
آنتونیو تابوکی یک تعریف ملیح و بانمک از داستان کوتاه دارد. او میگوید: «داستان کوتاه، رمان تنبلهاست.» داستان کوتاه بهترین قالب برای شروع و تمرین داستاننویسی است.

قتی از قصهگویی صحبت میشود، ناخودآگاه تصویر پدربزرگها و مادربزرگها به ذهن متبادر میشود؛ انگار داستان و قصه با این افراد کهنسال مویسپید گره خورده است؛ بزرگترهایی که با نقل قصه به بچهها پندواندرزهای زیادی میدادند و به همین شکل نصیحتها و درونمایههای تربیتی، حتی تاریخ کشور و ارزشهایی که بخشهایی از فرهنگ ایرانی را تشکیل میدهند، سینهبهسینه نقل میشد.












محمد رحیم اخوت؛ نویسنده و داستاننویس معاصر اصفهان در اثر کهولت سن و عواقب آن و پس از طی یک دوره بیماری صبح امروز 23 بهمن ماه درگذشت.












محمدرضا آریانفر، نویسنده و نمایشنامهنویس فعالی است که در کارنامهاش نمایشنامههای زیادی دارد. نخستین رمان او با عنوان «رقص با طوفان» و دفتر شعرهایی با نامهای «جهانی ایمنتر از تبسمهای تو نیست»، «سهمی از همه ترانهها» و همچنین نمایشنامههایی مانند «دو روایت جامانده»، «نقل آخر»، «زهور»، « شبی که گوزنها در آتش سوختند»، «مکث روی ریشتر هفتم» و «دو روایت جامانده از باد» و… منتشر شده است.












ســـــومیـــــــن جشنــــــواره سراســـــــری نمایشنامهنویسی کمدی خندستان که توانست جایگاه قابلتأملی در بین جشنوارههای سراسری پیدا کند، با معرفی برگزیدگان، دفتر این دوره را بست. آیین اختتامیه این جشنواره به همت تالار هنر وابسته به سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان و حوزه هنری استان اصفهان برگزار شد.












ویژهبرنامه «عصر تجربه» به مناسبت هفته حماسه و ایثار مردم اصفهان، با حضور «حسن محمودی» نویسنده، روزنامهنگار و منتقد ادبی و بههمت حوزه هنری اصفهان در عمارت تاریخی سعدی اصفهان برگزار شد.












پلههای سکو زیاد بود. آنها را دوتا یکی بالا رفتم. جمعیت بیشتر از انتظارم بود. همه لباس سیاه پوشیده و بیخ تا بیخ حیاط نشسته بودند. باورم نمیشد این همه آدم مغز زمستان لباس سیاه بپوشند و بیایند. به غلغله جمعیت که نگاه کردم، پرت شدم به آن روزها. هیچ وقت از یاد نمیبرمشان؛ بخواهم هم نـمــیتــوانــم. بــهــش مــیگفتنــد گشتاسب.












مهدی اخوت (مرداد 1320- تیر 1400) فرزند ِعذرا فتوحی و رضا اخوت و متولد تهران بود. این پژوهشگر ادبی در چند کار مشترک با محمدعلی سپانلو همکاری داشت: دیوان عارف قزوینی تدوین محمدعلی سپانلو و مهدی اخوت و محموعه اشعار فرخی یزدی تدوین مهدی اخوت و محمدعلی سپانلو و نیز کتاب شاعران آزادی (از آثار مهم پژوهشی در حوزه نقد و بررسی، زندگینامه و گزیدهای از شعر شاعران آزادیخواه ایرانی در عصر مشروطه) که با تلاش محمد علی سپانلو و همکاری مهدی اخوت به چاپ رسیده است.












مریم را یکشنبه روزی دیدم از آن روزهای خاص که در ذهن میماند در آن بنای قدیمی که نامش آسودهمأوا بود! رفته بودم تا به مریم و دوستان شبیه خودش یاد بدهم چطور دلنوشتههایشان را به داستان و شعر نزدیک کنند. بچههایی که هرکدام بهنوعی ناتوانی جسمی داشتند و برخی نیز حتی از حرفزدن هم ناتوان بودند، اما برای نوشتن، دانستن و یادگرفتن حکایت آنان حکایت دیگری بود! آنجا و در جمع آنها بود که متوجه شدم نه قواعد شعرگویی، نه عناصر داستان چندان به کار نمیآید وقتی راوی جانودل تو باشد! و اینگونه بود که روایتم شد: روایت مصطفی و خندههای معصومانهاش، روایت ملیحه و چشمهای کمسویش، روایت سمیه و خوابهای آسمانیاش… و روایت مریم و آرزوهایش!












حدود صدسال پیش (سال ۱۳۰۰) کتابی (در برلین) منتشر شد که آن را آغازگر سبک نوین داستاننویسی در ایران میدانند: یکی بود یکی نبود اثر محمدعلی جمالزاده. این کتاب مجموعه هفت داستان کوتاه است به این شرح: فارسی شکر است، رجل سیاسی، دوستی خالهخرسه، درد دل ملا قربانعلی، بیله دیگ بیله چغندر، ویلانالدوله و کباب غاز. به غیر از یکی از داستانها (ویلانالدوله) سایر داستانها از زبان راویان اول شخص که مردند، بیان میشوند. تقریبا در تمام داستانها گویی روح خود جمالزاده، به صاف و سادگی خودش، حلول میکند و شروع به حرفزدن و روایتکردن میکند.












نویسندگان زن و مرد بخشی از جریان ادبیات معاصر به شمار میروند که هریک با نگاهی ویژه در پی ارائه شیوهای نو در فرم و پرداخت داستان هستند، اما در این میان باورها و نگاه زنان فضایی شاید خاصتر را برای حضور آنها در عرصه داستاننویسی فراهم کرده است. اگرچه ویرجینیا وولف میگوید «برای هرکسی که مینویسد، فکرکردن درباره جنسیت خود مخرب است و زن بودن یا مردبودن بهصورت خالص و مطلق مخرب است؛ باید زنانه، مردانه یا مردانه، زنانه بود» اما واقعیت این است که در جامعه ما زنان به لحاظ مسائل اجتماعی با محدودیتهای بسیاری مواجه بودهاند و اگر با گذر از بانوان داستاننویسی که پیش از سیمین دانشور زیستهاند، او را نخستین بانوی داستاننویس جدی و متعارف بدانیم درمییابیم که تا مدتها بعد از این شروع جدی بانوان، هنوز هم در بسیاری از شهرهای ایران محدودیتهای بسیاری برای آفرینشهای ادبی زنان وجود داشت.












داستان نویسان کرونا را چگونه روایت خواهند کرد؟ چه رمانها و داستانهای کوتاهی از دل شرایط سخت و قرنطینهای ویروس کرونا بیرون خواهد آمد؟ برای رسیدن به جواب این سؤالها باید چند سالی صبر کرد تا روایتهای هولناک زندگی برزخی آدمها در محاصره این بیماری ناشناخته روایت شود. اما در نگاهی کوتاهمدت این پرسش مطرح است که این بیماری چه تأثیری بر وضعیت جامعه ادبی گذاشت؟ چرخه نشر کتاب دچار چه مشکلاتی شد و تکلیف جشنوارهها، نشستها و کلاسهای روایت و داستاننویسی چه شد؟