جودی کتابخوان میشود! ما هم
اولین مهمان پخش زنده افق، «ماهور» بود. ماهور، عضو پرشورونشاط باشگاه افق بود. از این صحبت کرد که تابستان امسال، روزانه یکیدو ساعتی را کتاب میخوانده. تابستان ماهور، با کتابهایی از «رولد دال» و «مجموعه جودی دمدمی» نوشته «مگان مک دونالد» گذشته بود. «جودی کتابخوان میشود» بهترین کتابی بود که ماهور در تابستان خوانده بود. خبر انتشار این جلد از مجموعه برای او خاطرهانگیز و جذاب بود و به همین دلیل، «جودی کتابخوان میشود» کتابِ دوستداشتنی او در تابستان هزاروچهارصد بود. وقتی خانم نبیپور از ماهور پرسید: «خوشحالی از اینکه قراره بری مدرسه؟» جواب ماهور مثبت بود. «محبوبه نجفخانی»، مترجم مجموعه «جودی دمدمی» خبر خوبی برای ماهور داشت. خانم نجفخانی خبر داد که قرار است جلد جدید کتاب ترجمه شود و ماهور گل از گلش شکفت. ماهور گفت همیشه کتابهایی را که میخواند، معرفی میکند و هرازگاهی، دست به ساز میشود و از سازش هم برای جذابترشدن ماجرا استفاده میکندد!
خوردن تافی در بعدازظهر گرم تابستان
مهمان بعدی، «کسری» بود. تابستان برای او هم مثل همه نوجوانها عجیبغریب بود. کتاب «تافی» نوشته «سارا کروسان» بهترین کتابی بود که او در تابستان خوانده بود. دلیلش هم برای انتخاب این کتاب، ترجمه بسیار قوی و سبک خاص نوشته کتاب بود. کسری میگفت مدرسه با وجود خوبیها و بدیهایش، مقطعی از زندگی هر فرد است؛ چه آن را دوست داشته باشد و چه نه. «مادرم سعی کرده که من را با کتابها آشتی بدهد و بین من و کتابها ارتباط خوبی برقرار کند. میراث لورین و یک دقیقه بعد از نیمهشب، کتابهایی است که در پاییز قصد دارم
بخوانمشان.»
این بخشی از صحبتهای او بود. کسری در بخش آخر صحبتهایش یک توصیه برای همسنوسالهای خودش داشت. توصیهاش این بود که همه نوجوانهای کتابخوان، حتما حتما سراغ دو نمونه از آثار بروند: نمونه اول، آثار «جمشید خانیان» و نمونه دوم، ترجمههای خانم «کیوان عبیدی آشتیانی». خانم نبیپور اضافه کرد: «چه نکته خوبی گفتی کسریجان! آقای خانیان و خانم عبیدی آشتیانی، هردو جزو افتخارهای ادبیات کودک و نوجوان هستند.»
بلاگری کتاب و بقیه ماجراها
«مها»، مهمان سوم پخش زنده افق بود. اول کار با خنده گفت که به یمن وجود کرونا، نه سفری داشتیم و نه مهمانی. همهاش پر از کتاب بود و کتابخوانی. مها اول قصد نداشت که در «چالش به افق تابستان» شرکت کند؛ بعد تصمیمش عوض شد و اواسط مردادماه، پشت سر هم کتابهای افق را خواند، آنها را معرفی و در این چالش شرکت کرد. مها در صفحه اینستاگرامش، به معرفی کتاب مشغول است و به قول خانم نبیپور بهعنوان «بلاگر کتاب» فعالیت میکند. «حتی اگر یک نفر بهوسیله معرفیهایی که من میکنم، به کتاب علاقهمند شود، برای من یک دنیا ارزش دارد.» و این دلیلی است که مها با تلاش و جدیت به معرفیکردن کتابها میپردازد. «خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پارهوقت» و «طولانیترین آواز نهنگ» از نظر مها شاهکار هستند. آنها بهترین کتابهایی بودند که در تابستان خوانده بود. مها میدانست که با وجود شروعشدن مدارس، فرصت کتابخوانیاش کمتر میشود. از نظر او، زنگ تفریحها و زمان قبل از خواب، میتواند فرصت خوبی برای کتابخواندن در ایام مدرسه باشد. توجه به کتاب و کتابخوانی، بیشتر از کتابهای کمکآموزشی و تستزنی در مدارس، آخرین نکته مها بود و با آرزوی توجه بیشتر به کتاب در برنامههای مدارس، صحبتش را به پایان رساند.
یک کتاب تا ابد
پردیس، مهمان بعدی بود. تابستان کرونایی، به پردیس هم این اجازه را نمیداد که از خانه بیرون برود؛ درعوض کتابخواندن او چندبرابر شده بود و از این بابت رضایت داشت. پردیس قبل از شرکت در «چالش به افق تابستان» کتابهای زیادی را از نشر افق خوانده بود؛ به همین دلیل بیشتر تابستانش به دوبارهخوانی کتابها گذشت. «تاد هانترمون»، مجموعه جدیدی بود که پردیس از نشر افق خوانده بود. انتخاب خاطرهانگیزترین کتاب تابستان برای او خیلی سخت بود. انگار هرکدام حسوحالی نو و جالب در او ایجاد میکردند که انتخاب میان آن همه حسوحال خوب و متفاوت برایش کار چندان سادهای نبود. پردیس جزو افرادی بود که کتاب قرض میگرفت؛ چه از دوستانش و چه از کتابخانه. فکر میکرد شاید دلیل اینکه نوجوانها کمتر سراغ امانت کتاب میروند این است که دوست دارند کتاب مال خودِ خودشان باشد. لیست کتابهایی که تصمیم داشت در آینده بخواند، همیشه آماده بود؛ ولی بعضی وقتها دوستش کتابی را معرفی میکرد، یا معرفیاش را در سایتی میخواند و ترتیب این لیست را بههم میریخت. آخرین صحبت او درباره برنامهاش در پاییز بود. خواندن مجموعههای تألیفی نشر افق، برنامه هیجانانگیز پردیس برای پاییزی بود که چیزی به شروعش باقی نمانده است.
کتاب؛ واجبترین عنصر نوجوانی
اما من بهعنوان پنجمین مهمان لایو افق، با خانم نبیپور صحبت کردم. اول از همه گفتم که اواخر تابستان «چالش به افق تابستان» را شروع کردم و منتظر نتیجهاش هستم. به افق تابستان چالشی بود که نشر افق در تابستان برگزار کرد تا نوجوانان بتوانند از طریق شرکت در آن، به باشگاه کتاب افق بپیوندند و با دوستان کتابخوان خود کتاب بخوانند.در این لایو به این نکته اشاره کردم که سعی میکنم مدام به خودم یادآور شوم که شرایط کنونی با وجود کرونا و سختیهایش، قطعا خوبیهایی هم دارد که بهتر است بیشتر روی آن تمرکز کنیم؛ نمونهاش وقتهای آزادتری است که برای خواندن و نوشتن داریم. اواخر خرداد، وقتی مدارس تمام شد، در صفحه شخصیام نوشتم که این چقدر میتواند دلسردکننده باشد که منِ دانشآموز، از اتمام مدارس خوشحالم؛ برای اینکه دیگر لازم نیست تکهپارههای زمانهایم را به هم وصله کنم تا فرصت بیشتری برای کارهایی داشته باشم که دوستشان دارم. خانم نبیپور درباره نوشتن معرفی کتاب سؤال کرد. به نظر من، وقتی تو معرفیات را در دفترچه خودت بنویسی، هرچقدر هم که مفید و بینقص باشد، آخرش در ابعاد ذهن توست؛ اما وقتی معرفیات را در سایتی، در نشریهای، یا هرجا که قاب مناسبتری برای ارائه تو باشد، منتشر میکنی، حالا افراد دیگری به غیر از تو میتوانند درباره زاویه نگاه تو بخوانند و از نگاه خودشان هم بنویسند. درباره این پرسش ثمین نبیپور که «چطور برای یک کتاب معرفی مینویسی؟» گفتم: فکر میکنم دیگر دوران آن معرفی و نقدهای خشک و رسمی به سر آمده است. سعی میکنم از اینطور رسمینوشتن فاصله بگیرم. انگار من بهعنوان یک دوست برای مخاطبم، از تجربههای شخصی که از انتخاب کتاب گرفته تا خواندنش داشتهام، میگویم. بعد از اینکه مخاطب با من همراه شد، نکاتی از کتاب و نویسنده و ناشر میگویم و داستان را برای او بکر و دستنخورده نگه میدارم تا او هم بتواند آن کتاب را بخواند.
تابستان امسال، سعی کردم بیشتر آثاری را که خانم «کیوان عبیدی آشتیانی» ترجمه کرده بود، بخوانم. به این معنی که ضمانت اسم ایشان بهعنوان مترجم، مشوق من برای خرید کتاب بود. «بنبست» با ترجمه خانم عبیدی آشتیانی و «دریک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد» نوشته «جمشید خانیان»، دو کتاب خاطرهانگیز تابستان برای من بود. آخرسر هم درباره نشریه نوپای بچههای ماه حرف زدم و اینکه بهعنوان سردبیر نشریه، بیشتر تابستان را روی این پروژه متمرکز بودم. صحبتهایم با این آرزو تمام شد: به امید روزی که همه بفهمند کتاب و کتابخوانی، مخصوصا برای نوجوان، واجبتر از هرکدام از کتابهای درسی و تستزنی و از این دست کارها است.
کتابخوانی به روش پدر و دختری
آخرین مهمان جمعهشب افق، آرنیکا بود. آرنیکا هم کتابهای زیادی از افق خوانده بود. «مردی که خودش را پیدا کرد»، «جشن تولد پردردسر» و یک عالم کتابهای دیگری که همه را در تابستان خوانده بود. معرفی دیگران و تصویرگری و اسم جذاب کتاب معیارهایی بود که آرنیکا برای انتخاب یک کتاب داشت. زنگتفریحهای مدرسه جزو بهترین فرصتهایی بود که آخرین مهمان افق برای کتابخوانی از آن استفاده میکرد. آرنیکا هم آرزو کرد که به جای استفادههای زیادی که این روزها از فضای مجازی میشود، فرصتی هم برای کتابخواندن بگذاریم؛ مثل خودش که هرشب با پدرش کتاب میخواند؛ یک شب او برای بابا و یک شب بابا برای دخترش!
خانم نبیپور هم برای نوجوانان خبرهای خوبی از آثاری که ترجمه کرده بود، داشت: یک رمان نوجوان، جلد دوم کتاب «از زمین تا ماهِ» «ژول ورن» و یک کتاب بزرگسال. بیشتر کتابهایی که ثمین نبیپور در تابستان خوانده بود، بهمنظور انتخاب آنها برای ترجمه بود و بهنظر او «داستان خوب» خیلی مهمتر از جوایز و شهرت یک کتاب بود.
قبلا یکسری کتابهای جوان و بزرگسال بود که نوجوانها هم ناگزیر به خواندن همان آثار بودند؛ اما در دنیای امروز، ناشران زیادی صرفا بهمنظور تولید یک محتوا برای مخاطب نوجوان تلاش میکنند. مخرج مشترک همه آنچه را در پخش زنده افق گفته و شنیده شد، میتوان اینطور نوشت: «نوجوانها پیگیرتر و پرشورتر از آن هستند که فکر میکنید. نوجوانها کتاب میخوانند که دربارهاش بنویسند، نوجوانها برای انتخاب یک کتاب وسواس به خرج میدهند و دنیای آنها خیلی فراختر و رنگیتر از چیزی است که تصور میکنید.»



