همه کــسانی که ایــن انتـــظـار را کشیدهاند، تیتراژی فراموشنشدنی را در ذهن دارند. تیتراژی با یک پسربچه و یک پرنده… تیتراژی با آهنگ دوستداشتنی «بگبگ»؛ مطمئنا همین الان با خواندن جمله قبلی لبخند بر روی لبان شما مهمان شده و شما را به دوران کودکی پرتاب کرده که البته هدف ما هم همین هست؛ چه خاطره و نوستالژی خوبی….
کارگردان این اثر ماندگار که هنوز هم تماشای آن لذت دارد و در ذهن هر ایرانی جای خوبی را اشغال کرده است، ابوالقاسم نظرپور است که اتفاقا در اصفهان ساکن است؛ استادی که حالا مویی سپید کرده و به علاقهمندان انیمیشن تدریس میکند. نظرپور متولد 1332 است؛ پیشکسوتی که راهش را از دوران نوجوانی پیدا کرد و وارد وادی انیمیشن شد. بیش از این شما را معطل نمیکنیم تا گفتوگوی ما را با این استاد بخوانید:
شما از 16 سالگی با انیمیشن آشنا و به آن علاقهمند شدید، چه شد که از بین سرگرمیهای دیگر به این هنر روی آوردید؟ آن هم هنری که در زمان خودش مدرن محسوب میشد.
ماجرا از اینجا شروع شد که در سال 1348 روزی با خانواده به منزل یکی از دوستان به مهمانی رفته بودیم که اتفاقا تلویزیون داشتند؛ آن موقع تلویزیونها سیاهسفید بود؛ این تلویزیون هم مانند جعبه بود. من هم که 16ساله بودم، با ذوق و شوق پای تلویزیون نشستم ببینم چه برنامهای دارد، تا اینکه دنیای والت دیزنی در برنامه کودک شروع شد و یکدفعه گفت دنیای والت دیزنی تقدیم میکند. من با خودم گفتم یعنی چی؟!
تا اینکه دیدم والت دیزنی صحبت کرد و گفت که امروز میخواهم اولین برنامهام را اجرا کنم. درباره اینکه انیمیشن چه چیزی است، کارتونها به چه شکل درست میشوند و مراحل کار را نشان داد که اول طراحی، بعد استوریبُرد سپس طراحیهایی بود که کار میکردند. خلاصه من شیفته حرکات دستش شدم که چطور طراحی میکنند؛ برنامه یک ساعت بود؛ اما من به قدری غرق والت دیزنی شدم که اصلا متوجه نشدم زمان چگونه گذشت.
پس اولین جرقه همان روز خورد؛ شما بعد از آن شروع کردید؟
بله. بعد از آن من مشغول کار شدم و به فکر رفتم و با خودم گفتم من حتما باید این کار را انجام دهم. خب از آنجایی هم که از کودکی طراحی میکردم و به آن علاقهمند بودم، شروع کردم. مادرم طراح بود و یکی از مشوقها و حامیانم. آن زمان برای اینکه اطلاعاتم را زیاد کنم منبع مانند الان اینترنت نبود؛ از همان زمان مشغول شدم تا اینکه در 22 سالگی با یک اتفاق جالب روبهرو شدم.
چه اتفاقی؟
سال 54 بود. یک روز داشتم از خیابان رد میشدم. دیدم آقایی روی زمین نشسته و فیلمهای 35 میلی متری را در کاغذهای خاصی گذاشته و میفروشد. پرسیدم اینها چه چیزی است؟ گفت فیلمهای سینمایی است که اکران میکنند؛ ما آنها را تکهتکه میکنیم و 2 ریال میفروشیم. مشتاق شدم با دنیای فیلم آشنا شوم؛ بنابراین یک بسته خریدم. همانجا در خیابان فیلم را از پاکت درآوردم دیدم چه تصاویر قشنگی است؛ یک شخص دارد حرف میزند و در حین اینکه حرف میزند، سرش بر میگردد و از تداوم این حرکات زیباییهایی نشان داده میشود؛ شروع به کشیدن شخصیتی با حرکات مختلف به صورت مداوم کردم و سپس برگهها را بالا و پایین میکردم؛ مثل همان کاری که در برنامه والت دیزنی بود؛ دیدم تصویر دارد حرکت میکند.
کمکم همین طور کارها را پیش بردم تا اینکه کتابی به نام «دنیای انیمیشن» به دستم رسید. در آن سالها من مرتب طراحی میکردم، کارتون میدیدم تا ببینم کارم تا چه حد پیشرفت میکند. در کتاب میز روشنایی یا لایت باکس نشان داده بود. به یک نجاری رفتم، تصویر را نشان دادم و او درست کرد. فهمیدم باید میز داشته باشم تا تصاویر روی هم قرار بگیرد و طراحیها را به نحو احسن نشان دهم.
ظاهرا اولین انیمیشنی که میسازید، برنده جشنواره میشود. امکانات شما چه چیزهایی بود؟
بله، سال 55 اولین فیلمی که ساختم «توپ و تپلی» نام داشت که سعی کردم آن را روی طلق ایجاد کنم؛ آن موقع طلق موجود نبود و فقط در تهران بود. ما هم دسترسی نداشتیم که تهیه کنیم. این را بگویم که من متولد تهرانم و آن موقع به دلیل کار پدرم که در راهآهن بود، به خرمشهر منتقل شدم و آنجا ساکن شدیم، خاک خرمشهر گیرایی داشت که دیگر نگذاشت ما از آنجا بیرون بیاییم.
به هر حال من به فکر بودم که چکار کنم تا اینکه دیدم میشود از طلقهایی که در شیرینیفروشیهاست، استفاده کرد. از یک چاپخانه طلق خریدم و به اندازه کاغذ A4 بریدم و بالای آنها را مقوا زدم و پانچ کردم؛ سپس با چسب چسباندم و آن را روی میز لایت باکس گذاشتم و با ماژیک کشیدم.
تنها وسیله آن زمان ماژیک و رواننویسهای کوچک بود که من با آن شروع به کپی کردم، بعد آن را برمیگرداندم و از پشت با ماژیکها رنگ میکردم. با این روش خطوط از بین نمیرفت؛ چون وقتی آن طرف طلق را با رواننویس کپی کنیم، بعد آن را برگردانیم و رنگش کنیم، هیچ آسیبی به خطوط نمیرساند.
وقتی طراحی را انجام دادم، دوستم رحیم اصفهانی که در خانه جوانان خرمشهر فیلمبردار بود، کمک کرد و فیلم را ساختیم. آن موقع فیلمها 8 میلیمتری بود که به آلمان فرستادیم؛ دو الی سه ماه طول کشید تا فیلم برگردد، شانس ما این بود که فیلم سالم رفت و برگشت. وقتی آن را دیدیم خیلی تعجب کردیم، اینکه حرکات چقدر قشنگ انجام شده است.
کار تدوین انجام شد و از آنجایی که آن موقع علاقهمند به صداپیشگی و تقلید صدای شخصیتهای رادیو بودم، خودم صداگذاری کردم و آن را برای جشنواره سینمای جوان در ساری فرستادیم که بهعنوان بهترین انیمیشن انتخاب شد. باورمان نمیشد فیلم مورد توجه قرار گرفته است.
پس اولین قدم محکم بوده است.
بله این اولین قدم ما بود، بعد از آن زمان سعی کردم اطلاعاتم را بیشتر کنم، کتابهای خوبی به دستم رسید؛ چون کتابهای خارجی زیاد به خرمشهر میآمد. تا اینکه جنگ شد و رفتیم به شیراز و مسیر من از اینجا حرفهایتر شد.
از شیراز بگویید. مسیر کاری شما چطور رقم خورد؟
وقتی جنگ شد، ما چندبار مهاجرت کردیم. اول به دزفول رفتیم، سپس اصفهان و از اصفهان به شیراز که آنجا ماندگار شدیم. در شیراز با شخصی آشنا شدم و به من گفت تو که به کار انیمیشن علاقهمند هستی، در مرکز صداوسیما اقدام کن. شاید بتوانی این کار را ادامه بدهی، من هم قبول کردم و در آنجا با آقای اشرف طباطبایی آشنا شدم که به انیمیشن تمایل داشت و مشوقم شد با حمایت سازمانها پایگاهی برای انیمیشن درست کنیم. اولین کارم «جنگ ایران و عراق» بود که مورد استقبال قرار گرفت و از شبکه یک پخش شد. علاقهمندان به انیمیشن را آموزش داده و گروهی تشکیل دادیم که خروجی آن تیتراژی ماندگار به نام «بگبگ» شد.
فکر میکنم تمام بچههای دهه شصت از این تیتراژ خاطره شیرین دارند. ایده ساخت این تیتراژ ماندگار از کجا آمد؟
سال 62 در شیراز با همان گروهی که توضیح دادم با هم گفتیم چیزی درست کنیم شاید بعدها به درد بخورد، چند طرح زدیم. در یکی از این طرحها بچهای دارد راه میرود، پرنده کشیدیم، در هر صورت کار مسکوت ماند تا اینکه سال 63 آقای عنصری رئیس وقت مرکز شبکه یک برای بازدید به مرکز شیراز آمد و پرسید از دستاوردها چیز خاصی در ذهن دارید؟ گفتیم چنین طرحی داریم که خوشش آمد گفت اگر آن را ادغام کنید و پرده بگذارید که پرنده آن را بلند میکند کار قشنگی میشود و برایم بفرستید.
این کار را یک هفتهای با حدود 250 طرح زدیم، پس از چند ماه روز مبعث تلویزیون تیتراژ«بگ بگ» را نشان داد.
چه احساسی داشتید؟
اصلا باورم نمیشد، اشک در چشمانم جمع شده بود و میگفتم خدایا این همان فیلم است؟ آیا به دل کسی مینشیند؟
نه تنها به دل نشست، بلکه خاطره یک نسل شد، فکرش را میکردید؟
اصلا. این تیتراژ به مدت 11 سال پخش میشد. جالب است بدانید این کار را زیر بمباران و آژیر قرمز ساختیم؛ اما با عشق بود و به قدری صدا کرد که حتی رزمندگان از جبهه جنگ نامه ارسال میکردند که این کار را قطع نکنید، بچههای ما با این تیتراژ شاد میشوند و مقابل تلویزیون همانند این کودک راه میروند. از این تیتراژ هم من و هم دیگران خاطرات زیادی داریم؛ حتی یک بار در دادگستری بودم، تلفن همراهم زنگ خورد. آهنگ «بگبگ» بود. وقتی تلفنم زنگ خورد، همه کارکنان دادگستری زدند زیر خنده. گفتم چرا میخندید؟ گفتند شما با این آهنگ ما را به سال 63 بردید. دیدم همه دهه شصتی هستند، از من خواستند آهنگ را برایشان بلوتوث کنم.
آهنگساز کار چه کسی بود؟
آهنگساز فریبرز لاچینی است. در حقیقت زیبایی یک کار به همه چیز وابسته است؛ به طراحی و ساخت موسیقی و … و اینجا هم، همه دست به دست هم دادند که نمونه کار خوبی به وجود بیاید. در این تیتراژ تنها من نبودم همکارانم جواد کاظمی، بهروز ستوده، محسن دستغیب، ساسان لیاقت، نرگس خادمی، سوسن مرتضوی و محبوبه صیافان نیز در ساخت آن مشارکت داشتند.
اگر الان به شما پیشنهاد بدهند که یک تیتراژ برای بچههای نسل جدید بسازید، از چه المانهایی استفاده میکنید؟
اتفاقا دو سال پیش از طرف شرکت صبا پیشنهاد کردند برای تمام مراکز استانها همین تیتراژ به اضافه پدر و مادر و یک فرزند کوچک، با لباسهای سنتی هر استان بسازم که این کار را با پسرم برای 13 استان انجام دادیم. این نکته را هم اضافه کنم که خانواده من همه انیماتور هستند. دخترانم لادن و مریم و دو پسرم حسین و محسن و حتی همسرانشان. یکی از عروسهایم مهناز یزدانی نه تنها تحصیلکرده انیمیشن است، بلکه از کاریکاتوریستهای بزرگ کشور است و دیگری حدیث پویانی پارسا با پسرم در زمینه انیمیشن فعالیت میکند؛ همسرم نیز در زمینه طراحی کمکم میکند که همان سالها هم در کار «توپ و تپلی» بسیار همراهیام کرد.
به نظر شما ایران در مقایسه با انیمیشن جهان چه جایگاهی دارد و چقدر رشد کرده است؟
هنرمندان در این زمینه خیلی پیشرفت کردهاند و کارهای حرفهای میسازند. به نظرم دوستان در این زمینه خیلی خوب کار میکنند. اما در هر صورت باید حمایت شوند؛ چرا که انیمیشن کار پر هزینهای است و کمتر کسی اسپانسر آن میشود.
در ایــن ســـالهــا شــاهــد انیمیشنهایی برگرفته از ادبیات ایران بودهایم؛ مانند داستانهای شاهنامه یا رستم و سهراب. این کارها چقدر تأثیرگذار بودند؟
این آثار خیلی خوب و حرفهای ساخته شده و تأثیرگذار هم بودهاند؛ اما دیده نشدهاند. برای این آثار تبلیغ خوبی صورت نگرفته است که اگر تبلیغ خوبی میشد، در بین خانوادهها بیشتر جای خود را پیدا میکرد.
کار جدیدی در دست دارید؟
بله در حال حاضر دارم یک کار درباره اعتیاد انجام میدهم. از آنجایی که تخصصم دوبعدی است، این هم به صورت دوبعدی انجام میشود. این اثر به سفارش مرکز خاصی نیست و تمام کارها را خودم انجام میدهم.
از اینکه در 16 سالگی انیمیشن را انتخاب کردید، راضی هستید؟
بله. اگر دوباره به دنیا بیایم و 16 ساله شوم، باز هم این کار را انتخاب میکنم.



