نمیدانیم تقصیر از «ما» ست یا از «آنها»؟ ما یعنی خبرنگاران و روزنامهنگاران و اهالی رسانه که برخیهایمان پای ثابت نشستهای خبری هستیم و بدون حضور در این جلسات کمیتمان لنگ است و نام و نشانی از خبرنگاریمان باقی نمیماند و آنها یعنی همان روابطعمومیها و مسئولان محترمی که هرازچندگاهی، یعنی زمانی که دقیقا فکر میکنند، دست پُر هستند و عملکرد مطلوب و قابل عرضی از خود به جای گذاشتهاند، طلسم را میشکنند و برخلاف روزها و ماههایی که از رسانهها گریزان هستند، درهای اداره و دستگاه متبوع خودشان را به روی خبرنگاران و البته
شبهخبرنگاران و هر کس دیگری که از راه میرسد باز میکنند. آنها همچنین برای برگزاری مراسمی پر شکوه در این کانال و آن کانال تلگرامی فراخوان دعوت از خبرنگاران را منتشر میکنند؛ لابد که هر چه شلوغتر و پر طمطراقتر، عملکرد مدیرانشان بهتر است و باید گوش به گوش شنیده و دهان به دهان هم بچرخد! تا اینجای کار، اما مشکلی نیست؛ هر چند برخی از «ما» معتقدیم که دلیلی بر حضور با شکوه و پر ازدحام خبرنگاران و سیاهی لشکرها در نشستهای خبری نیست و حضور همان تعداد اندکی که در یک حوزه، تخصص و مهارت دارند، کافی است؛ اما از
کسی که پنهان نیست، روزنامهنگار و خبرنگار تخصصی در اصفهان یک شوخی بیشتر نیست و تعدادشان را اگر بشماریم شاید به اندازه انگشتهای دست هم نباشند! مشکل، اما وقتی است که پای هدیه دادن و هدیه گرفتن به میان میآید؛ هبهای که نمیدانیم دریافت آن را خوشایند و میمون بدانیم یا نامبارک و توهینکننده! اساسا نمیدانیم فلسفه و ماهیت هدیههای خبرنگاری چیست و چرا برخی از روابطعمومیها و خبرنگاران تمایل شدیدی به پرداخت و دریافت هدیه در نشستهای خبری دارند و آن را جزو ملزومات لاینفک این برنامهها میدانند؛ هدیههایی که حتی برخی از خبرنگاران قبل از حضور در نشستها از چند و چون آن خبر میگیرند و همه همکارانشان را هم از آن آگاه میکنند. آنها نه تنها ابایی از آشکارا سخنگفتن درباره آن ندارند بلکه برعکس، انتظار و توقع دریافت هدیه، آن هم هدیهای در خور را دارند.
مصداق این موضوع هم سخنان یکی از پیشکسوتان روزنامهنگاری در خلال نشست روز یکشنبه گذشته استاندار اصفهان بود؛ حرفهایی مبنی بر درخواست حضور و بازدید استاندار از مجتمع مطبوعاتی که جمع کثیری از رسانهها در آن فعالیت میکنند؛ البته به شرط دست پر بودن و نه صرفا یک بازدید خشک و خالی! مشابه این حرف و حدیثها و انتظارات بسیار هستند و در این مجال نمیگنجند؛ اما شاید این توقعها و انتظارات ما خبرنگاران از این جهت به وجود آمده باشد که از قدیم تا به الان، یعنی از زمانی که مطبوعات و رسانهها برای خودشان، بر و بیایی داشتند تاکنون که برخیهایشان دیگر رمق گذشته را ندارند و از نفس افتادهاند، گفته شده و میشده که خبرنگاری آب و نان ندارد و هر کس پا به این حرفه گذاشت باید بدون هیچ چشمداشت مالی و صرفا از روی عشق و علاقه کار کنند. برای همین هم مدیران و صاحبان رسانه تمایلی به تأمین مالی خبرنگارانشان ندارند. پس حضور در نشستهای خبری و دریافت هدیه، شاید راهی باشد برای جبران هزینههای زندگی و خردهای هم بر آن وارد نیست.
دلخوری وقتی پیش میآید که پرداخت این هدیه با ضوابط و قواعد خاص روابط عمومیها انجام میشود؛ مثلا مراجعه به فلان مسئول و فلان مکان و امضا و تعهد و کدملی گرفتن از خبرنگاران به ازای دریافت هدیه و طیکردن هفتخوان رستم و زیر سؤال بردن جایگاه خبرنگاری و خبرنگاران.
هر چند ممکن است این مراحل با قصد و غرضی انجام نشود و صرفا به یک روال و عادت و به دلیل عدم آگاهی روابط عمومیها در آمده باشد و خیلی از خبرنگاران هم به شیوه آن نقدی وارد نکنند، اما باید گفت این شیوه چه عادت باشد و چه از قصد، موجب تخریب چهره حرفه خبرنگاری و تنزل جایگاه آن و حضور بیشتر سیاهی لشکرها (همانها که سالی به دوازده ماه یک خط از قلمشان ترواش نمیکند) میشود و همواره انگشت انواع اتهام را به سوی آنها دراز میکند!



