روزگاری بود که وقتی در میانه شهرگردیهایتان خسته میشدید، میتوانستید چنددقیقهای روی سکوهای ورودی خانههای مسیرتان (که در معماری به «پیرنشین» معروفاند) بنشینید و نفسی تازه کنید، اگر تشنه میشدید، کافی بود چند قدم بروید تا به «سقاخانه»ای برسید. به هر طرف سرمیگرداندید، «سردر» خانهای را میدیدید که تابلویی هنری بود و با آیهای از قرآن، شعری از شاهنامه و هفتپیکر نظامی و… روحتان را جلا میداد. شهر سخاوتمندانه حامی شهروندان بود؛ به عبارت دقیقتر، خودمان بیشتر حواسمان به خودمان و دیگران بود! سنت خوب «وقف»های میراثی بهراه بود و هر کس دستش به دهنش میرسید و آبرویی در شهر داشت، هدیهای معمارانه به همشهریهایش و حتی نسلهای آینده میداد و همه اینها یعنی حال شهر خوبتر بود و حال شهروندان هم بهتر میشد. حالا اما کمکم مثلث آسایش-هنر دارد کمرنگ میشود. در شهر که میگردی، به جای سردرهای هنری و زیبا، میلههای فلزی نوکتیز روی دیوارها را میبینی، پیرنشینها یا خراب شدهاند یا به مغازه تبدیل شدهاند و حتی گاهی با قراردادن گلدانها و حتی نیوجرسیها روی سکوها مانع از نشستن عابران میشوند. سقاخانهها کمکم آبخوریهایشان را از دست دادهاند و به دیوارهای بیاستفاده که درحال ازدستدادن تزئیناتشان هستند، تبدیل شدهاند. اما این مثلث تخریب را باید متوقف کنیم و این وظیفه همه مایی است که حواسمان به این «ازبینرفتنها» هست. تجربه «توقف تخریب» و «تبدیلشدن به المان شهری-میراثی» سقاخانه نقاشی به همه ما نشان داد میتوانیم همه با هم این جریان را متوقف و حال شهر را خوب کنیم.
پرده اول: توقف تخریبها
ساعت حدود شش عصر دوشنبه، پنجم آبان ماه بود که تلفنم زنگ خورد و یکی از علاقهمندان میراث فرهنگی خبر از دزدیده شدن پنج رج از کاشیهای سقاخانه نقاشی داد. پیش از این، در سال 97 درست در همین آبانماه، گزارشی از دزدیدهشدن کاشیهای بالایی سقاخانه داده و قول پیگیری را از مسئولان امر گرفته بودیم. ساعت هشت شب همان روز، خودم از سقاخانه زخمخورده عکاسی کردم و همان شب عکسها منتشر شدند. عکس سقاخانه از حال و نا رفته در وب، دست به دست چرخید و پیامهای تأسف و حسرت بود که روان شدند. دو روز بعد، یعنی چهارشنبه هفتم آبانماه، خبر پیداشدن کاشیها از سوی روابطعمومی اداره کل میراث فرهنگی استان اعلام شد و شنبه 10 آبانماه کاشیها از سوی یگان حفاظت به گروه امانی میراث تحویل داده و عملیات مرمت آغاز شد. همان روز در گفتوگو با سرهنگ عرب بافرانی، درباره نحوه بازپسگیری کاشیها پرسیدم و در گزارشی که روز بعد در روزنامه اصفهانزیبا منتشر شد، خواندید که «گشت کلانتری یازده خیابان استانداری، ساعت 11:45 شب سوم آبان، دو نفر را میبیند که با پتک و قلم مشغول کندن کاشیها هستند. مشکوک میشوند. به یگان حفاظت میراث فرهنگی خبر میدهند و دو کارگر هم دستگیر و به کلانتری منتقل میشوند. کارگرها ادعا میکنند که شخصی، نردبان و پتک و قلم را داده و گفته است: “اینها را بکنید تا من برگردم و مزدتان را بدهم.” نفری 200 هزار تومان هم برایشان مقرر کرده است. حتی با وجود اینکه بنا ثبت ملی نبوده، این دو فرد به عنوان مجرم، بازداشت موقت شده و کاشیها هم از آنها بازپس گرفته شدهاند.»
پرده دوم: عملیات نجاتبخشی و مرمت
صبح شنبه 10 آبانماه، آغاز یک تجربه آموزنده برای اصفهان بود؛ «تجربه اتحاد برای توقف تخریب و تلاش برای نجات و احیا.» حال سقاخانه واقعا بد بود. من از صبح تا پایان روز اول کار، در محل کارگاه موقت مرمت حضور داشتم. از نزدیک زیرسازی خراب و کاشیهای جداشده از بستر و البته گفتوگوها و تلاش استادکارها برای تقویت بستر و بعد، نصب کاشیها را دیدم. این عملیات طی دو روز بعد هم ادامه پیدا کرد. تا اینکه همه کاشیهای بازپسگرفته شده به جای اصلی بازگشتند. در پایان روز سوم مرمت هم به دیدن سقاخانه نجاتیافته رفتم و از مدیرگروه امانی اداره کل میراث فرهنگی استان اصفهان روند طی شده را جویا شدم. هادی الهیاری توضیح داد: «مرمت سقاخانه نقاشی سه روز طول کشید و گروه مرمت هر روز در ساعت اداری از 8 صبح تا 14 در اینجا فعالیت کردند. کاشیها را که تحویل گرفتیم، بعضیهایشان بسیار شکسته شده بودند که مجبور شدیم وصالی کنیم و سرجایشان بگذاریم.»
به روایت الهیاری، زیرسازی سقاخانه هم بسیار مشکل داشته که در عملیات جدید، سعی شده بستر کاشیها تقویت شوند تا کاشیهای هفترنگ سقاخانه بهتر سرجای خودشان قرار بگیرند و امکان جداکردن راحت کاشیها از بین برود. حتی بعضی از بخشهای پازل سقاخانه در مرمت قبلی اشتباه قرار داده شدهبودند و تصویر مخدوش شده بود که در مرمت جدید، آن کاشـــیها جدا شدند و به حالت درست سر جای خودشان قرار گرفتند. بالای کاشیها هم که دســـتکـــــم پنج سال پیـــــش کاشیهایشان را از دست داده بودند، هم مرمت شد؛ به این صورت که زیرسازی و نما با آجر و گچ تصحیح شد.
هادی الهیاری ادامه داد: «دیـــــــوار کنــــــار سقاخــــــانه هم متزلــــــزل بــــــود و بهشدت قابلیت ریزش داشت که استحکامبخشی انجام دادیم. جای خالی کاشیهایی را هم که نداشتیم و قبلا ریخته یا سرقت شده بودند، با گچ پر کردیم تا در آینده اگر کاشیها پیدا شدند یا قرار شد کاشی جدید برایشان ساخته شود، بتوانیم سرجای خودشان بگذاریم.» در این عملیات مرمت، استاد منصور طاهری، استاد ولیالله رمضانی و آقایان بهروز افضلپور، کمال مهربان، احمد سلطانی و حمیدرضا یوسفی فعالیت کردند.
پرده سوم: همکاری میراث و شهرداری برای نجات میراث شهری
شهردار اصفهان، یکشنبه یازدهم آبانماه در توئیتی این خبر خوش را به شهروندان اصفهان داد: «حالا که خوشبختانه کاشیهای سقاخانه نقاشی با اهتمام یگان حفاظت میراث و نیروی انتظامی از سارق مسترد شده و دوباره کنار هم قرار گرفت، شهرداری اصفهان ایمنسازی این سقاخانه را برای جلوگیری از خطرات بعدی با نظر کارشناسان و بهسازی، حذف زواید پیرامونی و نورپردازی آن را انجام خواهد داد.» خبری که در پیگیری اصفهانزیبا، مشخص شد فقط هم برای سقاخانه نقاشی خوش نیست، بلکه نویدبخش ادامه پرقـــــدرت جریان «عملیات پیرایش میراث شهری اصفهان» است و میتواند بهزودی خبر از حال بِسامان سقاخانههای بهیادگار مانده اما مهجور دیگرمان مثل سقاخانه عباسآباد، سقاخانه دردشت و … هم بدهد. هادی الهیاری هم در گفتوگو با سرویس میراث و گردشگری اصفهانزیبا تاکید کرد که حالا سقاخانه نقاشی به همکاری شهرداری و اداره گاز نیاز دارد. اداره گاز باید علمک گاز را که در سمت شرقی بناست به سمت غربی ساز منتقل کند تا نمای اثر تحت تأثیر قرار نگیرد. شهرداری هم، چنان که شهردار اصفهان اعلام کرده است، میتواند در همکاری با اداره کل میراث فرهنگی استان به ساخت پوشش سقف سقاخانه برای حفاظت از سازه دربرابر آسیبهای جوی بپردازد. همچنین برای نصب شیشه سکوریت و نورپردازی هم همکاری این دو ارگان لازم است. امید که روزگاری به همین زودیها، در شهرگردیهایتان مدام با دیدن میراثی که احیا و به المان باریشه و بومی شهر تبدیل شدهاند، غافلگیر شوید و اینستاگرام را که باز میکنید مدام با عکسهای یادگاری توریستها با سقاخانههای زیبای اصفهان روبهرو شوید.



