطره کتابی مرا یاد دفترچه خاطرات کتابی خودم انداخت:سال ۱۳۴۵ (در سیکل اول دبیرستان) استاد محمد حقوقی (عزیز سفرکرده به دیار سایهها) دبیر انشای ما در دبیرستان ادب اصفهان بود. کلاسهایش محشر بود. باور کنید تمام هفته چشم به راه روز دوشنبه بودیم که با او کلاس داشتیم. او واقعا پدر ادبی ما بود. این ما شامل افراد زیادی میشود. شاگردانی که چند نفرشان هم نویسنده شدند. هرجلسه یک نفر باید درباره کتاب یا فیلمی انشا مینوشت. خود آقای حقوقی هم درباره آن اثر حرف میزد. دو تا از فیلمهایی که دربارهاش انشا نوشتند اثر آنتونیونی بود: شب وآگراندیسمان. من در دفتر خاطرات کتابی (که روی جلدش نوشتهام «انشاهای کلاس آقای حقوقی عزیزم») خلاصه هر جلسه را نوشتهام، چیزی مانند صورتجلسه. این دفتر برایم عزیز است و برایش نقشه کشیدهام حتما کاری روی آن انجام بدهم.
کتابهای احمد اخوت برایم یادآور آثار مرحوم مهدی اخوان ثالث است. هرگاه کتابی از اخوان منتشر میشد پیش از آنکه متن کتاب برایم جذاب باشد پانویسهای آن مرا جذب میکرد. در حاشیه کتابهایش خاطراتی را با زبانی شیرین روایت میکرد که در هیچ کجای دیگر نمیشد پیدا کرد. گوشههای ناگفته و لحظههای ناشناخته را مکشوف میکرد که جای دیگری نمیتوان یافت. حاشیهها و قصهها و خاطرات تودرتوی اخوت هم این گونه است. محمد حقوقی معلم را چه کسی باید روایت میکرد جز اخوت؟
1 و 2. گفت و گو با احمد اخوت، به کوشش فرزاد گمار، ایسنا،28 شهریور 1391
3. نقشهایی به یاد
4. اشرف، احمد، سابقه خاطره نگاری در ایران، مجله بخارا، شماره ۷۴
5. نوشتن خلاق اثر گابریله ریکو، گروه مترجمان، تهران، اختران، 1391














