به گزارش اصفهان زیبا؛ عطیه خیلیوقتها برایم از گروهشان تعریف میکرد؛ از کارهای جالبی که با همفکری دوستانش انجام میدادند، از زمان انتخابات و فعالیتهای فرهنگیهنریشان تا مناسبتهای مذهبی و برنامههایشان. خیلی دلم میخواست سری به این گروه پرشور بزنم؛ اما فرصت نمیشد. فهمیده بودم جمعشان با تعدادی از دختران فارغالتحصیل دانشگاه صنعتی اصفهان جمع شده؛ جمعی دغدغهمند، فعال و خلاق که سعی میکنند از زبان جوانان امروز دور نباشند. از صحبتهای آن روز عطیه متوجه شدم در نمایشگاه «شهربانوی زندگی» غرفه دارند و با گوشهای از فعالیتشان در این رویداد حاضر شدهاند. فرصت را غنیمت شمردم و به نمایشگاه رفتم. در میان غرفهها «قرارگاه شهید خرازی» را پیدا کردم.
عطیه باوجود داشتن سه فرزند همچنان مصرانه در صحنه است و برای فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی هرچقدر بتواند وقت میگذارد. البته از حضور دوستانش در غرفه، مشخص است این ویژگی همه اعضای گروهشان است؛ چراکه اکنون که پا در قرارگاهشان میگذارم از ساعت اتمام کار غرفهها گذشته است و غرفهداران حاضر، داوطلبانه تا این زمان در نمایشگاه ماندهاند.
وارد قرارگاه که میشوم سر همه اعضا شلوغ است و کسی برای گفتوگو با من وقت ندارد. میگویم چرخی در نمایشگاه میزنم تا خلوتتر شوید. حدود نیمساعت بعد با تماس عطیه به قرارگاه برمیگردم. این بار دقیقتر جزئیات غرفهشان را نگاه میکنم. غرفه بزرگی نیست؛ اما در همین چندمتر بهخوبی توانستهاند محتوای فعالیتشان را با اشکال و نمودارها به رخ بکشند. از همان بیرون غرفه جذب مخاطب را شروع کردهاند. روی زمین با عبارت «خیلی از اتفاقها کیویطور هستند؛ پس به چیزی که ازش میگن اکتفا نکن!» مواجه میشوم. روی دیوار روبهروی غرفه یک درخت کیوی کاغذی قد کشیده است؛ درختی که روایتهای درست و غلط مختلفی از رویدادها و اتفاقات ملی ثمره آن است. داخل غرفه سمت چپ با چند نقشه از کشور فلسطین چگونگی اشغال آن توسط رژیم صهیونیستی را نمایان کرده است. سمت راست، انتهای غرفه نیز روایتهای کامل و ناقصی از شخصیت حضرت مادر آمده است و روی میز ظرفی با کیوی خشک برای پذیرایی و تعدادی جورچین برای سرگرمی. اینجا همهچیز کیویطور است.
عطیه قبلا گفته بود که قرارگاه شهید خرازی رویدادی برپا کردهاند و اسم رویدادشان «کیویطور» است. وقتی دلیل نامگذاری را پرسیدم، از جنگ روایتها گفت و شباهت آن با ماجرای کیوی. میگوید: «زمانی که کیوی پایش به میوهفروشیهای ایران باز شده، برای مردم یک چیز ناشناخته بوده؛ برای همین هرکسی از دید خود روایتی بر این میوه میگذارد و بسیاری هم به دلیل شباهت پوست آن با سیبزمینی، میگفتند که این سیبزمینی است. تا اینکه کیوی پا در خانهها میگذارد و مردم متوجه میشوند کیوی چیست. تفاوت در روایتها یا همان جنگ روایتها چیزی است که در ماجرای کیوی بهخوبی نمایان است.»
بچههای قرارگاه
عطیه، من و مسئول قرارگاه را به هم معرفی میکند تا بقیه ماجرا را او برایم تعریف کند. الهام کشاورز، مسئول قرارگاه شهید خرازی از آغاز فعالیتشان میگوید؛ از گروهی که سالهای زیادی در فضای مجازی حضور داشتهاند و هر بار عضو جدیدی از دختران فارغالتحصیل و دغدغهمند دانشگاه صنعتی اصفهان به آن میپیوسته. از سال سه سال پیش میگوید و جمعی که جمع شد. شاید در آن زمان بسیاری از آنها برای اولینبار با یکدیگر دیدار کردهاند و صمیمیتشان واقعیتر شده است. از سال ۱۴۰۰ میگوید و انتخابات آن سال؛ انتخاباتی که شروع فعالیت میدانی آنها را رقم زده. در آن سال همه همت دختران قرارگاه شهید خرازی برای افزایش مشارکت صرف میشود. حضور در میان همه اقشار مردم و شناخت فضای جامعه تجربه خوبی برای اعضای قرارگاه بوده است.
خود الهام فارغالتحصیل سال ۷۹ است؛ اما میگوید اعضای قرارگاه دختران در همهسنی فعالیت میکنند. این را هم اضافه میکند که پایه تشکیل گروه، با دانشجویان جامعه اسلامی دانشگاه صنعتی بوده است.
از ادامه کار میگوید، از دغدغه دختران قرارگاه برای شروع یک کار بنیادیتر؛ چیزی که پاسخگوی قسمت مهمی از سؤالات جامعه بهصورت ریشهای باشد. نتیجه تجربهها، گفتوگوها و بررسی بیانات رهبری میشود جنگ روایتها. جنگی که برنده آن راوی قدر میخواهد؛ کسی که بتواند روایت درست و منطقی ارائه بدهد در مقابل روایتهای ناقص و غلطی که راوی آن تنها ارائهدهنده همیندست روایتهاست. الهام کشاورز در ادامه کمی از محتوای «کیویطور» توضیح میدهد و روایتهایی را مثال میزند که شاید سؤال بسیاری از مردم باشد.
از روایتی میگوید که دشمنی آمریکا با ایران را دیوار سفارت میداند؛ دیواری که بالارفتن از آن همانا و شروع دشمنی آمریکا با ایران و مردمش همان. در ادامه از جنبههای دیگر روایت دشمنی میگوید، از طلای سیاه ایران که چیزی از آن سهم مردم ایران نمیشد، از سالها قبل از تسخیر سفارت، از کودتای ۲۸مرداد و دستدرازی آمریکاییها در منابع مردم ایران، از یک دشمنی هفتادساله. از نقشه فلسطین میگوید که روایتی از خریدوفروش زمین دارد و سهمی که یهود در سرزمین زیتون برای خود خریده است و روایت دیگری که این سهم خریدهشده را کمتر از ۳۰درصد بیان میکند و از غصب هفتادساله سخن میگوید. از روایت مهاجرت جوانان این مرزوبوم و دلیل مهاجرتشان به کشورهای پیشرفته میگوید و روایتها از وطنی که علم و تکنولوژیاش کم از کشورهای آن طرف آبی ندارد.
حتی روایتهای مختلف از رشتههای دانشگاهی برای نوجوانانی که پشت صف کنکور و پشت در دانشگاه هستند؛ آنچه به نوجوان و جوان کمک میکند تا او بتواند کاملترین و بهترین روایت از رشته دانشگاهی خود را پیدا کند.
«کیویطور» با همه داستانهایش شکل میگیرد. رویدادی که محتوایش یک کارگاه است؛ کارگاهی که مخاطب آن بیشتر نوجوانها هستند. «کیویطور» از دل قرارگاه شهید خرازی و از ذهن دختران صنعتی بیرون آمده؛ اما راکد نماند و نمانده است. بچههای صنعتی چرخدندههای «کیویطور» را توسعه دادند و فرمول آن را در اختیار هر فرد و گروهی که طالب این کارگاه بوده، قرار داده و میدهند. دختران دغدغهمند قرارگاه نهتنها بهطور داوطلبانه این کارگاه را در مجموعههای مختلف اجرا میکنند؛ بلکه محتوای «کیویطور» و چگونگی ارائه آن را در اختیار مربیها و مجموعههای مختلف قرار میدهند. درواقع آنها برای دغدغهشان چارهاندیشی کردند، راهحل یافتند و راهحلشان را در اختیار همه دغدغهمندان این حوزه قرار دادند.
هنرمندی «کیویطور»
کشاورز از هنر بچههای قرارگاه میگوید، از بهروزبودنشان در تولید محتوا، از اینکه برای جذابیت بیشتر و انتقال مفاهیم از ابزارهای امروز عقب نماندهاند. او میگوید بچههای قرارگاه شهید خرازی برای جانبخشیدن به روایتها هنر صوت و تصویر را بهخوبی چاشنی کار کردهاند؛ از تولید پادکست و نمایش رادیویی تا پخش مستند و هرآنچه امروزه چشم و گوش را تیز میکند.
مسئول قرارگاه شهید خرازی روایتهای کوچک و بزرگ را مطرح میکند و برایشان مثالهای خرد و کلان میآورد و میگوید: «هدف اصلی ما از برگزاری چنین رویداد و محتوایی اصلاح برخورد جوانان و نوجوانان امروز در مواجهه با روایتهایی است که مدام به آنها میرسد؛ اینکه افراد به آنچه میشنوند اکتفا نکنند و به دنبال مرجع اصلی روایتها باشند، اینکه افراد بتوانند و یاد بگیرند روایت درست و کامل را پیدا کنند؛ ازاینرو در انتهای کارگاهها کتابهای خوبی که روایتهای خوب و کامل دارند به افراد شرکتکننده معرفی میشود.»
او از اتفاق خوب «کیویطور» میگوید؛ از گوش شنوا، چیزی که جای خالیاش بینمان بسیار احساس میشود. او بیان میکند: «سعی کردهایم به مربیها و ارائهدهندگان کارگاه بیاموزیم ابتدا خوب گوش بدهند. آنچه در جامعه امروز وجود ندارد، گوشدادن است. فردی که با این قشر کار میکند، باید بتواند به همه صحبتها و درددلهای مخاطب توجه کند و نشان دهد هدف تنها توجیه و حل مسئله نیست.
گاهی افراد برای اثبات حرفشان اصلا به مخاطب اجازه صحبت نمیدهند و مدام وسط صحبت او میپرند. این مسئله در ذهن مخاطب نهتنها اثر مثبت ندارد؛ بلکه مخرب و آسیبزاست و میتواند زدگی ایجاد کند.»
از او درباره ادامه مسیر میپرسم؛ از اینکه آیا «کیویطور» به پایان رسیده و کامل شده؟ در جواب توضیح میدهد: «قطعا اینگونه نیست و روایتهای “کیویطور” مطمئنا پایان ندارد. در تلاشیم این کارگاه را ارتقا دهیم و علاوه بر مخاطب نوجوان، برای مخاطب جوان و عامه نیز محتوای مناسب آماده کنیم. هنوز اسمی برای دورههای بعدی نداریم و در حال حاضر “کیویطور۲” مدنظرمان است.»
از چالشها و سختیهای مسیرشان میپرسم. میگوید: «فعالیت ما کاملا داوطلبانه و بدون چشمداشت است. قبلا بهطور هماهنگ با یک گروه دیگر به مدارس میرفتیم و در زمان کلاس پرورشی یا آمادگی دفاعی و تفکر دانشآموزان یکیدو جلسه محتوای «کیویطور» را ارائه میدادیم؛ اما متأسفانه امسال دیگر اجازه چنین فعالیتهایی به ما داده نشد. مدارس و آموزشوپرورش بهشدت سختگیری میکنند؛ سختگیریهایی که واقعا بیدلیل است.






