شبیه‌خوانی که شبیه نداشت

ستاد حاج حسینعلی مؤمن‌زاده از بــــــزرگ‌تـــــریـــن تــــعـــــزیـــــه‌دانـــــان و تعزیه‌خوانان ایران 13 آذر سال جاری در سالروز درگذشت اسطوره آواز شهر اصفهان استاد جلال تاج اصفهانی پس از طی یک دوره بیماری در 63سالگی به دیار باقی شتافت و در خولنجان اصفهان به خاک سپرده شد. نگارنده افتخار آن را داشت که در طی دو دهه اخیر بارها با او گفت‌وگوها و نشست‌های متعددی را درباره تعزیه تجربه کند.

تاریخ انتشار: ۰۹:۰۹ - چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه

برای اینکه در حد توان و بضاعت خود بتوانم شخصیت حسینعلی مؤمن‌زاده را به خوبی ترسیم کنم، نگاهی مختصر به درک، دریافت‌ها و خاطرات خود در طی این دو دهه دارم.
نخستین باری که با «حسینعلی مؤمن‌زاده» از نزدیک آشنا شدم، سال 1382 بود. در آن سال‌ها برای برنامه نیستان رادیو فرهنگ برنامه‌هایی را برای موسیقی شهر اصفهان تولید می‌کردم. از آن‌جا که تعزیه، این هنر ناب ایرانی، همواره مورد توجه و علاقه من بود، با افراد مختلفی به مشورت نشستم تا با بهترین شخصی که صلاحیت گفت‌وگو درباره تعزیه به‌ویژه تعزیه مکتب اصفهان را دارد، به گفت‌وگوی رادیویی بپردازم.
با چند نفر از تعزیه‌خوانان و به اصطلاح پژوهشگران تعزیه از نزدیک به گفت‌وگو نشستم؛ ولی می‌دانستم گمشده خود را هنوز پیدا نکرده‌ام تا اینکه از طریق یکی دوستان برای نخستین بار نام «حسینعلی مؤمن‌زاده» را شنیدم. آدرس محل کار او دفتر دندان‌سازی تجربی در خیابان بزرگمهر اصفهان بود. خانواده مؤمن‌زاده، خانوادگی به کار دندان‌سازی تجربی مشغول بودند؛ چنانچه پدر ایشان مرحوم استاد حاج عبدالرزاق مؤمن‌زاده نیز پیشه‌اش دندان‌سازی تجربی بود.
سال 1382 را به یاد می‌آورم؛ وقتی به محل کارش در همان دفتر دندان‌سازی خیابان بزرگمهر رفتم و ایشان پس از تمام‌شدن کار یکی از مشتریانش با من گرم گفت‌وگو شد و یک ساعتی هر دو از تعزیه و هنرهای آیینی گفتیم و به صحبت نشستیم.
از همان دقایق نخستین فهمیدم گمشده من برای پژوهش درباره تعزیه کسی نیست جز حسینعلی مؤمن‌زاده. از او تقاضا کردم در همان جلسه مصاحبه رادیویی را آغاز و ضبط کنیم و با موافقت ایشان اولین گفت‌وگوی رادیویی من با این تعزیه‌شناس بزرگ همان شب انجام شد و یک هفته بعد گفت‌وگوی مدنظر از برنامه نیستان رادیو فرهنگ پخش شد. در طی سال‌های بعد هر از گاهی به محل کارش می‌رفتم و طبق معمول از تعزیه صحبت می‌کردیم و همیشه دل پر غصه‌ای از اجراهای کنونی داشت؛ چرا که این اجراها فرسنگ‌ها با تعزیه اصیل قدیم فاصله داشت.
در طی بیست‌و‌سه سال اخیر تجربه مصاحبه‌های بسیار زیادی را با هنرمندان، نویسندگان، پژوهشگران و افراد مختلف در رشته‌های علوم انسانی و هنر داشتم. اما تجربه گفت‌وگو با حسینعلی مؤمن‌زاده، به طور کامل، یک تجربه خاص و منحصر‌به‌فرد بود.
 تجربه‌ای که توصیف آن بسیار دشوار است. وقتی کنار این مرد فرزانه می‌نشستی و او گرم صحبت از میدان تعزیه می‌شد، زمان و مکان کنونی برای مخاطب محو و ناخودآگاه شنونده خود را میانه میدان شبیه‌خوانی در میان شهادت‌خوانان و مخالف‌خوانان در کنار چند اسب و چکاچک صداهای شمشیرها و نواهای تعزیه حس می‌کرد.
اما حسینعلی مؤمن‌زاده‌ باید در یک خانواده اهل فرهنگ و هنر رشد و نمو کرده باشد که این‌گونه یک عمر عاشقانه کل زندگی خود را به پای هنر و شبیه‌خوانی بگذارد. خاندان مؤمن‌زاده همگی اهل تعزیه بودند. پدرش حاج عبدالرزاق مؤمن‌زاده خولنجانی (متولد 1305 خورشیدی) یکی از بزرگان تعزیه ایران بود. نقش حاج عبدالرزاق در تاریخ تعزیه معاصر آن‌چنان مشهود است که باید او را پدر تعزیه نوین مکتب اصفهان دانست.
نام مـؤمـن‌زاده و تــعزیه مــکتـب اصفهان با نام مکانی گره‌خورده به نام «حسینیه خولنجان». قصه تاریخی این حسینیه با عشق و علاقه و دغدغه حاج عبدالرزاق آغاز می‌شود و او با مشقات و سختی‌های فراوان در خولنجان اصفهان حسینیه‌ای را برپا می‌کند که بعدها یکی از کانون‌های مهم تاریخ تعزیه ایران می‌شود.
از سال 1342 خورشیدی نقش این حسینیه در تاریخ تعزیه آغاز می‌شود و نخست در آن سال‌ها تعزیه‌خوانان بزرگ اصفهان و ایران به این مکان برای اجرای تعزیه دعوت می‌شدند. برخی از بزرگانی که در این حسینیه به اجرای تعزیه پرداختند و مسبب شدند این حسینیه به یک مکان تاریخی تبدیل شود، عبارت‌اند از: ملا علی جعفری دینانی (جیحون)، ملا علی عسگر دینانی، ملا لطف‌الله والاشانی، میرزا علی‌آقا والاشانی (معروف به نیم‌تاج)، ملا میرزا‌مهدی صمدی دینانی، ملا رحیم توسلی، مراد علی باقری، غلام قربانی، حاج عباس علی سعیدی والاشانی، ملا علی اعظمی (معروف به علی شمر)، درویش علی رئیسی مبارکه‌ای و بسیاری بزرگان دیگر.
اما یکی از اقــدامات مــهــم حاج‌عبدالرزاق مؤمن‌زاده برپایی «تعزیه 72 تن» بود که این تعزیه هر سال (در جمعه پس از عید فطر) برپا می‌شد و بهترین تعزیه‌خوانان اصفهان و ایران، در این تاریخ از اقصی نقاط ایران همگی به سوی حسینیه خولنجان می‌شتافتند و از صبح تا بعدازظهر به اجرای تعزیه 72تن می‌پرداختند.
 در سال 1346 حاج عبدالرزاق با پرویز صیاد آشنا می‌شود و حاصل این دیدار، آشنایی او با مرحوم مرتضی سلیمانی، آقا سید حسن خوش‌ضمیر و محمدحسن ترابی است که مرحوم حاج عبدالرزاق همه این بزرگان را به تعزیه 72 تن دعوت می‌کند و نقش تاریخی حسینیه خولنجان روز‌به‌روز پر‌رنگ‌تر و سازنده‌تر می‌شود.
مرحوم حسینعلی مؤمن‌زاده معتقد بود این مکان در طی آن سال‌ها باعث رشد و نمو تعزیه مکتب تعزیه نوین اصفهان شد.
مؤمن‌زاده متولد 1337 خورشیدی بود و از همان دوران کودکی و نوجوانی در چنین محیط متمایزی در خولنجان اصــفهان با تمام تعزیه‌خوانان بزرگ ایران آشنا می‌شود و به خاطر عشق و علاقه و کنجکاوی توصیف‌ناپذیرش از همان دوران با هر کدام از این بزرگان به صحبت می‌نشسته و با حافظه خوب خود سبک تمام این تعزیه‌خوانان را فرا می‌گیرد.
مرحوم مؤمن‌زاده بدون شک یکی از بزرگ‌ترین تعزیه‌شناسان تاریخ تعزیه ایران بود و آشنایی ایشان با سبک‌های تعزیه‌خوانی قدیم، نسخ تعزیه، موسیقی، نشانه‌شناسی و فلسفه تعزیه کم‌نظیر بود.
این تعزیه‌شناس برجسته البته تعزیه‌خوان هم بود و از پنج‌سالگی تعزیه‌خوانی را زیر نظر پدر و عموی خود آغاز کرد و سال‌ها در نقش‌های مختلف به اجرای تعزیه می‌پرداخت.
اما پس از نقش تاریخی حاج عبدالرزاق مؤمن‌زاده، این نقش سازنده به حسینعلی مؤمن‌زاده می‌رسد و بدون اغراق باید گفت تعزیه اصفهان در 40 سال اخیر مدیون تلاش‌ها و زحمات اوست.
او از سال 1364 به عضویت شورای سیاست‌گذاری تعزیه اصفهان درآمد و سال‌ها رئیس انجمن تعزیه اصفهان بود.
همچنین ایشان مبتکر برگزاری نخستین سوگواره تعزیه‌خوانی در سال 1369 در میدان نقش‌جهان اصفهان بود و در طی چند دهه اخیر عمر گران‌بهای خود را صرف تعزیه و پژوهش و تصحیح و بازنویسی بیش از 60 مجلس فاخر تعزیه کرد و همواره در همایش‌ها، سمینارها، کارگاه‌ها و مراکز فرهنگی هنری به سخنرانی و انتقال تجربیات خود به نسل‌های کنونی تعزیه مشغول بود.
چند سالی که در خانه موسیقی حوزه هنری اصفهان بودم، ایشان به عنوان مشاور در کنار ما حضور داشتند و افتخار برگزاری چند نشست را با ایشان داشتیم. اما آخرین نشست و دیدار ما به نشست هشتم آذرماه 1398 بر می‌گردد. روزی که برای من و بسیاری به یک خاطره تلخ تبدیل شد.
در آن روز مرحوم مؤمن‌زاده درباره موسیقی در تعزیه صحبت می‌کرد. من نیز در کنار او به عنوان دبیر مشغول برگزاری نشست بودم. در همان روز شاهد سرفه‌های ایشان در خلال سخنرانی‌شان بودیم. بــعدها خبردار شــدیم بــیماری سرطان او از همان روزها آغاز شده بود.
در آن روز وقتی در اواخر نشست به خاطر اینکه می‌دانستم حاج حسین مؤمن‌زاده چه گنج عظیمی در سینه خود دارد از او قول گرفتم در اولین فرصت مجموعه خاطرات و اطلاعات ارزنده‌اش را تبدیل به کتابی ارزشمند کنم و البته در کنار آن یک فیلم مستند هم تولید کنم. استاد مؤمن‌زاده با گشاده‌رویی تمام پذیرفت؛ ولی افسوس بیماری سرطان این فرصت تاریخی را برای همه علاقه‌مندان تعزیه به یک حسرت همیشگی تبدیل کرد.
متأسفانه در یک سال اخیر بسیاری از هنرمندان، تعزیه‌خوانان و مسئولان شهر، این مرد فرزانه را در حالی که در بستر بیماری بود فراموش کرده بودند و من به تلخی می‌دانم، ایشان چه دل پرخونی در روزهای آخر عمرش داشت و هزاران افسوس که ما قدر بزرگان خود را تا زمانی که در قید حیات هستند، نمی‌دانیم.