آتش بلوای ساختگی دشمن در دامن جبهه انقلاب

در سال 1349 کتابی به نام «شهید جاوید» به قلم نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی منتشر شد که منشأ عمیق‌ترین اختلاف و دودستگیِ تاریخ نیروهای انقلابی شد.

تاریخ انتشار: ۲۳:۲۶ - سه شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۱
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
نویسنده در آثارش کثیرا بر خلاف قول‌های مشهور علمای شیعه ورود می‌کند و زبان تند و مواضع بی‌پروا دارد. او نگاه خود را عقلی و استدلالی دانسته و نقش خود را اصلاحگر و زداینده فرهنگ شیعی از خرافه‌ها می‌داند؛ از این رو این کتاب را دارای رویکرد جدید استدلالی و عقلانی می‌داند و روی جلد چنین حک می‌کند: «یک تحقیق عمیق در موضوع قیام شهید جاوید، حسین‌بن‌علی(ع)» و محتوای کتاب نتیجتا منجر به انکار علم امام به شهادت خود می‌شود. پس از انتشار کتاب، موجی از انتقادها به‌سوی نویسنده آن و آیت‌الله منتظری و آیت‌الله مشکینی، از مهم‌ترین افراد مبارز پیرو نهضت امام خمینی(ره) که تقریظ (تمجید) بر این کتاب نوشته بودند، سرازیر شد. جریان‌های مختلف حوزوی و متدین و معترض به اینکه کتاب، عاشورا و نهضت امام‌حسین(ع) را تحریف کرده، علیه آن فعال شدند. آیت‌الله گلپایگانی، از مراجع دارای بدنه مردمی و حوزوی، توانست جریانی گسترده از منبری‌ها و روحانیون تأثیرگذار ایران را علیه این کتاب بسیج کند و خود نیز چنین گفت: «اگر مقلد من هستید، به شما واجب می‌دانم تنقید (نقد) علنی بکنید. او سه‌هزار نسخه پخش کرده و ذهن مسلمانان را خراب کرده است. خدا می‌داند این خلاف مذهب شیعه است.» برخی از عبارت‌های تند و احساسی که از زبان روحانیون بزرگ و در منابر مهم ایراد شد، چنین است: «امام‌حسین(ع) از دست رفت. به فریاد برسید. عده‌ای از مدرسان قم امام‌حسین(ع) را از ما گرفتند!»، «خاک بر سر آن‌ها که این کتاب را نوشتند، خاک بر سر آن‌ها که بر این کتاب تقریظ نوشتند!» در میان منتقدان علمی نیز نام‌هایی چون حضرات آیات لطف‌الله صافی گلپایگانی با کتاب «شهید آگاه»، علامه طباطبایی با رساله «بحثی کوتاه درباره علم امام»، مرتضی مطهری و علی شریعتی به چشم می‌خورد. 
 
جریان غروی-منتظری-هاشمی و دامن‌زدن به اختلاف‌ها
جریان مؤثر دیگر، جریان شیخ محمدجواد غروی، آیت‌الله منتظری و باند سید مهدی هاشمی، برادرِ داماد و از مؤثران بیت منتظری بود. ویژگی اصلی تفکرهای غروی تأکید بر «عقل‌گرایی افراطی در دین» بود و در استنباط فقهی، فقط سه رکن کتاب‏ و سنت و عقل را قبول داشت و اجماع علما، یعنی اتفاق‌نظر فقیهان همه دوره‌ها بر پذیرش یا رد یک حکم شرعی را رد می‌کرد. نتیجه تفکرهای غروی انکار بخشی از مسلمات شیعی و حتی اسلامی و اطلاق خرافه به آن‌ها بود؛ ازجمله انکار شفاعت اهل‌بیت، اطلاق گورپرستی و مرده‌پرستی به زیارت قبور اهل‌بیت، انکار عوالم غیبی که بر این اساس، «روحانیت سنتی» دشمن اصلی تشیع و اسلام ناب و مقصر اصلی مشکلات جامعه دینی است. سید مهدی هاشمی و دوستانش، غروی را به قهدریجان دعوت کردند. او چندین سال در آنجا سخنرانی و هوادارانی پیدا کرد که گروهی به‌نام «هدفی» به رهبری سید مهدی هاشمی تشکیل دادند. سید مهدی هاشمی در اعتراف‌های خود می‌گوید: «ما جذب این عقاید شده بودیم که اولا ما را در برخورد با قرآن و روایات از مرزهای تعبدی شناخته‌شده در اندیشه اسلامی خارج کرد و حالت تعقلی محض به آن داد؛ مثلا دعا را اصلا از همان درصد تأثیری که در شرع مقدس اسلام برایش تعیین‌شده هم می‌انداختیم و می‌گفتیم مطرح نیست؛ چیزی که در مجموع سخنرانی‌های آقای غروی هم مطرح بود. طبیعتا انسان یک حالت فاصله‌گرفتن از علما و روحانیونی را که مخالف این نظریه بودند، در خودش حس می‌کرد و همین مخالفت‌ها تدریجا زاویه‌ای باز کرد که هی بزرگ‌تر شد. قتل مرحوم شمس‌آبادی از تبعات و پیامدهای تدریجی این تفکر بود.» در سال 49 استفتایی از امام‌خمینی و آیت‌الله خویی راجع به غروی انجام می‌شود که هر دو او را منحرف از مذهب اهل‌بیت، فاسد، گمراه‌کننده و ترویج او را حرام می‌دانند.
 
مواضع و اقدامات تأثیرگذار  بر معرکه آراء
آیت‌الله شمس‌آبادی که هم‌زمان مخالف کتاب «شهید جاوید» و جریان غروی بود، هم خود و هم نماینده‌اش، شیخ قنبرعلی صفرزاده، به قهدریجان می‌روند و باعث ریزش شدید بدنه مردمی طیف غروی می‌شوند. غروی دیگر به قهدریجان نمی‌رود و سید مهدی هاشمی خود به‌جای غروی عهده‌دار تشکیل جلسه‌ها می‌شود و از طرفداران افراطی شهید جاوید می‌شود. آقای صالحی نجف‌آبادی با صدور اعلامیه بر محتوای کتاب تأکید می‌کند و دو کتاب در جواب منتقدان می‌نویسد! آیت‌الله مشکینی تقریظ خود را پس می‌گیرد؛ اما آقای منتظری به‌رغم اعتراف به خلاف‌بودن کتاب و تقریظ‌نوشتن به تقلید جمعی از علما و بدون مطالعه کتاب، درخواست آیات عظام خادمی و شمس‌آبادی را که شخصا از او تقاضای بازپس‌گیری دارند، رد می‌کند و بر موضعش می‌ماند تا در اذهان عمومی که او را نماینده امام خمینی می‌داند، این دوگانه جعلی جا بیفتد: امام و انقلابی‌ها در جایگاه طرفدار شهید جاوید و ضدشیعه، در مقابل انبوه روحانیون و مذهبیان معترض از جمله آیت‌الله شمس‌آبادی در جایگاه مخالفان شهید جاوید و مدافع شیعه؛ تا آنجا ابتدائا شایعه قتل آیت‌الله شمس‌آبادی دامن جریان امام و انقلاب را نیز بگیرد! این در حالی است که اسدالله شفیع‌زاده، عضو باند هاشمی و از عوامل شهادت آقایان شمس‌آبادی و صفرزاده، در اعترافاتش می‌گوید: «ما گول خوردیم! اختلافی آقای غروی با آقای شمس‌آبادی و بقیه روحانیون داشته و ما نمی‌دانستیم چه بوده؛ ولی پیرو غروی بودیم. غیرمستقیم می‌گفتند که اگر آقای شمس‌آبادی و امثال آن‌ها از بین بروند، جامعه صورت بهتری به خود می‌گیرد.» اما مرحوم آقای فلسفی توطئه رژیم علیه جریان امام‌خمینی را به خوبی شناخت و برخلاف انبوه دمیدن‌ها در تنور اختلاف‌ها، گفت: «درباره امام ‏‏زمان کتاب نوشته‌اند تا او را از صحنه خارج کنند. به داد امام زمان برسید،‌ چرا ‏‎ ‎‏به سراغ سوژه‌های دیگر رفته‌اید؟! »
 
موضع امام خمینی(ره)؛ شناخت فتنه رژیم و واردنشدن به اختلاف‌ها 
امام در همان ایام، ورودی به مسئله نمی‌کنند و در نامه‌ای به سید احمد خمینی می‌نویسند: «شما در اختلاف‌های بین طلاب و اهل منبر راجع به کتاب و هر چیز دیگر وارد نشوید؛ ان‌شاءاللّه‏ تعالی خداوند اصلاح می‏فرماید.» همچنین خلاصه کلام امام در مقاطع مختلف حول این موضوع چنین است: ‏« قبل از ماه رمضان و محرم که وقت نتایج اسلامی و توجه و اجتماع‌های مردم است، یک چیزی توی کار می‌آورند. ما دیدیم چه بساطی درست کردند برای کتاب شهید جاوید! منبرهایی که باید صرف این بشود که سد برای پیشرفت اسلام و مملکت را، سد محمدرضا شاهی را بشکنند، همه قوا صرف اختلاف‌ها سر کتاب شهید جاوید شد! اهل منبر و محراب و بازار وکذا در سطح کشور یکی از این‌طرف کشید و یکی آن‌طرف. شهید جاوید چه بود که این‌قدر داد بکنید؟ ماه مبارک و ماه محرم و چند سال قوا را هدر بردند، همین قم تمام وقتش را صرف کرد سر «شهید جاوید» تا تمام شد و اعلیحضرت با کمال آرامش اموال این ملت را خورد و سلطه خودش را تحکیم کرد بر آن‌ها! یک بساطی هم آن‌طور بود که یک سال مردم را معطل این کردند که آقای شمس‌آبادی، خدا رحمتش کند، را کی کشته و کی نکشته؟ این نقشه‌ای است حساب‌شده. وقتی می‌خواهید اجتماع باهم پیدا کنید، آن‌ها می‌ترسند که مبادا در این اجتماع‌ها چه بشود، یک همچو مطلبی را پیش می‌آورند؛ قدری کهنه می‌شود، یک چیز دیگر پیش می‌آورند. چقدر قوای اسلامی را تحلیل بردند و همه را به هم متوجه کردند و قدرت‌ها را کوبیدند. الان هم این اختلاف‌ها هست و اسباب این شده که دشمن‌های اصیل شما با دل راحت بخوابند و بگویند الحمدللّه خودشان به جان خودشان افتاده‌اند و دارند توی سر خودشان می‌زنند!»
 
شهید جاوید و جریان غروی-هاشمی-منتظری؛ دو لبه یک قیچی
عمق نگاهی که امام در موضع‌گیری دارد کجا و عمقی که صالحی‌نجف‌آبادی روی جلد کتابش می‌نویسد، کجا! بلکه مواردی مثل میدان‌دادن به عقل شخصی بدون رعایت موازین، اجماع و میراث علمای پیشین، انکار مسلمات دینی به نام اصلاحگری و بدعت‌زدایی از دین و تعصب خشونت‌آمیز و تفرقه‌برانگیز بر مواضع شخصی، قدر مشترک شخصیت جریان غروی-مهدی هاشمی-منتظری با مؤلف کتاب، صالحی‌نجف‌آبادی است؛ هر دو در فهم معنا و کاربرد عقل، به خطا رفته و در تبیین مفاهیم عمیق کلامی و فلسفی شیعه مانند علم امام، شفاعت و توسل کم می‌آورند و در عین اینکه هر دو خود را مبارز انقلابی می‌دانند، هریک به سهم خود به اسلام و جریان انقلاب ضرر می‌زنند و آلت دست ساواک می‌شوند. در نامه رئیس امنیت داخلی ساواک به ساواک قم در اردیبهشت سال50 می‌آید: «درباره تضعیف طرفین، خواهشمند است دستور فرمایند به‌طور غیرمحسوس، تسهیلاتی جهت چاپ کتاب شهید جاوید فراهم آورند که اختلاف موجود در این زمینه گسترش یابد.»