آشنایی اولیه من با کمیکاستریپِ «خوشحال از آمدنم، از رفتنم افسوس نمیخورم» آنقدر مرا متأثر کرد که بهسختی توانستم بعد از چند هفته خود را از سیطره عواطف حاصل از متن بیرون بیاورم و چند کلمه در معرفی این کتاب بنویسم. در نقد ادبی مدرن، عبارتـــــی باعنوان «سفسطه درباره قصد مؤلف» وجود دارد که به منتقدان ادبی زنهار میدهد مبادا هنگام گفتوگو از یک متن، به توصیفِ تأثیری که آن متن بر آنها میگذارد بپردازند و مثلا بگویند که میخواهند متنی شگفتانگیـز، هیجانآور، متأثرکننده، بینظیر یا از این دست را توصیف کنند، چرا که این نوع سخنگفتـــــــن از یک متن، درواقـــــــع سخنگفتن از احساسات و عواطفِ منتقد در مواجهه با آن است.
محمدامین ریاحی در کتاب «فردوسی» حکمت فردوسی را «نبرد میان خیر وشر» میداند و «مبارزه پهلوانان با چرخ.»
ورود به موضوع حکمت فردوسی، به دلیلی که خواهم گفت، مسئلهای را پیش میکشد که بیشتر شاهنامهپژوهان بدان پرداختهاند: امانتداری فردوسی به منابع پیش از خودش.