بهطورمعمول پنج انگیزه برای غذا خوردن بیرون از منزل متصور است: نخست تجردِ افراد، دوم ناتوانی مهارتی در طبخ غذا، سوم کمبود وقت بهتبع افزایش ساعات کارِ منبعث از مکفی نبودن درآمد، چهارم ایجاد تنوع در سبک و نحوه غذا خوردن و دلشاد شدن از آن، پنجم نبود انگیزه، بیحوصلگی، بدغذایی، کمبود مواد غذایی، امکانات و اوضاع نابسامان خانوادگی. کفِ قضیه بیرون خوری به سمبوسه و ساندویچ فلافل باقیمتهایی از 5 تا 12 و 14 هزار تومان میرسد و سقف آن، در به نیش کشیدن استیک و سیبزمینی سرخشده و سبزیجات پخته که میتواند دستکم 200 هزارتومان، تنها برای یک نفر و در یک وعده آب بخورد! قیمت تمامشده یک پرس غذا در هر مکان و با هر شرایطی، بسیار کمتر از قیمت واقعی آن است. هزینه فضا و زمان، هزینه حق سرویس، هزینه برند سازی، هزینه تحریک تقاضا و هزینههای سیال و پنهان دیگر از جیب مشتری پرداخت میشود. تا پیش از کرونا، تقلیل دسته و بستهبندی مواد خوراکی، شهری شدن فزاینده خوردوخوراک آماده و التزام سرمایه به برآوردن این نیاز موجب رشد سریع قیمتها شده و سفرهای شهری، مهاجرتهای پارهوقت معناداری را به همراه آورده بود. کاهش ارزشیِ درآمد و تورم نیز موجب شده بود تا قسمت اعظم پولِ خوراک طبقه متوسط و زیرخط فقر، در قسمتهایی دیگر نظیر مسکن، رفتوآمد، آموزش و نیازهای بهشدت اولیه هزینه شود و در این میان، هزینههای بهداشت و درمان نیز بر دیگر هزینهها اضافه شد و حالا، اوضاع برای کاسب و مشتری شکنندهتر شده است. برتران هرویو، در کتاب «حق مردم در خودبسندگی غذایی» مینویسد: «امروزه میتوان مسئله غذایی را با تمایز میان سه مجموعه از کشورها در نظر گرفت: مجموعه اول کشورهایی هستند که جمعیتِ فعال زراعیشان ناچیز است و مسئله غذایی در آنها، جز برای اقلیتی طردشده از زندگی اقتصادی و اجتماعی، تقریباً از بین رفته است. مجموعه دوم شامل کشورهایی است که آنها را میتوان کشورهای در حال گذار نامید که با مشکلات امنیت غذایی روبرو هستند. این کشورها بیشازپیش به حیطه مبادلات جهانی ملحق شدهاند: نظیر آسیا، با کشورهای مهمی مانند چین یا هند. بیتردید کشورهای بلوکِ سابق شوروی را نیز میتوان، با در نظر گرفتن اوضاع نامساعد کنونیشان، در این مجموعه طبقهبندی کرد. سرانجام، مجموعه سوم که در رأس آن افریقا قرار دارد، شامل کشورهایی است که در آنها سوءتغذیه مزمن و زوال شدید پوشش غذایی بیداد می¬کند.» تمام اینها در حالی اتفاق میافتد که روند بیابان شدن کشتزارها (بیابانزایی) به اشکال مختلف در حال پیشروی است، خواه به علت ترک کردن و وانهادن زمینها خواه به دلیل تخریب مزارع. بهطورکلی مناظر زمین به طرز زمخت و ناهنجاری در حال عوض شدن است. شاید حالا سؤالی پیش بیاید: «چگونه روند تخریب تولیدات وابسته به زمین بر فلافل و استیک در اصفهان تأثیر می¬گذارد؟» شاید پاسخ این باشد که اصفهان از دیرباز شهری کشاورزی_صنعتی بوده، از میزان قابلتوجه سفرههای آب زیرزمینی، خاک حاصلخیز، هوای چهارفصل، مسیرهای ارتباطی چهارراهی، سیستم اربابرعیتی و جمعیت کثیر مردم روستانشینِ کشاورز و دامدار برخوردار بوده اما به دنبال دگرگون شدن چرخه زیستمحیطی بهتبع خشکسالی و مهاجرت و توجه بیشازحد به صنایع آلاینده، اکنون باوجود حفظ قسمتی اندک از این عواید، کالای تولیدی یا وارداتی به استان را با تأثیرپذیری از اقتصاد کلان کشور به فروش می¬رساند. این مسئله سؤال دیگری را نیز مطرح میکند: «چرا غلات، گوشت و مواد پروتئینی که بهطور عمده در داخل استان تولید می-شود، فاز قیمتی خود را با رنج قیمتی پایتخت میزان میکند؟» در دهههای اخیر در جهان مهاجرتها، نابارور شدن خاک و بیان زایی از یکسو، شهرنشینی و تراکم از سوی دیگر باعث ایجاد تغییرات بسیاری در ساختار زندگی بشر و محیطزیست آن شده است. خرابی و زوال محیطزیست گسترشیافته و کاهش مقدار صید ماهی، کم شدن سفرههای آب زیرزمین، پسرفت جمعیت جانوران، افزایش تعداد امواج گرما و… به این مسئله دامن زدهاند. برخی از ناظران نقش افزایش بیرویه جمعیت و پیدایش «فشار روانی» را در بروز ستیزههای اجتماعی در کشورهای درحالتوسعه مؤثر دانستهاند: «تولید سرانه غله بهرغم پیشرفتهای کشت شناسی، به نصف کاهشیافته است. کمبود زمینها تشدید گردیده، آب کمیاب شده و دامداری بهمراتب آسیب بیشتری به محیطزیست میرساند.» غذا، جزیرهای در میان اقیانوس تضادهای اجتماعی و اقتصادی جوامع است که دستیابی به آن، وسیله میخواهد. آن وسیله، پول است، نه تخصص در شنا.
غذا، جزیرهای در اقیانوس تضادهای اجتماعی
رستورانها، سفرهخانهها، غذای فوری، کافهها، ساندویچفروشیها، دکههای فلافلی و چایخانهها ازجمله مکانهای تعاملیِ خوراک تا پیش از شیوع کرونا بودند. اماکنی که به ازای در اختیار گذاشتن فضا، زمان و غذا، قسمتی از درآمد اقشاری را که بهطورمعمول در این مکانها خوراک میخورند،خرج خود میکرد. این فضاها که بهطور عمده، اغلب تحت تأثیر میزان درآمد افراد، و نه کیفیت خدمات، به پاتوقهایی برای حضور قشرهای مختلف جامعه تقسیم میشوند، معمولاً سه دسته را سیر میکنند: اغنیا، طبقه متوسط و قشرِ ضعیف که تقریباً هرگز به رستورانها، سفرهخانهها و فست فودهای گرانقیمت نمیروند.
-
عادل امیری
خبرنگار



