
هوای داغ توی صورتم میخورد و چشمهایم به دنبال باد خنک از این شاخه به آن شاخه میپرد. جای همیشگیام، کنار پنجره، نشستهام و به گلهای شیپوری باغچه زل زدهام. از آنها خیلی دورم و دستم بهشان نمیرسد. شاید هفتهای یکبار بتوانم تماشایشان کنم؛ آنهم از پشت میلههای سبزرنگ. گلها من را یاد شیپورهای واقعی میاندازند. توی تلویزیون دیدهام که مردها چطور با لباسهای نظامی، مرتب میایستند و شیپور میزنند. گروه شیپورزنان آنقدر با هم متحدند که انگار یک نفر هستند. من هم خیلی دوست دارم در یک گروه باشم و با آنها همشکل شوم.












دقیق یادم نمیآید که برای اولین بار چندساله بودم که پایم به آن ساختمان جادویی باز شد؛ اما یادم هست که مدرسه نمیرفتم. برای بچهای که مدرسه نمیرود، هر جایی که او را یکقدم، حتی به مدرسه و آموزش نزدیک کند، طعم بزرگشدن و موفقیت چشمگیر میدهد: قدم گذاشتن به دنیای بزرگترها.












یکی از نقاط جذاب و گرهافکن و گرهگشا در ادبیات، همواره حضور «دیگری» و روایت برای دیگری بوده است. این دیگری، نه تنها در ادبیات نوین بهعنوان یکی از سطوح اصلی روایت به حساب میآید و بهعنوان یک سبک روایی نیز مطرح شده است، بلکه در ادبیات کهن ما نیز بهاشکال گوناگونی بیان شده است و قابل ردیابی است؛ چنانکه حافظ میگوید:












واقعا چرا حالمان خوب نمیشود؟ احتمالا شما هم از خودتان این را پرسیدهاید. چرا همیشه غمی آن عقبها، در کنه وجودمان هست که نمیگذارد خنده یا شادی واقعی داشته باشیم…فوکو میگوید جنون مقولهای اجتماعی و نه صرفا روانپزشکی است. او به فرایند اجتماعی بهوجودآمدن گروههایی مثل بیماران روانی توجه میکند. او جامعهای را نشان میدهد که برای حفاظت از عقل و خرد، گروههایی را که عقل را تضعیف میکنند به حاشیه میراند و طرد میکند…» این بخشهایی از مقدمه شماره دوم مجله تاریخیاجتماعی مدام است که در 342صفحه و در چهار بخش به موضوع بیماری روانی و تاریخ اجتماعی بیمارستان اعصاب و روان در اصفهان میپردازد.












نه در مقام منتقد یا نویسنده، بلکه در مقام علاقهمند ادبیات داستانی با عنوان بسیار تکرارشونده ادبیات مقاومت یا پایداری که درخصوص تفاوت یا تشابه آن بسیار میشود گفت، با پرسشهایی مواجه بودم: آیا این عبارت تغییر معنا داده؟ مصادیق آن کداماند؟ و در نزد اهل ادبیات دیگر کشورها چه معنایی دارد؟ واکنش اهل ادبیات به مسئلهای که دیگر اکنون برای ما بسیار به گوش آشناست یعنی فلسطین، از آغاز اشغال تاکنون چه روندی طی کرده است؟ وقایع تاریخی خاورمیانه و کشورهای عربی در رمان این کشورها چه انعکاس و تأثیری داشته است؟ این جستار کوتاه تلاش میکند این موضوعها را وارسی کند و اگر توانست، پاسخی بیابد. به همین دلیل دایره بحث محدود به رمان معاصر عرب با تکیه بر رمان با موضوع فلسطین است.












شهر با کوچهها و خیابانهایش، با آمد و شد مردم و اهالی شهر، با داستانهای متنوع، با رفتارهای اجتماعی قابل تحلیل و… قلمرو جذاب و وسوسهانگیز عکاسان بسیاری است. عکاسی خیابانی یکی از محبوبترین و فربهترین ژانرهای عکاسی هنری و حرفهای است و عمدتاً به اتفاقات و روابط شهری و شهروندی در کوچه و خیابانها […]












حالا من و آقا رضای عماد و چند نفر دیگر از خانواده تئاتر هستیم که داریم دهه هفتاد زندگیمان را با موی سپید و قلبی زخمدار اما سری پر از خیال و رؤیا در خلوت خانه میگذرانیم. حالا اگر هنرمند صحنه باشی بازیگر و اهل قلم چه بهتر. آقارضا! پنجاه سال سابقه نمایش کم نیست. شما خیلی زودتر از من پا بر صحنه گذاشتید و آثار زیادی بر صحنه بردید. امروز وقتی جسته و گریخته به گذشته نگاه میکنم و دهه پنجاه را به یاد میآورم، شما را میبینم. جوانی خوشتیپ با موی بلند و بیانی گرم. من امروز رضا را بیشتر با آثار ماندگارش به یاد میآورم.












در این متن قرار است کمی درباره نثر جادویی شاهرخ مسکوب حرف بزنیم. نثری بیمانند که مسکوب را به یکی از بهترین جستارنویسان معاصر بدل کرده است. نشانههای این نثر را در سه اثر «سوگ مادر»، «سفر در خواب» و «روزها در راه» جستوجو کردهام و تلاشم این بوده است تا شرحی بر شیدایی این نویسنده چیرهدست بنویسم.












بسیاری از ما تصور میکنیم که زندگی روزمره پیشپاافتاده، عادی و تکراری است، برای بررسیهای علمی محلی از اعراب ندارد و بنابراین ما باید به بررسی موضوعات بسیار مهمتری بپردازیم. اما اگر با لنزی خاص و به طور انتقادی به این موضوع بپردازیم متوجه میشویم که زندگی روزمره آنقدرها هم بدیهی و بیاهمیت نیست.












فرهنگ حافظه یک ملت است و همه هستی ما به ویژه رفتار ما را تحت تأثیر قرار میدهد. فرهنگ شامل سنتهایی است که در جامعه حضور دارد و نگرش ما را به خود و اطرافمان شکل میدهد. آنچنانکه هرسکویتس میگوید: فرهنگ بخش انسانساخته محیط است. شکلدهنده تاریخ است و نشان میدهد از دیرباز تا حال چگونه عمل کردهایم. همه انسانها زبان، عادات غذاخوری، حقیقت، هنر، اسطوره، مراسم مذهبی، ساختار خانوادگی، سیستمهای اقتصادی، دولت، جنگ، خویشاوندی، سرپناه، سیستم آموزشی، بهداشت و تحریم ازدواج با محارم دارند. منتها در شیوه اجرای هریک قواعد و الگوهایی دارند که فرهنگ یک جامعه را از دیگری متفاوت میکند. این شیوههای اجرایی و سلیقه عمومی در اجرای مؤلفههای فرهنگی فرهنگ عمومی را تشکیل میدهد.












همچنانکه بال پرندگان برهوای متراکم ضربه میزند و بدون آن هیچ پرندهای توان پرواز ندارد، واژههایی که تخیل رهایشان کرده نیز با پرواز خود بر واقعیت صحه میگذارند. (بهار و همه، ویلیام کارلوس ویلیامز، احمد اخوت) به یاد میآورم اصفهان من گذشته و حالش فقط با بعضی نامها کامل میشود. اصلا ذهنم مکانها را با جای پای آدمها معنی میکند. راسته کتابفروشها بی استاد جمشید مظاهری ناقص است. هرشب از پشت ویترین، صندلی خالی دکتر شریعت را در کتابفروشی فرهنگسرا که دارد گرد میخورد میبینم. جایی که بوی کتاب بدهد، حتما رد مردی سفیدروی سفیدمو با چهره مهربان و پایه ریش بلند و سبیل کلفت را که یادآور مردانی آمده از فیلمیآمریکایی از دهه پنجاه میلادی است میبینی. دقیق کتابها را مینگرد.