خوشحال از آمدنم، از رفتنم افسوس نمی‌خورم!

آشنایی اولیه من با کمیک‌استریپِ «خوشحال از آمدنم، از رفتنم افسوس نمی‌خورم» آن‌قدر مرا متأثر کرد که به‌سختی توانستم بعد از چند هفته خود را از سیطره عواطف حاصل از متن بیرون بیاورم و چند کلمه در معرفی این کتاب بنویسم. در نقد ادبی مدرن، عبارتـــــی باعنوان «سفسطه درباره قصد مؤلف» وجود دارد که به منتقدان ادبی زنهار می‌دهد مبادا هنگام گفت‌و‌گو از یک متن، به توصیفِ تأثیری که آن متن بر آن‌ها می‌گذارد بپردازند و مثلا بگویند که می‌خواهند متنی شگفت‌انگیـز، هیجان‌آور، متأثرکننده، بی‌نظیر یا از این دست را توصیف کنند، چرا که این نوع سخن‌گفتـــــــن از یک متن، درواقـــــــع سخن‌گفتن از احساسات و عواطفِ منتقد در مواجهه با آن است.

تاریخ انتشار: ۰۸:۰۳ - چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه

این درست همـــــان کاری اســـــت که منتقدانِ ناشی انجام می‌دهند. همواره گروهی از تماشاگران یک فیلم، بعد از بیرون‌آمدن از سالن سینما آن را با عباراتی چون امیدبخش، هیجان‌آور، حزن‌آور، دراماتیک، اغناکننده، ناامیدکننده، فوق‌العاده و از این نوع توصیف می‌کنند و در ادامه به شرح عواطفِ حاصل از تماشای آن فیلم می‌پردازند. و اما:
کتابِ خوشحال از آمدنم…  در سال 2020 در 48 صفحه و به زبان هلندی منتشر شده است. اعظم معصوم‌زاده مؤلف جوانِ این اثر، زاده اصفهان و فارغ‌التحصیل رشته تصویرســـــازی و کمیک از آکادمی Sint-lukas بروکسل در مقطع کارشناسی ارشد است. او همچنین مدرک کارشناسی ارشد داستان‌گویی از آکادمی l’erg  بروکسل بلژیک دارد و دوره داستان‌گویی دیجیتال آکادمی Kask  را نیز در گنت بلژیک از سر گذرانده است. معصوم‌زاده چندسالی است که به عنوان هنرمند مستقل در بلژیک مشغول به کار است، ایده اولیه نگارش این کتاب را از زندگی‌نامه خود برداشت کرده و در این کار از رباعیات خیام بهره برده است. سبک تصویرگریِ او نیز در این اثر متأثر از سنت نقاشی ایرانی و ترکیب‌بندی‌ها و نقوش آن است.
این اثرِ کوچک در رده داستانِ مصوّر یا کمیک‌استریـــــپ قرار می‌گیـــــــرد. کمیک‌استریپ گونه‌ای روایی است که در قرن بیستم متداول شده و در فراهم‌آمدن آن، معمولا دو نفر (یک نویسنده و یک تصویرگر) نقش دارند. اثر معصوم‌زاده از این جهت که خودِ او هم داستان‌پرداز و هم تصویرگر است و نیز با افزودنِ جلوه‌های تصویرِ متحرک به کتاب در نسخه آنلاینِ آن اشعار خیام را نیز به زبان فارسی برای مخاطبان خوانده، بسیار حائز اهمیت است. در این اثر ما مؤلف را، هم می‌خوانیم، هم می‌بینیم و هم می‌شنویم. او کوشیده که تا جای ممکن حواس مخاطب را متوجه داستان زندگی و مواجهه‌اش با شعر حکیم عمر خیام نماید.
وجه دیگر اهمیت این اثر دریافت و درک عمیق مؤلف آن از یک متن کهن (رباعیات خیام) بر مبنای تجربه زیسته خویش است. بهتر است این بحث را با یک مقدمه آغاز کنم:
بارها شنیده‌ایم که خواننــــــدگان و علاقه‌مندان به ادبیات کهن‌سال فارسی دغدغه‌هایی از این دست را عنوان می‌دارند که این متون چه ارتباطی به زندگی انسانِ امروزی پیدا می‌کند؟ چرا سعدی توصیه می‌کند: «زنِ نو کن ای دوست، هر نوبهار!» این حرف‌ها با دیدگاه‌های حمایت از حقوق زنان در روزگارِ ما چه نسبتی می‌تواند داشته باشد؟! چرا حافظ حرف‌هایی می‌زند که با عقل امروزی جور درنمی‌آید؟! مگر می‌شود همه کارها را زمین گذاشت و «پی طرۀ یاری» را گرفت! خواندنِ حدیث شکوهمندی ایران باستان در شاهنامه، در زندگی امروزی ما چه اثری می‌تواند داشته باشد، جز اینکه داغ دلمان را تازه کند؟ و بسیاری دیگر از این نوع. درواقع می‌توان گفت اگر تا صد سال پیش فقط طبقه ادبا و آن‌هم تنها در حوزه بلاغی، زبانی و ادبی، منتقد شعر فارسی بودند، امروزه اکثریتِ تحصیل‌کردگانی که به هر دلیل با بخشی از ادبیات کهن مواجه می‌شوند، ناخواسته نگاهی منتقدانه به این متون دارند و این نقدها نیز عموما در حوزه کارکرد اجتماعی ادبیات است. پاسخ کلی به اين‌گونه ایرادها این است که تجربه‌های شخصی نمی‌تواند بازگوینده کارکرد اجتماعی متن باشد. درواقع تاریخ حیات یک متن است که کاربردی بودن یا نبودن آن را مشخص می‌کند.
متون کهن ادب فارسی، هریک به اندازه‌ای که قادر بوده‌اند با زندگی، اندیشه‌ها و ارزش‌های مردمان اعصار مختلف ارتباط برقرار کنند، به حیات خود ادامه داده‌اند و در کتابخانه‌های شخصی فارسی‌زبان از نسلی به نسل دیگر منتقل شده یا مدام تجدید چاپ شده و روز به روز خوانندگان بیشتری پیدا کرده‌اند. آن دسته از متون نیز که چنین کارکردی نداشته یا زبانی بسیار ثقیل و سخت داشته و به اصطلاح منتقدانِ امروزی کاربردی نبوده‌اند نیز، مانند اشیای موزه‌ای در کتابخانه‌های دانشکده‌های ادبیات مانده‌ و تنها به کار ادبا، محققان و متن‌پژوهان آمده‌اند.
در این میان، به نظر می‌رسد که رباعیات خیام از دسته نخست بوده است. اشعاری که در سده‌های بعد از مرگ شاعر، مرکز توجه طیف گسترده‌ای از ایرانیان قرار گرفت تا جایی‌که بر مبنای تفکر خیامی به‌مرور انبوهی از رباعیات منسوب به خیام نیز پدید آمد. امروزه رباعیات خیام به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است، انجمنی به نام او در 1892  در لندن تشکیل شده و اعضای این انجمن اشعاری در مدح خیام سروده‌اند، تندیس‌هایی از او در آمریکا، روسیه، رومانی و دیگر جای‌ها نصب شده و شیوه نگرش او به هستی، در همه جای دنیا هواخواهانی پیدا کرده است.  
مؤلف جوانِ ما اعظم معصوم‌زاده نیز یکی از این هواخواهان است که در اثرش به‌روشنی بخشی از کارکردِ رباعیات خیام در دوره معاصر را به تصویر کشیده است. کتاب او بازگویی شرح زندگانی اوست.
در مقدمه کتاب می‌نویسد: «یادم می‌آید وقتی بچه بودم، مادرم مدام اشعاری را با خودش زمزمه می‌کرد. من آن زمان معنی آن شعرها را نمی‌فهمیدم. بزرگ‌تر که شدم فهمیدم شاعر آن شعرها حکیم عمر خیام است. از آن زمان خیام شاعر مورد علاقه من بوده و این کتاب همه‌جا همراه من است.»
در صفحات بعد او شرح می‌دهــــد که انس با اشعار خیام چگونه مادرش از دامِ سردرگمی و دودلی رهانیده است. مؤلف پیش چشمان ما زنی را به تصویر می‌کشد که با خواندنِ اشعار خیام به آسمان می‌رفته اما افکار دست‌و پاگیری که در ذهنش لانه کرده بوده است، دوباره او را بر زمین می‌زده است. زن سرانجام با کمک خیام با افکار خود رودررو می‌شود و سال‌ها با خود به گفت‌وگو می‌نشیند تا زمانی که می‌تواند خود را از قید افکار رنج‌آورش برهاند. خیام کتاب زندگی این زن است و زمانی که مؤلفِ جوان ما تصمیم می‌گیرد برای ادامه تحصیل به اروپا سفر کند، مادر کتاب رباعیات خیام را توشه سفر او می‌کند. معصوم‌زاده می‌نویسد: «من فکر می‌کنم مادرم با تغییر نگرشش توانست از تنهایی فرار کند و با سبکی تحمل‌ناپذیر هستی کنار بیاید!»
از همین رو ، کتاب رباعیات خیام در نگاه این مؤلف جوان به منزله متنی ارزشمند و کاربردی است. او بر این باور است که «شعر خیام درمورد رمز و راز این زندگی کوتاه و مرگ است. من فکر می کنم خیام عمدا از شعر برای گفت‌وگو درباره فلسفه زندگی استفاده کرده است تا همه طبقات مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و از این راه بتواند برخی دیدگاه‌های غلط را به چالش بکشد.» معصوم‌زاده در فصلی جداگانه ده رباعی از خیام را به تصویر کشیده و با همکاری شاعر جوان و به گفته خوانندگانِ هلندیِ کتاب، خوش‌قریحه، آن‌ها را به زبانِ هلندی برگردانده است.
او سعی کرده تجربه شخصی خود در مواجهه با اشعار شاعر و فیلسوفی کهن را جهانی کند. وی به گونه‌ای آگاهانه همین نگاه را به نقاشی ایرانی نیز داشته و به دنبال راهی برای برقراری پیوند میان زندگی انسان معاصر و این سبک کهن نقاشی ایرانی بوده و به همین منظور کاراکترهایی با پوشش و آرایش معاصر را در بطن آن جای داده است.
معصوم‌زاده ضمن تلفیق فضای اندیشه خیامی و زندگی بشر امروز، از تکنیکی مدرن برای جذاب‌ترکردن این موضوع در چشم مخاطبان بهره برده است. او با بهره‌گیریِ تکنولوژی واقعیتِ افزوده به مخاطب این امکان را داده است که با نگهداشتنِ گوشی موبایل خود در مقابل تصویرهای کتاب، آن‌ها را به‌صورت متحرک ببیند. موسیقی و صدای مؤلف که اشعار خیام را به زبان فارسی می‌خواند نیز چاشنی این تصاویرِ متحرک است.
در پایان باید گفت که به نظر می‌رسد تمامی این تلاش‌ها به منظور معرفی شعر خیام به انسان مدرن به عنوان متنی کارآمد و امروزی بوده و مؤلف در این کار توفیق یافته است. او در پایان مخاطب خویش را با این واقعیت آشنا می‌کند که  «شما ممکن است خیام را شاعری غمگین بدانید، اما او تنها قصدش از به‌کاربردن این واژگان، تأکید بر ناپایداری زندگی است. او می‌خواهد از این طریق، ما ارزش شادبودن در فرصتِ کوتاهِ عمر را بیشتر درک کنیم.»